یکی از دلایل اصلی کاهش اهمیت اشتغال برای توضیح دهندگی فقر، این است که در دهه ۹۰ عمده مشاغل ایجاد شده، خود اشتغالی با ماهیت کارکنان مستقل بوده است، به عبارت دیگر، مشاغلی کم کیفیت و با درآمد ناپایدار.








پایگاه خبری رسا نشر- در سالهای اخیر، ورزشگاههای فوتبال ایران به عنوان یکی از مهمترین مراکز حضور مردمی، گاهی تبدیل به صحنههایی شدهاند که در آن به جای روحیه ورزشی و تعامل مسالمتآمیز، شاهد بروز رفتارهای نفرتانگیز، توهینهای قومیتی و تنشهای اجتماعی بودهایم. به خصوص در بازیهای تیمهای پرسپولیس و تراکتور سازی تبریز ، این موضوع بارها مطرح شده است. حاشیه های عجیب و زننده ای که تقابل آخر پرسپولیس و تراکتورسازی تبریز داشت، حقیقتاً به دور از فرهنگ و شأن یک هوادار فوتبال ابرانی است!
آیا واقعاً ورزشگاهها فقط برای تماشای گل و داوری است؟ یا میتوانند فضایی برای پرورش فرهنگ تحمل و همبستگی باشند؟
توهینهای قومیتی در محیط ورزشی اغلب از روی ناآگاهی، ناامنی داخلی، یا حتی سوءاستفاده از فضای رقابتی صورت میگیرد. عواملی که این پدیده را تقویت میکنند شامل:
به گفته دکتر محمدحسین رجبی ، استاد جامعهشناسی ورزش در دانشگاه تهران:
“ورزشگاهها امروزه به یک آینه اجتماعی تبدیل شدهاند. اگر جامعه ما درگیر مسائل قومیتی است، طبیعی است که این تنشها در محیطهای عمومی و مردمی مثل ورزشگاه نیز ظاهر شوند.” (منبع: مصاحبه با روزنامه ایران، ۱۳۹۹)
برای ایجاد یک فضای ورزشی سالم و بدون تبعیض، نیازمند اقدامات عملی و جدی هستیم:
باید از طریق برنامههای آموزشی، تبلیغات عمومی و حضور شخصیتهای محبوب ورزشی، فرهنگ احترام به تمامیت ملی را در میان هواداران گسترش داد.
قوانین موجود برای مقابله با توهین قومیتی در ورزشگاهها وجود دارد، اما اجرای آن ضعیف است. نیاز است تیمهایی که نسبت به رفتار هوادارانشان بیتفاوت هستند، مجازات شوند — اعم از بازی بدون حضور هوادار، کسر امتیاز یا تعطیلی موقت.
رسانهها باید از پوشش نادرست این حوادث خودداری کنند و بیشتر روی موفقیتهای ورزشی و الهامبخشی تمرکز کنند. همچنین، شبکههای اجتماعی باید محتوای تحریکآمیز را فیلتر کنند.
همکاری با وزارت آموزش و پرورش، دانشگاهها و مراکز فرهنگی میتواند به ایجاد تحول در ذهنیت جوانان کمک کند.
رسانهها باید با پوشش نادرست از حوادث توهینآمیز خودداری کنند و به جای آن، روی موفقیتهای ورزشی و اتحاد ملی تمرکز کنند. همچنین، شبکههای اجتماعی باید مراقب محتوای تحریکآمیز باشند و افراد را به انضباط اخلاقی دعوت کنند.
هواداران فوتبال، به عنوان ستون فقرات تیمها، میتوانند بیشترین تأثیر را در ایجاد محیطی صلحآمیز داشته باشند. اگر هواداران با رفتارهای غیراخلاقی فاصله بگیرند و خود را در مقابل رفتارهای نادرست دیگران مسئول بدانند، میتوانند الگویی برای سایرین باشند. همچنین، ورزشکاران، مربیان و شخصیتهای معروف ورزشی با بیان موضعگیریهای عمومی در قبال توهینهای قومیتی، میتوانند نقش مهمی در تغییر فرهنگ ورزشی ایفا کنند.
ورزشگاهها باید فضایی باشند که مردم از هر پسزمینهای، با هم زیر یک پرچم واحد — پرچم عشق به ورزش — جمع شوند. بازیهای پرسپولیس و تراکتور سازی تبریز میتوانند نمونهای از این همبستگی باشند، نه منبعی برای تفرقه.
وقتی در ورزشگاه مینشینیم، باید به یاد داشته باشیم: ما نه برای جنگ آمدهایم، بلکه برای دیدن یک بازی زیبا. و این زیبایی، وقتی کامل میشود که همه، بدون تبعیض، در کنار هم بشینند و ببینند چگونه یک توپ کوچک، میتواند دلهای بزرگی را به هم نزدیک کند.


ایرنا نوشت: بررسی سخنان مطرحشده درباره فساد در ورزش کشور نشان میدهد این موضوع در فوتبال ما ریشه کرده و در این سالها به دلیل اینکه برخورد قاطعی برای ریشهکنی آن انجام نشده، وضعیت بدتر نیز شده است. متاسفانه هیچ مرجعی دوست ندارد در این مورد پیشقدم شود و این معضل را برای همیشه از فوتبال پاک کند.
مدتهاست موضوع فساد در فوتبال در کشور به معادله پیچیدهای تبدیل شده و بعد از مطرحشدن رخنه زیرپوستی شرطبندان در اجزای چرخه فوتبال از بازیکن، مربی، مدیر و حتی داور، خبرنگار و … اکنون انتشار خبرهای مختلف از گرفتن پول از خانواده بازیکنها در آکادمیهای فوتبال، نشان داد فساد فقط در فوتبال بزرگسالان نیست و در فوتبال پایه نیز رخنه کرده است.
باتوجه به رخنه فساد در بخشهای مختلف فوتبال کشور، این پرسش مطرح میشود که چه زمانی قرار است به این معضلات و فسادهای تمامنشدنی رسیدگی شود؟ آیا تاکنون، برخوردهایی که با این معضل صورت گرفته، توانسته ریشه بخشی از این فساد را برکند؟
در میان فسادهای وارد شده به حوزه فوتبال، موضوع «شرطبندی» از سالیان پیش از سوی برخی بازیکنان، مربیان و دستاندرکاران فوتبال در سطحهای مختلف لیگ کشور به آن اشاره شد اما هیچگاه به طور جدی و عملی، اقدام قاطعی صورت نگرفت. با توجه به ادامهدار بودن این روند در فوتبال کشور، در سلسله گزارشهایی به واکاوی آن میپردازیم.
فوتبال در حال حاضر بزرگترین صنعت پولساز در جهان محسوب میشود و البته در بسیاری از کشورهای صاحب فوتبال، تبانی و شرطبندی دیده میشود اما در آنجا دستگاههای نظارتی حضور دارند و پیگیر ماجرا هستند اما در کشورمان این نگاه، بیشتر در سخن مشاهده میشود تا رسیدگی و برخورد قاطع.
انتظار برای اعلام نتیجه پرونده فساد در تیم فوتبال کرمانی، همه نگاهها را به این سمت کشانده که روی موضوع شرطبندی که بارها از سوی افراد مختلف به آن اشاره شده، ورود کنند تا فوتبال به سمت پاکی سوق داده شود. واقعیت اینکه، شرطبندی در فوتبال چندان عجیب نیست. در جهان و بسیاری از لیگهای مهم اروپایی، بهویژه لیگ برتر انگلیس، بسیاری از بنگاههای شرطبندی، قدرت اول تبلیغات در فوتبال و باشگاهها هستند.
موضوع تا اینجا از نظر آنها مشکلی ندارد اما مشکل زمانی به وجود میآید که این پدیده روی فوتبال اثر بگذارد. به همین دلیل در کشورهای اروپایی اگر مسجل شود بازیکنی در شرطبندی دخالت دارد، بدون تردید محروم میشود.
در دسامبر ۲۰۲۰ (آذر ۱۳۹۹) «کایران تریپیر» مدافع انگلیسی تیم اتلتیکو مادرید ۱۰ جلسه از حضور در همه مسابقات محروم شد، زیرا این بازیکن در زمان حضور در باشگاه تاتنهام اقدام به شرطبندی و نقض قوانین کرده بود که این موضوع مورد بررسی کمیته انضباطی اتحادیه فوتبال انگلیس قرار گرفت و با وجود اینکه او به تیم اتلتیکو مادرید منتقل شده بود اما با محرومیت ۱۰ جلسهای و همچنین ۷۰ هزار پوند جریمه مواجه شد.
بر اساس قوانین مربوط در فوتبال انگلیس، بازیکنها هیچ حقی برای ورود به مباحث شرطبندی در این رشته را ندارند. در ظاهر مسئولان از حضور بازیکنان در این سایتها اطلاع چندانی ندارند زیرا بسیاری از فوتبالیستها شانس خود را برای پیشبینی نتایج فوتبال امتحان میکنند و خود نیز گرفتار میشوند. اکنون این پرسش مطرح است آیا در کشور ما هم به این مهم توجه میشود؟
در ظاهر این یک همهگیری است. چند سال پیش جواد نکونام سرمربی سابق استقلال گفت، زمانی که در اوساسونا بازی میکرد بعضی از بازیکنان این تیم، در سایتهای شرطبندی حضور داشتند. بنابراین مسئولان به سادگی نمیتوانند از این موضوع مطلع شوند مگر اینکه بنگاههای شرطبندی به آنها اطلاعات دهند.
حتی بعضی فوتبالیستها با اکانت دوستان و رفقای خود وارد سایتهای شرطبندی میشوند که دیگر پیدا کردن آنها غیرممکن است. در کشورهای اروپایی با وجود آنکه بنگاههای شرطبندی قدرت زیادی دارند و سالیانه میلیونها دلار به جیب میزنند اما به اندازه ایران بحران و چالش درست نکردهاند.
در کشور ما راهاندازی سایت شرطبندی قانونی نیست، بنابراین افرادی که در این حوزه فعالیت میکنند مجوز ندارند. سایتهای شرطبندی بهصورت قارچگونه رشد میکنند و از کانالهای مختلف پول میدهند و پول میگیرند. از آنجا که فعالیتهای آنها غیرقانونی است بنابراین تلاش میکنند تا پا را فراتر گذاشته و دست به اقدامات عجیبتری بزنند.
بهعنوان مثال افراد نزدیک به این بنگاهها با بازیکنها در لیگهای مختلف ارتباط میگیرند تا بتوانند از طریق آنها به درآمد خود اضافهکنند یا حداقل گروهی هستند که در این سایتها فعالیت میکنند و میخواهند با خرید بازیکنان، به درآمدهای کلانی برسند. این اتفاق در سال ۱۳۹۶ در لیگ یک کشورمان رخ داد. وقتی سایتهای شرطبندی در خارج از ایران مطلع شدند عدهای دست در دست هم، سرشان کلاه میگذارند، بعضی مسابقات را از تقویم خود خارج کردند! بعد از این اتفاق و البته اعتراف بعضی بازیکنان، کسی نفهمید چه برخوردهایی صورت گرفت.
«علی لطیفی» زمانی که سرمربی چوکا تالش بود گفت، یک فرد نزدیک به دلال شرطبندی، به او پیشنهاد داد تا همکاری دوجانبهای با هم داشته باشند! به گفته لطیفی، «یک نفر را واسطه کرده بودند و به من گفتند شما نتیجه را عوض کنید. به او گفتم باید نفر اصلی شما را ببینم که رفتند و خبری نشد. بعد هم پیام دادند که اگر خودت نگیری به بازیکن تیمت پول میدهیم، آنها نگیرند به داور پول میدهیم!»
«علیرضا واحدینیکبخت و خداداد عزیزی» بارها اعلام کردند شرطبندها در فوتبال قدرت گرفتهاند و کسی نیست با آنها برخورد کند. نهادهای نظارتی با وجود مشغلههای فراوان چند بار وارد این عرصه شدهاند. به طور مثال در سال ۱۳۹۷ اقداماتی در این زمینه صورت گرفت و بیش از ۳۰۰ سایت شرطبندی مسدود شد، اما آیا این پایان کار بود؟
با وجود اقدامهای ضربتی اما دوباره این سایتها رشد کردند و امروز حتی فراتر از سالهای گذشته به کارهای خود ادامه میدهند. آنها حتی بین بازیکنهای تراز اول فوتبال ما نفوذ کرده و نتیجه را تغییر میدهند. مربیان، مدیران باشگاهها و بسیاری از داوران بازنشسته و شاغل، حتی بازیکنهای بازنشسته نیز در نقش واسطه و عامل دعوت به همکاری میکنند.
آنها پا را فراتر از نتیجه بازیها گذاشته و روی دادن کارت زرد و قرمز، تعداد کرنرها، گرفتن یا نگرفتن پنالتی، گل شدن یا نشدن پنالتی، گل به خودی، تعویضها، نتایج دور از انتظار، انتخاب داور، قرار گرفتن یا نگرفتن یک بازیکن خاص در ترکیب اولیه، باختهای سریالی تیمهای مدعی، حتی انتخاب مدیر رسانهای برای تیمهای سرشناس و … نیز شرطبندی میکنند!
حرفهای «مهدی پاشازاده» در آبانماه سال ۱۳۹۹ شنیدن دارد: «من سندی ندارم که بتوانم مستند درباره این مسائل صحبت کنم ولی به یاد دارم قبل از بازی یکی از تیمهایی که سرمربیاش بودم، گوشی تلفن همراهم را چک نکرده بودم، بازی را ۳ بر یک باختیم. زمانی که سوار اتومبیل شدم تا به خانه بروم، دیدم ۳، ۴ ساعت قبل یعنی قبل از شروع بازی، برایم پیامکی ارسال شده و نوشتهاند فلان بازیکن تیمت در یک سایت شرطبندی کرده و روی پیروزی ۳ بر یک حریف شرط بسته و حتی در یک بخش شرطبندی هم تیک زده یک گل تیم برنده از روی نقطه پنالتی به ثمر میرسد!»
«شوکه شدم، چون هم ۳ بر یک باخته بودیم و هم همان بازیکن با خطا در محوطه جریمه به تیم حریف پنالتی داده بود. مدرک خاصی نداشتم، همین حرفها را با پرینت پیامک به فدراسیون فوتبال دادم ولی آن بازیکن محروم نشد چون مدارک؛ سندیت لازم را نداشت.»
«محمدصادق درودگر» نیز یکبار در این زمینه گفت: «صابر میرقربانی زمانی که در تیمی مربی بود عنوان کرد در یک بازی و در یک نیمه بازیکنان تیم خودش ۲۱ کرنر به حریف دادند و بعد اعلام شد چند نفر از این بازیکنان با این گروههای شرطبندی در حال همکاری هستند.»
«حسن اشجاری» مربی سابق شهرداری آستارا نیز در این زمینه گفته، مدرک میآورد که داوران در فوتبال شرطبندی میکنند. او گفته بود: «بارها گفتهام و هشدار دادهام. مدرک میآورم که داور بازی نیز شرطبندی میکند. وقتی کل تیم شرطبندی میکند تلاش من چه فایدهای دارد؟»
بعد از اظهارات مختلف درباره شرطبندی و تهدیدهای آن برای فوتبال، مسئولان سازمان لیگ چند جلسه انجام دادند تا کنترل و نظارت بیشتری روی بازیها داشته باشند. طبیعی بود که آنها به اطلاعات شخصی بازیکنان، مربیان یا داوران در سایتهای شرطبندی دسترسی نداشته باشند اما تلاش کردند تا بتوانند از طریق کنترل بازیها حداقل فوتبالیستها، داوران و مربیان را تحت فشار بگذارند.
با وجود سالها شایعه و حرفهای جنجالی اما تاکنون بهصورت رسمی فدراسیون بیانیهای درباره دخالت چهرههای فوتبالی درباره شرطبندی نداده است. با این حال یک پرسش کلیدی مطرح میشود؛ آیا همه حرفهایی که فوتبالیها در این باره میگویند ساختگی است!؟


شعارهای عجیب و غریب “مرگ بر” این بار به سمت شبکههای اجتماعی نشانه رفته است. در حالی که این شعارها در فضای مجازی دست به دست میشود، سوال اینجاست که آیا این روند ادامهدار خواهد بود و آیا روزی شاهد شعارهایی مانند “مرگ بر برق” یا “مرگ بر هوش مصنوعی” خواهیم بود؟
عصر ایران ؛ امید دِریسی – «مرگ بر واتساپ! مرگ بر تلگرام! مرگ بر اینستا! مرگ بر توییتر»!- این شعارها که کلیپ آن وایرال شده و در فضای مجازی دست به دست میشود از سوی لشکرکشان و کفنپوشان ایرانی که همواره به صورت نمادین خواستار مرگهای سنتی برای دشمنان و مخالفان و گاه حتی برای منتقدان بودهاند سر داده شده و اینک به فراخور تغییرات دنیوی، مرگ را به حوزهٔ فنآوریهای نوین نیز تسری و توسعه دادهاند و یاللعجب که از طریق همین بستر هم نسبت به پخش و دست به دست شدن این خواسته اقدام شده است و میشود البته!
به طریق اولی معلوم نیست که چند صباح دیگر مثلاً نگویند مرگ بر برق یا مرگ بر هوش مصنوعی! و با این دست فرمان دیری نمیپاید که شاهد شعار مرگ در هر حوزه و صنعتی باشیم!
از باریدن مرگ بر در و دیوار و انسانها خسته نشده اند که حالا سراغ تکنولوژی هم آمدهاند؟! من نمیدانم چه لذتی در مرگ و نیستی برای هر کس و هر چیز که با آن مخالفاند استشمام میکنند؟ این همه مرگ نثار ماهواره کردید، سُر و مُر و گنده پیش چشمتان است!
بسیار خوب! اصلا اگر قسمتی از دنیای تکنولوژی و ارتباطات در غزه نیز فیلتر بود آنوقت چگونه صدای مظلومیت غزه و فلسطین به گوش جهانیان میرسید؟ با ایتا و روبیکا؟!
بدانید که دفاع از غزه و برافراشتن پرچم فلسطین با آرزوی مرگِ شبکههای اجتماعی به وقوع نمیپیوندد و بدانید که پس از «مقاومت» سلاح اصلی مردم غزه در آشکارسازی جنایات اسرائیل همین «شبکههای اجتماعی» است که شما بدترین مدل و استراتژی در برخورد را با آن انتخاب کردهاید و باز بدانید به موجب این فضا که مرگ آن را طلب میکنید اعتراضات گستردهٔ جهانیان علیه اسرائیل فراهم آمده و تبدیل به مصیبتی برای آنان گشته است.
بهجای این کارهای فیک، بنشینید و با رقابت صحیح -و نه قلع و قمع- از این فضا برای پیشروی استفاده کنید و پلتفرمهای وطنی نظیر ایتا و روبیکا را جهانی کنید آنوقت به خودیِ خود شعارهایتان جامهٔ عمل خواهد پوشید و با «مرگ بر» هر جنبنده و غیر جنبندهای که به مذاق شما خوش نمیآید ره به جایی نمیبریم چرا که با این روند چند نوبت بعد شعار سر خواهید داد مرگ بر برق!

پایگاه خبری رسا تشر – شبنم حاجی اسفندیاری: هر سال در تاریخ ۷ آبان، ایرانیان و علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ ایران زمین، به مناسبت روز کوروش بزرگ، بنیانگذار امپراتوری هخامنشی، این روز را گرامی میدارند. کوروش بزرگ به عنوان یکی از برجستهترین شخصیتهای تاریخی جهان، نهتنها به دلیل فتوحات نظامی و گسترش قلمرو امپراتوری هخامنشی، بلکه به سبب عدالت، احترام به فرهنگهای مختلف و توجه به حقوق بشر، جایگاهی ویژه در میان ایرانیان دارد.
کوروش بزرگ با فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، منشور معروف خود را به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر جهان صادر کرد. این منشور که روی یک استوانه سفالی نوشته شده و به نام منشور کوروش شناخته میشود، بر آزادی مذاهب، رعایت حقوق ملل شکستخورده و برابری میان شهروندان تأکید دارد. همین دیدگاه انسانی و متفاوت، باعث شده تا کوروش در تاریخ جهان بهعنوان نماد عدالت و آزادی شناخته شود.
امروز، کوروش نه فقط یک شخصیت تاریخی، بلکه نماد هویت ملی و افتخار ایرانیان محسوب میشود. بسیاری از مردم ایران در این روز به پاسداشت یاد و نام او، به آرامگاه کوروش در پاسارگاد میروند و یا در شبکههای اجتماعی، یاد و خاطره او را زنده نگه میدارند. این علاقه و احترام، نشاندهنده اهمیت کوروش در فرهنگ و تاریخ ایران است.
کوروش بزرگ علاوه بر جایگاه ویژهاش در تاریخ ایران، در جهان نیز مورد ستایش قرار گرفته است. برخی از مورخان غربی او را بزرگترین پادشاه مشرقزمین و برخی دیگر او را پیشرو در رعایت حقوق بشر میدانند. حتی نام او در کتابهای تاریخی مانند کتاب مقدس یهودیان نیز آمده است، جایی که از او بهعنوان پادشاهی نیکوکار یاد شده که قوم یهود را از اسارت بابل آزاد کرد.
با توجه به اهمیت کوروش در تاریخ ایران و جهان، حفظ آثار مرتبط با او، از جمله آرامگاه کوروش در پاسارگاد، وظیفهای مهم برای ایرانیان و نهادهای فرهنگی است. این آثار نهتنها ارزش تاریخی دارند، بلکه یادآور فرهنگ صلح، همزیستی مسالمتآمیز و احترام به حقوق انسانها هستند.
نتیجهگیری: روز کوروش فرصتی برای یادآوری شکوه تاریخی ایران و میراث تمدنی یکی از برجستهترین پادشاهان جهان است. او نه فقط یک فاتح، بلکه یک رهبر خردمند، یک انساندوست، و یک حامی حقوق بشر بود. گرامیداشت این روز نهتنها ادای احترام به گذشته پرافتخار ایران، بلکه پیامی برای نسلهای آینده است که عدالت، احترام و انساندوستی باید همواره در اولویت قرار گیرند.

نورا حسینی: قرار است ۳ برج ۲۵ طبقه – که گفته میشود خوابگاه دانشجویان متاهل است – در زمینهای مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران ساخته شود. ساختمانهایی که پیشبینی هواشناسی در مرکز شهر را دچارخطا میکنند. هنوز مجوزهای صادر شده تبدیل به ساختمان نشدهاند تا مشخص شود تهران بیقواره امروز دیگر جای زندگی خواهد بود یا نه؟ کارشناسان شهری معتقدند یک دهه دیگر آثار مصوبات کمیسیون ماده ۵ بر شهر مشخص میشود، همان طور که مجوزهای سالهای پیش امروز تهران را گرفتارچالشهای اساسی کرده است.
برخی از کارشناسان شهری در سه سال اخیر بارها نسبت به تصمیمات حوزه شهرسازی مدیریت ششم شهری هشدار دادهاند. از «پایان زیستپذیری برخی مناطق تهران» تا «هشدار کم آبی»، «فرونشست» و مجوزهایی که به میزان یک شهر در یک محدوده کوچک، برجمعیتپذیری پایتخت اضافه میکند.
ماجرای آخرین مجوز ساخت
آخرین مجوز ساخت که ردی از آن در مصوبات کمیسیون ماده ۵ پیدا نشده و به نظر میرسد بخشی از تفاهنامه فروردین ماه سال ۱۴۰۲ شهرداری تهران با دانشگاه تهران باشد، مربوط به ساخت و ساز در حریم تجهیزات پیشبینی هواشناسی در محدوده زمینهای مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران است.
مدیران سازمان هواشناسی تهران میگویند اگر این ساخت و سازها انجام شود دیگر امکان پیشبینی هواشناسی دقیق در محدوده مرکزی تهران را نخواهند داشت.
خبری که ۲۸ فروردین ماه سال گذشته از سوی روابط عمومی شهرداری تهران منتشر شد، از امضای تفاهمنامه همکاری و مشارکت در ساخت و سرمایهگذاری برای احداث ۷۰۰۰ واحد مسکونی در اراضی متعلق به دانشگاه تهران برای تأمین مسکن اساتید جوان، اعضای هیأت علمی دانشگاه و کارمندان دانشگاه تهران بین محمد مقیمی رئیس دانشگاه تهران و علیرضا زاکانی شهردار تهران حکایت میکرد.
اما ماجرای ساخت و سازهای جدید دانشگاه تهران با مجوز شهرداری چیست؟ «قرار است ۳ برج ۲۵ طبقه که گفته میشود خوابگاه دانشجویان متاهل است در زمینهای مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران ساخته شود.»
خطر ایجاد خطا در پیشبینیهای هواشناسی
مازیار غلامی، مدیرکل هواشناسی استان تهران به خبرآنلاین میگوید: ایستگاه هواشناسی دقیقاً در محیط مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران است و ۶۰ سال است که ما آمارها را از اینایستگاه به دست میآوریم و بعد ازایستگاه مهرآباد قدیمیترینایستگاه هواشناسی است ضمن آن که هم از نظر ملی و هم از نظر بینالمللی دارای اهمیت است. از این بابت، سنجش و پایش اینایستگاه میتواند پیشبینیهای دقیقتری از مخاطرات هواشناسی در مرکز شهر داشته باشد، چون تنها ایستگاه هواشناسی در میانه شهر تهران است.
او ادامه میدهد: در پاییز سال گذشته زمزمههایی شنیدم که در کنارایستگاه هواشناسی مؤسسه ژئوفیزیک قرار است ساختمانی بلند مرتبه ساخته شود. بعد از مدتی متوجه شدیم که قرار است ۳ بلوک ۲۵ طبقه ساخته شود. این ساخت و سازها چه ارتفاعی دارند و چه حائلی پشتایستگاه ما ایجاد میکنند؟
او متذکر میشود: این ساختمانها مقابل تابش، باد و بارش را خواهد گرفت و وقتی اندازهگیری ما دچار خطا شود، پیشبینی ما دچار خطا میشود.
غلامی یادآوری میکند: ۸ بهمن سال گذشته، اولین نامه را به رئیس مرکز ژئوفیزیک تهران زدم و درخواست کردم در این ساخت و ساز استاندارهای سازمان هواشناسی رعایت شود. آن زمان هنوز هیچ اقدام عمرانی آغاز نشده بود. دو هفته بعد نامهای از سوی رئیس سازمان هواشناسی کشور به رئیس دانشگاه تهران نامهایزده شد اما بدون توجه به این نامهنگاریها دانشگاه تهران اقدام به گودبرداری عمیق میکند. در این مدت نامهنگاریهای زیادی انجام شده از مقامات استانی، مدیریت بحران تا بخشهای مرتبط ملی که نامهنگاریهایی هم به شهردار و استاندار تهران شده است.
جابهجایی تجهیزات هواشناسی؟
رئیس سازمان هواشناسی استان تهران درپاسخ به این پرسش که امکان جا به جایی تجهیزات هواشناسی وجود دارد توضیح میدهد: این ایستگاه امکان جا به جایی ندارد، ۶۰ سال است که دادههای آن نقطه را جمعآوری میکند و اگر صد یا دویست متر آن را جا به جا کنیم با توجه به شیبی هم که این محدوده دارد، دیگر دادههای آن نقطه نیست و باد، بارش و کمیتهای دیگرش تحت تأثیر قرار میگیرد. مثل این است که باید از ۶۰ سال آمار چشم پوشی کنیم و به یک نقطه دیگر برویم و دوباره شروع به دادهبرداری کنیم. برای این ۶۰ سال آمار هزینههای زیادی شده و تغییر مکان مرکز هواشناسی، هدر رفت بیت المال است. بر اساس این ۶۰ سال میتوانیم پیشبینی و پایش دقیقتری داشته باشیم و هشدارهای دقیقتری را صادر کنیم؛ ولی اگر به جای جدیدتری ببریم تا یک بازه زمانی باید دادهبرداری کنیم و اقلیم آن منطقه را دقیق بشناسیم و تا روی منطقه شناخت پیدا کنیم، زمان میبرد.
از حریم تجهیزات هواشناسی تا پیوست اقلیمی سازههای جدید
او درخصوص این که درمجوزهای ساخت و ساز آیا موضوع حریم تجهیزات هواشناسی هم پیشبینی شده است، میگوید: معمولاً در هر طرح و پروژه عمرانی که بخواهد انجام شود باید یک پیوست اقلیمی داشته باشد و نمیتوان سازهای بدون توجه به ویژگیهای آن منطقه ساخت و نباید سازهای که ساخته میشود باعث آسیب به آن منطقه شود. در قوانین آمده که لازم است هر پروژه عمرانی یک پیوست اقلیمی داشته باشد؛ اما این که بگوییم حریمهایی وجود دارد، این گونه نیست.
این بیت المال است و فقط هواشناسی نیست
به گفته او «ایستگاه هواشناسی که سنجش، پایش و پیشبینی انجام میدهد برای نجات جان و مال مردم است و هر چیزی که در اندازهگیری اینایستگاه اختلال ایجاد کند از منظر حقوق عامه مسأله ساز است. به عبارتی دیگر، این بیتالمال است و فقط هواشناسی نیست.»
غلامی میگوید: نامه ما ۸ بهمنزده شده و اولین گودبرداری در اسفند ماه انجام دادند و معنایش این است که اینها را میدانستند و آگاهانه این کار را کردند و نمیتوانند بگویند نمیدانستیم یا در قانون نیامده است.
برجسازی در زمینهای دانشگاهی ماهیت دانشگاه – به عنوان مرکز علمی- را به مرکز برجسازی و بساز بفروشی تغییر میدهد و حتی به کارکردهای فعلی آن و مجاور آن آسیب جدی وارد میکند. بسیار عیان است که برجسازی زمین دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس تمام عرصههای آموزش کشاورزی را از بین میبرد. واضح است که برجسازی اطراف موسسه تحقیقاتی هواشناسی و ژئوفیزیک دانشگاه تهران تمامی کارکردهای این موسسات را مختل میکند.
ما در قبال هوای شهر تهران مسوولیت داریم
ناصرامانی، عضو شورای شهر تهران هم به تازگی با مسئولان سازمان هواشناسی تهران دیداری داشته است. او درباره ساخت و سازاین ۳ برج ۲۵ طبقه به خبرآنلاین میگوید: مدیرکل هواشناسی استان تهران مدتی پیش در ملاقاتی اعلام کرد شهرداری تهران در منطقه ۶ در کنارایستگاه هواشناسی خیابان کارگر شمالی مجوزی به دانشگاه تهران برای ساخت چند برج مسکونی با ارتفاع بیش از ۲۰ طبقه داده است، که اگر این کار اتفاق بیافتد ماموریتهای ما که پیشبینی هوا است در تهران دچار اختلال میشود. درخواستشان این بود که یا این طرح به طور کامل متوقف شود و یا حداقل از تعداد طبقات این طرح کاسته و ارتفاعش کمتر شود.
او از انعکاس این مشکل به رئیس شورا و رئیس کمیسیون معماری وشهرسازی و شهردار منطقه ۶ خبر میدهد و میگوید: ما در قبال هوای شهر تهران هم مسوولیت داریم و ایستگاههای هواشناسی باید مورد حمایت و تقویت ما قرار بگیرد نه اینکه در جهت تضعیفشان گام برداریم. آقای چمران به بنده نوشتند که فعلا این طرح متوقف شده است و قرار بر این شد که با شهردار تهران هم دراین زمینه صحبت شود.
امانی ادامه میدهد: چون مجوز ساخت بیش از ۱۲ طبقه است حتماً نیاز به مجوز شورای عالی شهرسازی و معماری هم دارد. البته نمیدانم که آیا برای زمین پروانه صادر شده آیا مجوز شورای عالی شهرسازی را دارد یا ندارد. ولی مطمئن هستم رئیس شورای شهر که خودش هم در کمیسیون ماده ۵ است، هم به حوزه شهرسازی اشراف کامل دارد و هم نسبت به وضعیت هوای شهر تهران نگرانی و دغدغه دارد، قطعاً این موضوع را پیگیری میکنند.
در این سالها کمتر مجوز بلند مرتبهسازی در تهران داده میشد اما به نظر میرسد در این دوره دوباره مجوز برای ساخت بلند مرتبهها رونق گرفته است.
صدور این پروانه خلاف قوانین است
امیرحسین عبداللهزاده؛ کارشناس ارشد شهرسازی درخصوص این که چه محدودیتهایی برای بلند مرتبه سازی در تهران وجود دارد، به خبرآنلاین میگوید: بعد از ابلاغ طرح جامع شهر تهران، از میانه دهه ۹۰ بلندمرتبهسازی در تهران تعریف و محدود میشود و طی آن شورای عالی معماری و شهرسازی در سال ۱۴۰۰ تصویب میکند که شهرداری تهران ضوابط و نقشههای جانمایی عرصههای مستعد بلندمرتبهسازی را به همراه جدول ضوابط به شورای عالی معماری و شهرسازی ارائه بدهد و ضوابط اولیه را نیز تاحدی مشخص میکند که بر اساس آن حداکثر تراکم ساختمانی ۵۰۰ درصد و محدودههای آن نیز میانههای شهراست که اگر تبدیل به ساختمان بلندمرتبه شود، میبایست آن را در ۱۰، ۱۵ یا ۲۰ و یا بالای ۱۱ طبقه توزیع کنند .
او ادامه می دهد: حداکثر تراکم ساختمانی ۵۰۰ درصد در نظر گرفته شد و تاکنون هم ضوابط و نقشههای بلند مرتبه سازی جهت تصویب نهایی به شورای عالی معماری و شهرسازی ابلاغ نشده و بیش از ده مرتبه این موضوع به شهرداری تهران گوشزد شده است. به همین دلیل صدور پروانه بلندمرتبهسازی و تصویب این پروندهها در کمیسیون ماده پنج، خلاف قوانین است و مادامی که ضوابط و پهنهها به تصویب نرسد، دستور کار کمیسیون ماده ۵ در بلند مرتبهسازی مشخص نخواهد بود.
به ادعای خودشان «اطلاعی نداشتند»
این کارشناس حوزه شهرسازی یادآوری میکند: در دوره گذشته این ممنوعیت و محدودیت برای ساخت بیش از ۱۱ طبقه لحاظ شد و موردی در سالهای ۹۶ تا ۱۴۰۰ بدون این که شورای عالی تصویب کند دیده نشد؛ اما از سال ۱۴۰۰ به بعد چون مدیران حوزه شهرسازی از خارج از شهرداری تهران و خارج از مدیریت شهری (و خارج از فهم اجرایی قوانین) وارد شهرداری تهران شدند و به ادعای خودشان «اطلاعی نداشتند»، فکر میکردند در کمیسیون ماده پنج محدودیتی در اعطای تراکم و بلندمرتبهسازی وجود ندارد و حتی ذهنیت و پرسش اشتباهی که داشتند این بود که «چرا تاکنون برای بلند مرتبهای مجوز داده نشده؟» و شروع به اعطای مصوبات بلند مرتبه سازی کردند. آنها حتی در شاذترین موضعگیریهای گسترده و مکاتبات خود نیز ادعا داشتند که اصلا کمیسیون ماده ۵ یا بهتر بگوییم «کمیسیون ماده ۵ قانون تاسیس شورایعالی معماری و شهرسازی ایران» از اساس زیر مجموعه شورایعالی معماری و شهرسازی ایران نیست.
عبداللهزاده اضافه میکند: افزون بر مجرای کمیسیون ماده ۵، طی صورتجلساتی مثل قرارگاه جهادی مسکن – که هیچ محمل و بستر قانونی ندارد-، درون شهرداری و مدیریت ارشد حوزه شهرسازی تصمیم گرفت برای یکسری عرصهها، مثل پادگانها و اراضی نظامی و پروندههای خاص – که خاص بودنشان هم به تشخیص معاونت شهرسازی است و میتوان گفت که عمدتا بالای خط انقلاب و در مناطق مرفهنشین بود- تراکمی بیش از اندازه و طبقاتی بیش از ۱۱ طبقه به آنان اعطا شود.
او در ادامه میگوید: خلاصه چهار صورتجلسه قرارگاه مسکن بدین شرح است که ۱- تراکم بیش از حد بدهیم. ۲- بدون جواز شروع به ساخت کنند. ۳- هر چه تراکم بیشتری خواستیم، کمیسیون ماده ۵ اختصاص بدهد، ۴- کارگروه ماده ۵ و شورایعالی هرآنچه که ما امر کردیم دیکته بنویسند. علاوه بر مصوبات قرارگاه مسکن، یکسری از فعالیتها هم طی توافق شخصی شهردار تهران و معاون شهرسازی شهرداری تهران شکل گرفت. به عنوان نمونه در عرصههای دانشگاهی، ادعا شد که توافقی دال بر ساخت ۲۵ هزار واحد مسکن انجام شده است. آنچه که عنوان شده به صورت محلات الگو و بلوکهای ۲۰ طبقه – که برای استادسرا و خوابگاه دانشجویی در نظر گرفته شده- توافقات شفاهی و کتبی و نیمه رسمی است. این دسته توافقات هم سراسر ابهام و تخلف است.
مصادیقی از ابهام در تفاهمات نیمهرسمی
این کارشناس حوزه شهرسازی با ذکر مصادیقی از این ابهامات میگوید: مثلا خوابگاه دانشجویی با واحد مسکونی اندازهگیری نمیشود. از طرفی برای ایجاد خوابگاه دانشجویی در زمینهای آموزش عالی نیاز به مجوز شهرداری نیست و یا نقش سازمان نوسازی شهرداری در این میان هم قابل درک نیست. گفته شده که برای تهاتر سهم عوارض، این کار انجام شده است که در این مورد هم باید گفت که عوارض برای خوابگاه دانشجویی، صفر است. ضمن آن که طرح ایجاد طبقات تجاری در خوابگاههای دانشجویی و پاساژ در زمین دانشگاه در طرحهای سازمان نوسازی از دیگر عجایب است. یا اینکه اگر خوابگاه است، پس معلوم نیست که چرا میخواهند برای ساخت آن به اساتید جوان وام بدهند؟ مگر قرار است واحدهای خوابگاه دانشجویی به نام افراد منتقل شود که روی آن وام بگیرند؟ طنز ماجرا هم اینجاست که بلوکهای ۲۰ طبقه را به عنوان «محلات الگوی شهرسازی اسلامی» به خورد دانشگاهها دادهاند اما مشخص نکردهاند که از کجای برج ۲۰ طبقه، شهرسازی اسلامی درخواهد آمد؟!
به گفته این کارشناس شهرسازی آنچه که مشحص است زمینهای آموزش عالی دانشگاههای مادر، میراث بین نسلی برای توسعه آموزش عالی بوده و شخص و اشخاصی حق ندارند آن را به افراد و اساتید و کارکنان دانشگاهها واگذار و آن را شخصیسازی کنند.
او ادامه میدهد: برجسازی در زمینهای دانشگاهی ماهیت دانشگاه – به عنوان مرکز علمی- را به مرکز برجسازی و بساز بفروشی تغییر میدهد و حتی به کارکردهای فعلی آن و مجاور آن آسیب جدی وارد میکند. بسیار عیان است که برجسازی زمین دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس تمام عرصههای آموزش کشاورزی را از بین میبرد. واضح است که برجسازی اطراف موسسه تحقیقاتی هواشناسی و ژئوفیزیک دانشگاه تهران تمامی کارکردهای این موسسات را مختل میکند.
او یادآوری میکند: از سال ۱۴۰۰ تا امروز بالغ بر ۳۵ مصوبه کمیسیون ماده ۵ بلند مرتبه سازی تصویب شده که صرفا ۲۰ پرونده آن به شورایعالی معماری و شهرسازی ارسال شده است. این ۳۵ مصوبه بالغ بر ۳۰۰ برج بلندمرتبه را شامل میشود. تا امروز مواردی که در زمان مهرداد بذرپاش در شورای عالی معماری و شهرسازی در خصوص بلندمرتبهها تصویب شده، ۱۹ پرونده است که در حدود صد برج با میانگین ۱۴ طبقه را شامل میشود. این پروندهها نیز عمدتا مشکلات فنی بسیار اساسی از قبیل حریم گسل و مسیل و مالکیت داشتهاند که جهت بررسی مجدد در دستور کار شورایعالی معماری و شهرسازی قرار دارد. البته اینها به صورت ضابطه تراکمی نوشته شده و با تحلیل و کمیسازی این مصوبات این آمار احصاء شده است و کم نمیدانم که خودشان مطلع هستند که این تعداد برج را جواز دادند یا خیر؟
***
میگویند ساخت این ۳ برج ۲۵ طبقه متوقف شده اما به نظر نمیآید این گودهای عمیق زمان زیادی بلاتکلیف باقی بماند وباید دید یکی از قدیمیترین ایستگاههای هواشناسی با ۶۰سال داده به نقطه صفر میرسد.

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- خصومت صدا و سیما با رییس جمهور پزشکیان قابل پیشبینی بود و در برنامهای با اجرای جعفر خسروی عیان و عریان شده است.
این که گلستانی نامی به عنوان میهمان یا کارشناس برنامه بگوید “رویمان نمیشود بگوییم ایشان رییس جمهورمان است” و از ملتهای عربزبان عذرخواهی کند و و مجری هم بعد از آن تفسیر کند منظورتان این است که “شرممان میآید” یک اتفاق ساده نیست به جند دلیل:
نخست. چون مجری بر خلاف ظاهر آراسته به ادب نیست و این را شخصا در دهۀ ۹۰ که او تازه از مشهد به تهران منتقل شده بود و اجرای برنامههایی را در رادیو اینترنتی ایرانصدا بر عهده داشتم و در یکی دو گفتوگو در محوطۀ جامجم دریافتم. البته حس خود او این است که آدم بامزهای است.
دوم. کلمه “شرم” را آن شخص بر زبان نیاورده بود و مجری موصوف تفسیر کرد. “رویمان نمیشود” به قباحت و وقاحت “شرممان میآید” نیست.
سوم این که آیا در همین صدا وسیما اجازه می دهند چنین تعابیری دربارۀ دیگر کار بهدستان و منجمله رییس همین صدا وسیما به کار برود یا نه؟ اگر آری اشکال ندارد.
چهارم این که توضیح بعدی هم مشکلی را حل نکرد. مجری بیادب گفت نه به خاطر ۱۶ میلیون رأی که به سبب حمایت رهبری و آرزوی موفقیت برای دولت نباید آن تعبیر به کاربرده میشد و اگر تکرار کنند میکرفونشان قطع می شود.
به این مجری باید گفت شما کارمند صدا وسیما هستید و رییس دولت رییس همه کارمندان. به شما یاد ندادهاند که مرئوس باید به رییس احترام بگذارد؟ نمیدانید که صدا وسیما رسانۀ خصوصی نیست و بودجه ۲۴ هزار میلیارد تومانی آن را دولت تأمین میکند و نمیدانید رییس جمهوری عالیترین مقام رسمی کشور بعد از رهبری است؟ اگر در شبکهای با پول خودتان اجرا کنید حرفی نیست ولی در صدا وسیما نمیتوانید. البته می توانید ولی اخلاقی و حرفهای نیست.
حال باید پرسید پزشکیان با این صدا و سیما نه به خاطر خودش که به سبب چوبهایی که لای چرخ دولت میخواهد بگذارد چه باید بکند؟
یک. رییس جمهور میتواند صدا و سیما را تحریم کند و هر جا دوربینشان بود و او حضور داشت بخواهد بیرون بروند و در برنامه های گفتوگوی صدا وسیما هم شرکت نکند و دلیل این غیبت را هم اعلام کند.
دو. می تواند رییس صدا وسیما را به جلسات هیأت دولت راه ندهد. رییس صدا و سیما و رییس کل بانک مرکزی و شهردار تهران عضو کابینه نیستند و عرفا در جلسات شرکت میکنند.
سه. میتواند موضوع را در جلسه سران قوا در میان بگذارد. خوشبختانه روزنامۀ منسوب به آقای قالیباف موضع مناسبی در قبال اهانت صدا وسیما اتخاذ کرده و با روحیاتی که از رییس قوه قضاییه سراغ داریم هرگز با اهانت به رییس جمهوری موافق نیست.
چهار. رسانههای دولت میتوانند علیه صدا و سیما موضع بگیرند ولی فضا دوقطبی میشود و با توصیههای رهبری و دأب خود پزشکیان سازگار نیست. اما تا جایی که فضا را دوقطبی نکند شاید به عنوان راهکار موقت قابل بررسی باشد.
پنج. رییس جمهور میتواند در شوراهایی که سعید جلیلی حضور دارد از او بخواهد حساب خود را از این روند جا کند. چون انتصاب رییس دفتر او به ریاست شبکۀ خبر و حضور برادر او در جایگاه مرد شماره دو سازمان این ذهنیت را ایجاد کرده که این رفتار از دولت سایه آب میخورد وگرنه جعفر خسروی در این اندازه ها نیست.
شش. دست صدا وسیما البته به لحاظ بودجه هم زیر ساطور دولت است ولی چون انحصاری است و خود را در خط مقدم مقابله با تهاجم رسانههای خارجی معرفی میکنند تحریم بودجه ای شاید امکانپذیر نباشد.
جان کلام این که: مسعود پزشکیان به عنوان رییس جمهوری ایران نمیتواند و نباید با این روند کنار آید. نه به خاطر شخص خودش که به سبب آن که قرار است صدای بیصدایان باشد و نباید تسلیم صدای اقلیت شود. صدا و سیمای ایران خواست و آرزوی ۶۰ میلیون ایرانی از ۸۵ میلیون نفر را نمایندگی نمیکند که اگر میکرد مردم به توصیههای آن عمل میکردند و اوقات فراغت خود را با سریالهای کسالتبار آن -که شباهتی به زندگی واقعی مردم ایران ندارد پر می کردند- و اگر نمایندگی می کرد شبیه ۸۰ درصد مردم بود نه ۲۰ درصد ایرانیان.
اگر واقعا رسانه ملی است باید مطابق خواست ۸۰ درصد مردم ایران ( آنان که رأی ندادند و آنان که پزشکیان را برگزیدند)عمل کند نه ۲۰ درصد که به رقیب او گرایش دارند. اگر هم ارگان جبهه پایداری است چرا از دولت بودجه میگیرد؟
اگر در راستای آزادی بیان این اتفاق افتاده است چرا تنها امکان انتقاد از رییس جمهوری وجود دارد آن هم وقتی رییس جمهوری از طیف خودشان نیست؟
شتر سواری دولا دولا نمیشود و عجالتا بهترین راهکار بی اعتنایی پزشکیان به دوربین صدا و سیما و پاسخ ندادن به آن تا اصلاح رویه است.
قاعدتا چنین تصمیمی به سخنگوی دولت هم باید تسری یابد.
راهکار دیگر البته ایجاد شبکۀ دولت است چون در قانون اساسی آمده رادیو و تلویزیون، دولتی است و یکجا از صدا وسیما نام برده و جای دیگر از رادیو و تلویزیون. ( تفسیر موسع و در واقع وارونه سازی اصل ۴۴ شامل بانک و بیمه و کشتی شد ولی رسانه صوت و تصویر انحصارری ماند!)
دست کم میتواند لایحۀ آن را به مجلس ارایه کند تا همه بدانند صدا وسیما ارگان دولت نیست.

ویدئویی که ادعا میکند مهاجران هائیتی را نشان میدهد که به طور غیرقانونی به کامالا هریس در گرجستان رای میدهند، همچنان بهعنوان «اخبار» در سراسر X (توئیتر سابق) به اشتراک گذاشته میشود، حتی اگر اکنون بهطور کامل جعلی شناخته شده و به روسیه بازمیگردد.
به گزارش رسا نشر به نقل از یوس تودی – در سراسر دنیای رسانه های اجتماعی در فیس بوک، همان ویدیو با سلب مسئولیت ظاهر می شود که می گوید “ساخته شده توسط بازیگران نفوذ روسیه” است. این گامی در جهت درست است، اما آیا آسیب از قبل وارد شده است؟ میلیونها نفر فکر میکنند ویدیو واقعی است و مهم نیست که چقدر شواهد علیه آن وجود داشته باشد، به آن داستان میمانند.
همین امر در مورد ویدیوی جعلی دیگری نیز صدق می کند که ظاهراً نشان می دهد یک کارگر انتخاباتی در پنسیلوانیا آرای دونالد ترامپ را پاره می کند. اینها تنها تیترهای فریبنده تمام عیار و ویدیوهای گمراه کننده برای لکه دار کردن این انتخابات قریب الوقوع نیستند. آنها بیشتر شبیه پیش غذا در یک بوفه پر از هرج و مرج هستند. اطلاعات غلط همه جا هست آیا می دانید چگونه آن را تشخیص دهید؟
اینها آخرین مورد از انبوهی از ویدئوهای ویروسی است که مقامات اطلاعاتی ایالات متحده می گویند که ترول های مستقر در روسیه برای ایجاد تفرقه در میان آمریکایی ها در پیش و پس از انتخابات این هفته “ایجاد و تقویت می کنند”. F.B.I. روز جمعه هشدار جدیدی صادر کرد و گفت: چین و ایران نیز در این انتخابات درگیر اطلاعات نادرست هدفمند هستند.
هر چه این کشورها بیشتر بتوانند ما را علیه یکدیگر قرار دهند، بهتر است. اما آیا تبلیغات ویدئویی ویروسی می تواند امنیت و اعتماد کل یک انتخابات را تضعیف کند؟ قبلاً داشته است.
به یاد دارید که کمیته اطلاعاتی سنای دو حزبی دریافت که مداخله روسیه به ترامپ کمک کرد تا در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ پیروز شود و باعث دوقطبی شدن و تفرقه در جامعه آمریکا شد؟ آره منم همینطور
چرا بسیاری از ما در دام اطلاعات نادرست هستیم؟
من می گفتم که مطمئن نیستم حقیقت چیست مگر اینکه آن را با چشمان خود ببینم. اکنون که ویدیوهای تولید شده توسط هوش مصنوعی و تصاویر به شدت دستکاری شده وجود دارد، دیگر حتی نمی توانم به آن اعتماد کنم.
زندگی در این چرخه خبری «پسا حقیقت»، مبارزه با جعلیات هوش مصنوعی و جداسازی حقیقت از دروغ هرگز دشوارتر از این نبوده است، اما چند ابزار مفید وجود دارد که به شما کمک میکند.
تولید شده توسط هوش مصنوعی هر روز بهتر می شود، اما برخی از پرچم های قرمز و هدایای مرده باقی می مانند. با توجه به آزمایشگاه رسانه MIT، آشکارترین علائم آشکار عبارتند از:
پلک زدن و حرکات لب: آنها را از نزدیک بررسی کنید تا ببینید آیا از ریتم های طبیعی پیروی می کنند یا ناهماهنگ به نظر می رسند.
انعکاس در چشم و عینک: آیا آنها با هم مطابقت ندارند؟ آیا بازتابی وجود دارد؟ آیا آنها حس بصری دارند؟
آیا سن پوست با چشم و مو مطابقت دارد؟
علاوه بر این، اغلب در اکثر ویدیوهای هوش مصنوعی، دستها هنوز خاموش هستند. انگشتان بسیار زیاد – یا خیلی کم – و چیزهای عجیب و غریب دیگر وجود دارد. معمولاً نوشتن روی بیلبوردها، تابلوهای خیابان یا حتی نام فروشگاه ها به صورت وارونه، عقب یا غلط املایی به نظر می رسد.
۱. از یک ابزار آماده هوش مصنوعی برای تشخیص تقلبی های هوش مصنوعی استفاده کنید
چند ابزار جدید عالی برای تشخیص متن، عکسها و دستکاری صدا ایجاد شده با هوش مصنوعی وجود دارد، اما من هنوز ابزاری برای بررسی ویدیوی جعلی پیدا نکردهام. چندین مورد از جمله Deepware Scanner و Free Deepfake Detector توسط Resemble در دست ساخت هستند. با این حال، من نتوانستم ویدیوهای جعلی را که در بالای این داستان ذکر کردم تشخیص دهم.
من گمان میکنم که تا سال آینده ابزارهای بهتری برای گرفتن فیلم جعلی خواهیم داشت.
خبر خوب این است که برخی از برنامههای اسکن متن و تصویر در شناسایی خلاقیتهای هوش مصنوعی کار مناسبی انجام میدهند:
متن را از هر مقاله کپی کنید و آن را به Copyleaks AI Detector وصل کنید. این احتمال را به شما می گوید که یک انسان آن را در مقابل یک نویسنده هوش مصنوعی نوشته است. مدام بر روی مدلهای جدید هوش مصنوعی تمرین میکند، بنابراین شکست دادن آن سخت است. همان متن مقاله را در جستجوگر هوش مصنوعی دیگری مانند QuillBot یا GPTZero جایگذاری کنید تا لایهای از دروغشکنی اضافه شود.
تصدیق تصاویر نیز آسان تر می شود. از SightEngine به عنوان اولین خط دفاعی خود استفاده کنید. تصاویر ایجاد شده توسط محبوب ترین تولید کننده های تصویر هوش مصنوعی مانند MidJourney، DALL-E، Stable Diffusion و موارد دیگر را شناسایی می کند. سپس، اگر میخواهید ببینید کجای دیگر تصویر استفاده شده است، آن را در TinEye آپلود کنید. اگر در سایت های خبری معتبر منتشر شود و به عنوان واقعیت ارائه شود، می توانید با خیال راحت تری آنچه را می بینید باور کنید.
۲. عمیق تر از منابع مبهم و تعصب خود نگاه کنید:
بله، وجود اینترنت باعث می شود اخبار جعلی سریعتر منتشر شوند و ممکن است مقصر افزایش اضطراب سیاسی و حتی خشونت باشند، اما همچنین ابزاری قدرتمند برای حقیقت است.
هنگامی که عنوان طعمه کلیکی را از سایتی که نمی شناسید می بینید یا ادعای ظالمانه یک کارشناس سیاسی را در رسانه های اجتماعی می بینید، آن را بردارید و مستقیماً در گوگل، بینگ یا موتور جستجوی انتخابی خود قرار دهید.
اگر داستان پشت تیتر دقیق باشد، سایت های خبری واقعی را خواهید دید که آن را پوشش می دهند – نه وبلاگ رویای آمریکایی باب. اگر جعلی است، فقط در سایت های رسانه های اجتماعی قرنطینه شده است، توسط عمو رالف دیوانه شما بدون هیچ پیوندی به منبع به اشتراک گذاشته شده است، یا قبلاً افشا شده است، می توانید در آنجا توقف کنید.
هرگز به یک منبع واحد اعتماد نکنید، مهم نیست چقدر ممکن است بخواهید آنچه را که می بینید باور کنید.
بیشتر: نمیخواهید آن را در گوگل جستجو کنید؟ این موتورهای جستجوی جایگزین ارزش کاوش را دارند.
۳. از به اشتراک گذاشتن چیزی که باعث خشم شما می شود دست بردارید:
من آن را انجام داده ام. شما چیزی ظالمانه می بینید که می خواهید آن را در اطراف به اشتراک بگذارید و از پشت بام ها فریاد بزنید، “ببین، من درست گفتم، شما همه دیوانه هستید، و این یک پست این را ثابت می کند.” آه اگر فقط اینطور بود.
آن را به اشتراک نگذارید توقف کنید. نفس بکش بررسی واقعیت فراتر از گوگل کردن آن و زدن «اخبار» برای بردن شما به محتمل ترین منابع، منبعی را امتحان کنید تا واقعیت را از داستان جدا کنید، مانند:
Politifact – اختصاص داده شده به تحقیق، تأیید و افشای هرگونه اخبار سیاسی که مورد توجه قرار می گیرد.
FactCheck.org – به داستان های خبری مبهم که جایی بین واقعیت و خیال زندگی می کنند، می پردازد.
بررسی کننده واقعیت واشنگتن پست – تجزیه و تحلیل بیشتر از اخبار ناپایدار با تحقیقات کامل و رتبه بندی درستی.
Snopes – یکی از قابل اعتمادترین سایت ها برای افشای اخبار جعلی. به طور خاص به سیاست اختصاص ندارد، اما دارای بسیاری از اخبار سیاسی است.
من این ترفند را دوست دارم زیرا بسیار واضح است اما اغلب در عجله ما برای گفتن نسخه آنلاین “من به شما گفتم” نادیده گرفته می شود.
محتوای گمراه کننده و نادرست اغلب دارای برچسب هایی مانند BREAKING است! و انحصاری! برای جلب توجه و شکستن گارد شما مملو از احساسات و فوریت است. همین امر در مورد پست هایی با تصاویر فوق العاده و گرافیک چشم نواز صادق است. این آب نبات چشم بصری شما را به اشتراک گذاری سریع و بدون سوال وا می دارد. شانس این است که اطلاعات پنهان در داستانی مانند این در بهترین حالت بسیار کج و در بدترین حالت یک دروغ آشکار است.
و وقتی نوبت به منابع می رسد، تا جایی که ممکن است به عقب بگردید تا ببینید یک داستان از کجا سرچشمه گرفته است. فقط به این دلیل که اینفلوئنسر رسانه اجتماعی مورد علاقه شما آن را به اشتراک گذاشته است، درست نیست. در واقع برخی از آنها توسط کشورهای خارجی برای نشر اکاذیب نیز پول می گیرند.