برچسب: کودک آزاری

  • داداش حواست باشه چیو لایک می‌کنی!

    داداش حواست باشه چیو لایک می‌کنی!

     

    لایک کردن پست‌های کودک آزاری در فضای مجازی که به نوعی حمایت از این اقدام محسوب می‌شود، با مجازات ۶ ماه تا ۲ سال زندان همراه خواهد بود. این خبر سوژه کارتونی از پروانه ایزدخواست در صفحه اینستاگرامی اش شد.

    داداش حواست باشه چیو لایک می‌کنی!

  • اگر شاهد کودک‌آزاری بودید باید گزارش دهید/ کرونا چطور کودک‌آزاری را افزایش داد؟

    اگر شاهد کودک‌آزاری بودید باید گزارش دهید/ کرونا چطور کودک‌آزاری را افزایش داد؟

    5f61a7c44a948_5f61a7c44a94a

    کودک آزاری گستره مختلفی از رفتارها را شامل می‌شود. هرچند که همه رفتارها در نهایت به آزار جسمی و روحی کودک منتهی می‌شود، اما می‌توان این رفتارها را به سه گروه دسته بندی کرد.

    هر از چندگاهی ویدیوهای دلخراشی از آزارکودکان توسط خانواده یا اطرافیانشان در فضای مجازی منتشر می‌شود که حتی دیدن‌شان هم دل می‌خواهد اما این ویدیوها به سرعت دست به دست می‌چرخند و منتشر می‌شوند و موجب خشم کاربران فضای مجازی می‌شوند؛ به طور مثال هفته گذشته ویدیویی در فضای مجازی بازتاب زیادی داشت که پدری، در حال آموزش استعمال مواد مخدر به فرزند خردسالش بود.

     پلیس در این مواقع به سرعت وارد عمل می‌شود و پدر، مادر و یا هرکس دیگری را که عامل آزار و انتشار ویدیوهاست، دستگیر می‌کند تا خشم عمومی مردم فرو بنشاند. آزارگران که اغلب نام پدر و مادر را یدک می‌کشند، انگیزه‌های متفاوتی دارند.

    از جهل و نادانی و تلاش برای کسب شهرت و فالوور در فضای مجازی گرفته تا بعضی وقت‌ها که ادعا می‌کنند با تهدید و باج گیری مجبور به این کار شده اند اما هرچه هست همیشه پای کودکی در میان است که با وجود فراموش شدن موضوع توسط اهالی فضای مجازی، همیشه زخم این آسیب‌ها را بر روح خواهد داشت.

    اما کودکان حاضر در این ویدیوها تنها قربانیان خشونت و آزار علیه کودکان نیستند که حتی درصد کوچکی از آنان هم محسوب نمی‌شوند. هر روزه کودکان زیادی در خانواده، جامعه، مدرسه و … در معرض انواع مختلفی از آزارها هستند و به گفته کارشناسان در بسیاری از موارد آزار علیه کودکان با مقاصد تربیتی انجام می‌شود.

    فاطمه قاسم زاده، فعال حقوق کودک در این باره با گفت‌وگویی داشت که در ادامه می‌خوانید.

    چه رفتارهایی کودک آزاری محسوب می‌شوند؟

    کودک آزاری گستره مختلفی از رفتارها را شامل می‌شود. هرچند که همه رفتارها در نهایت به آزار جسمی و روحی کودک منتهی می‌شود، اما می‌توان این رفتارها را به سه گروه دسته بندی کرد.

    رایج‌ترین رفتاری که به عنوان کودک آزاری می‌شناسیم، آزار فیزیکی و مورد ضرب و شتم قرار دادن کودک است که هرچند که آسیب عمدتا به جسم وارد می‌شود اما کودکی که در معرض کتک یا مجروح شدن قرار بگیرد قطعا از نظر روانی هم آسیب خواهد دید.

    دسته دوم کودک آزاری، آزارهای عاطفی یا روانی است. در اینجا دیگر ضرب و شتم فیزیکی مطرح نیست و تنبیهات و تحقیر کلامی به کار برده می‌شود. دامنه این کودک ازاری وسیع است؛ تبعیض گذاشتن بین فرزندان دختر و پسر نوعی از این آزارهاست.  آزارهای عاطفی گاهی حتی ندانسته توسط خانواده یا مدرسه به عنوان یک روش تربیتی به کار گرفته می‌شود. مانند مقایسه کردن بچه‌ها با یکدیگر و ایجاد رقابت؛ در حالی که باید به جای این رقابت، مشارکت وجود داشته باشد.

    من با معلمان زیادی صحبت کرده‌ام که می‌گویند مقایسه کردن کار ماست و ما بین بچه‌ها رقابت ایجاد می‌کنیم که بهتر درس بخوانند. یعنی متاسفانه رفتارهایی که کودک آزاری عاطفی هستند، چه در نظام آموزشی ما و چه در خانواده به شکل روش‌های تربیتی اجرا می‌شوند و کودکان و نوجوانان ما همواره در معرض رفتارهای آزاردهنده‌ای هستند که  نه معلم، نه خانواده و نه حتی خود کودک متوجه می‌شود که این رفتارها نوعی آزار هستند.

    اما متاسفانه کودک آزاری عاطفی از آیین‌نامه حمایت از کودکان که چند وقت قبل از شورای نگهبان عبور کرد، حذف شد و این موضوع واقعا میزان زیادی از آن اثرگذاری قانون حمایت را کم کرد؛ چون این رفتاری شایع در جامعه ماست و تلاش بسیاری نیاز است تا ما بتوانیم آسیب‌های ناشی از این موضوع را کم کنیم اما وقتی این مسئله از قانون حذف می‌شود، روی آن هم کار جدی انجام نمی‌شود.

    اخرین نوع کودک ازاری، نوع اجتماعی آن است که آزارهایی است که نه از طرف یک فرد که از طرف ساختارهای اجتماعی جامعه برای کودکان ایجاد می‌شود؛ مثل کودکانی که از تحصیل بازمانده اند در حالی‌که آموزش حق آنهاست.

    برخورد قانون گذار با کودک آزاری چیست و چه مجازاتی در انتظار پدر و مادری است که مرتکب کودک آزاری شود؟

    در آیین‌نامه حمایت از حقوق کودکان ذکر شده است که مجازات کودک آزاری با توجه به آسیبی که به کودک وارد شده است، متفاوت است. مثلا آسیب ناشی از نقص عضو با مجازات ضرب و شتمی که حتی سرخی هم روی بدن کودک به جا نگذارد، فرق دارد و مجازات با توجه به میزان آسیب تعیین می‌شود.

    اما مسئله اینجاست که خود همین قانون هم مشکلاتی دارد؛ مثلا اگر پدری فرزندش را به قتل برساند (که در نمونه رومینا شاهد آن بودیم و پدر به ۹ سال زندان محکوم شد) حداکثر ده سال زندان، مجازات اوست و این در حالی است که اگر مادری فرزندش را به قتل برساند، جرمش قصاص خواهد بود؛ یعنی در تعیین مجازات کودک آزاری بین مادر و پدر تفاوت وجود دارد و حتی در مواردی پدر از مجازات مصون است. گاهی حتی انجمن‌های حمایت از کودکان، بچه‌ای را به اورژانس اجتماعی معرفی می‌کنند که مورد آزار پدر واقع شده و اورژانس در نهایت مجبور می‌شود کودک را دوباره تحویل همان پدر بدهد.

    در قانون حتی تبصره‌هایی هم وجود دارد که رفتارهایی که پدر و مادر برای تربیت کودکانشان به کار می‌برند کودک آزاری محسوب نمی‌شود. به هر حال وضع خوبی در وضعیت قانون نداریم. ازارها دقیقا مشخص نشده است و حتی در مواردی که قانون از کودک حمایت می‌کند، با عرف و مسائل دیگری  درگیر هستیم.

    اخیرا خبری منتشر شد که کودک آزاری در یکی از استان‌های کشور سه و نیم برابر شده است؛ این مسئله به دلیل افزایش آگاهی و تماس‌های بیشتر با ۱۲۳ است یا این مسئله به لحاظ آماری افزایش داشته است؟

    واقعیت این است  که کرونا به یک سری از مشکلات دامن زد و این مختص کشور ما نیست و آمارها نشان داده که بحران کرونا باعث بالا رفتن خشونت در خانواده‌ها شده است.

    در وضعیت فعلی که بچه‌ها در خانه مانده اند و فضای خانه محدود است و برای سرگرمی‌شان امکانات خاصی وجود ندارد، آمار خشونت علیه کودکان بالاتر رفته است. بالا رفتن این آمار نسبت به قبل از کرونا را هم خود اورژانس اعلام می‌کند و هم پژوهش‌هایی که در این زمینه انجام شده است.

    برای اکثر ما پیش آمده که در اقوام، آشنایان و یا همسایه‌های خود شاهد کودک آزاری باشیم. در این مواقع باید چه کرد؟ آیا با این توجیه که مسئله خانوادگی و تربیتی است و نباید در آن دخالت کرد باید چشم پوشی کنیم؟

    باید حتما باید گزارش کنید. در ایین نامه حمایت از کودکان نوشته شده است که کودک آزاری جرم عمومی است؛ یعنی اگر کسی شاهد کودک ازاری باشد و آن را گزارش ندهد، مجرم است و برایش مجازاتی در نظر گرفته اند.

    در این مواقع با شماره اورژانس اجتماعی یعنی ۱۲۳ تماس بگیرید و کودک آزاری را گزارش بدهید. اورژانس از شما آدرس می‌گیرد و به محل مراجعه می‌کند و در اغلب مواقع پیگیری می‌کنند و عملکرد خوبی دارند.

     

    منبع: خبرآنلاین

  • فوت کودک ۱۰ ساله مشهدی بر اثر کودک آزاری/ نامادری دختر دستگیر شد

    فوت کودک ۱۰ ساله مشهدی بر اثر کودک آزاری/ نامادری دختر دستگیر شد

    بازپرس ویژه قتل عمد دادسرای مشهد گفت: دختر ۱۰ ساله‌ای با علائم کبودی در بدن جان خود در این شهر از دست داد که احتمال کودک آزاری در مورد وی زیاد است.

    قاضی علی اکبر احمدی‌نژاد روز یکشنبه گفت: موضوع فوت این دختر ۱۰ ساله در بیمارستان دو شب گذشته اعلام و موضوع در دستور قرار گرفت.

    وی ادامه داد: پس از گزارش پزشکی قانونی مشخص شد این دختر بر اثر شکستگی مهره کمر و خونریزی داخلی جان خود را از دست داده ‌است.

    بازپرس ویژه قتل عمد دادسرای مشهد گفت: این دختر بچه هنگام انتقال به بیمارستان فاید علایم حیاتی بوده است.

    احمدی نژاد افزود: مقتوله با نامادری و پدر خود زندگی می‌کرده که نامادری دختر دستگیر شده است و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد.

    منبع: ایرنا

  • مادر تو ، بهترین مادر دنیاست …

    مادر تو ، بهترین مادر دنیاست …

    دنیز عزیزم، این برای توست. برای تو که اکنون دو بهار از زندگی ات گذشته. و چندین سال دیگر معنی حرف های امروزم را می فهمی و به یقین می رسی که مادرت بهترین مادر دنیاست . و تنها بهشت زیر پایش نیست. بلکه بهشت کوچکترین قسمتی از قلب بزرگ و مهربانش است. و تو نیز بخشی از وجود او هستی.

    مادر را اینگونه یاد می کنند. مهربان، فداکار، صبور و رئوف. دخترکم! مادر تو هم اینگونه است. درست از همان روزهایی که انتظار آمدنت را می کشید همه وجودش را وقف تو کرد. با آمدنت دنیا را به او دادی. و به زندگی اش رنگ دادی. مادر تو در همین دو سال و اندی که از حضور تو در کاشانه شان می گذرد روز و شب های سخت تری هم اگر دیده است ، بخاطر حضور تو و اندکی آسایش و آرامشت آن را بجان خریده . در این چند ماه تو فقط لبهای خندان و صورت مهربان مادرت را دیده ای. همیشه سیر خوابیده ای. لباس های رنگارنگ بر تن داشتی و هرآنچه که باید داشته باشی برایت فراهم شده است.روزگار سختی است و هر کسی به نحوی مشکلاتی را تحمل می کند. تو این ها را درک نمی کنی. چون اصلاً از سختی های زندگی چیزی نمی دانی. اما او با وجود همه مشقت های زندگی ایستاده است تا تو را به سر منزل مقصود برساند. و این تازه اول راه است . مادرجانت برای خوشبختی و آرامش تو جانش را هم فدا خواهد کرد.و تو خوشبخت ترین خواهی شد. چراکه علاوه بر مادرت، من هم تو را بمانند یک مادر، عاشقانه دوستت دارم و تا همیشه در کنارت خواهم بود.
    اما همه مادرها بمانند مادر تو نیستند. مادرهایی داریم که فرزندانشان را رها کرده اند. مادرانی داریم که کودکانشان را فروخته اند. مادرانی هستند که برای دیده شدن و هوس کودکانشان را به باد کتک گرفته اند و فیلمشان را همه جا پخش کرده اند. همه مادرها خوب نیستند. بهشت زیر پای همه مادرها نیست. هستند مادرانی که کودکانشان را طعمه کسب مال و ثروت و عقده هایشان می کنند. من مادرانی را دیدم که بی دلیل کودکانشان را کتک می زنند. مادرانی را می شناسم که با تبعیض بین فرزندانشان، انسان های عقده ای را روانه جامعه می کنند. و کاش این مادرها هرگز صاحب فرزند نمی شدند! فررندان نعمتی هستند که باید قدر آنان را دانست. زنی که به هر دلیلی فرزندش را کتک می زند و آن را به نمایش می گذارد مادر که نیست.
    عزیزکم، دنیا خوب و بدی های فراوان دارد. تو فقط خوبی هایش را ببین. تو خوش باش و آینده ات را بساز. چرا که مادرت همه سختی های زندگی را به جان خواهد خرید. مادر تو بهترین مادر دنیاست …

  • محله ای در تهران؛ اینجا به کودکان مشروب و مواد می دهند تا مثل خروس لاری با هم بجنگند

    محله ای در تهران؛ اینجا به کودکان مشروب و مواد می دهند تا مثل خروس لاری با هم بجنگند

    روی آنها قمار می‌شود. مانند خروس‌لاری‌ها به جان هم می‌افتند؛ آن هم به بهای ۱۰ تا ۱۵ هزار تومان؛ کودکان معتادی که بی‌سرپرستند یا بدسرپرست.

    روزنامه «همشهری» نوشت: اینجا محله هرندی است در جنوب پایتخت؛ همانجا که به چرکی‌شدن زخم‌های اعتیاد شهرت دارد. خیابان‌های شوش، علیزاده و محمدی از جمله معابر آن است که در بوستان‌ها و پلاک‌های متروکه‌شان معتادان، کارتن‌خواب‌ها و … جمع می‌شوند تا در کنار استعمال گروهی موادمخدر ‌با قمار روی کودکان معتاد‌شان، خود را سرگرم کنند. گویا محله هرندی هویتش با زایش هرروزه هزاران آسیب گره خورده و این روزها نوع جدیدی از کودک‌آزاری و قمار را نیز تجربه می‌کند.
    دنیای افیونی
    وارد کوچه باریکی از فرعی‌های خیابان علیزاده در محله هرندی می‌شوم. اغلب خانه‌ها فرسوده یا متروکه‌اند. نایی حتی به آجر و سیمان‌هایشان نمانده است. جلوتر یک دوراهی مقابلم پدیدار می‌شود. سمت چپ، همانجایی است که من را به مقصد اصلی می‌رساند. پیش که می‌روم صداهایی نامفهوم به گوش می‌رسد. عابران اغلب ظاهری ژولیده و کثیف دارند و همه زندگی‌شان را در کیسه سیاهی جمع کرده‌اند و به دوش می‌کشند. حالا صداها واضح‌تر شنیده می‌شود.
    انتهای کوچه باریک یک فرورفتگی است. ناگهان در یکی از خانه‌های به ظاهر خالی از سکنه باز می‌شود و چند کودک و نوجوان تلوتلوخوران بیرون رانده می‌شوند. تعدادی مرد هم در همان فرورفتگی نمایان می‌شوند. «اصغر» یکی از نوجوان‌هایی است که به‌واسطه مصرف مشروب و استعمال کمی‌ مواد دست‌ساز قرار است میان گود برود و با پسر همسایه که او نیز شرایط مشابه دارد زورآزمایی کند. ۱۳ بهار را دیده است. پدر و مادرش معتادند و خواهر کوچکش را یک‌ سالی می‌شود که ندیده است.
    شرط ببند و بجنگد
    میان فرورفتگی را خلوت می‌کنند تا اصغر و پسر همسایه مانند خروس‌های لاری (جنگی) به جان هم بیفتند و سور و سات جنگ برای تماشاچیان فراهم شود. آنها به حاشیه دیوار خزیده‌اند و آرام به شیوه خودشان تشویق می‌کنند.
    بساط تزریق و دود هم مهیاست. گلادیاتورهای کوچک یکی دو دور می‌چرخند و کری می‌خوانند. نخستین مشت و لگدها از دستان و پاهای کوچک ولی محکم نثار هم می‌شود.
    اصغر بعد از چند ضربه‌ای که به سر و صورتش می‌خورد روی زمین پخش می‌شود. رد خون در بخش‌هایی از صورتش دیده می‌شود و نفس‌هایش گویی به شماره افتاده است. مواد و مشروب از یک طرف جانش را کاسته و ضربه‌ها هم از طرفی دیگر توانش را برده‌اند. با آن همه زخم و سرریز خون که صورتش و چشم‌های نسبتا درشتش را پنهان کرده مدام و دیوانه‌وار می‌خندد و بعد از لحظه‌ای درنگ، به‌آرامی از جایش بلند می‌شود. انگشت اشاره‌اش را به سمت پسر همسایه می‌گیرد و می‌گوید: «خب، بازی بسه. حالا نوبت توئه که کتک بخوری … پس بگیر … نوش جونت …»
    اصغر همه قدرتش را توی مشت‌هایش می‌ریزد و یکی پس از دیگری بر سر و صورت رقیب می‌کوبد. یکی از مردها که جوان‌تر به‌نظر می‌رسد و انگار در این قمار سهمی دارد، با دیدن این صحنه کمی‌ نیم‌خیز می‌شود و فریاد می‌زند: «دِ بزن پسر احمق … بزن تا بدبختم نکردی …» اصغر انگار که جان گرفته است، پی‌درپی حمله می‌کند و ضربه می‌زند.
    اینجا در این گودهای مبارزه، جنگ تن‌به‌تن این گلادیاتورهای کوچک، تک‌راندی است. پسر همسایه رمقی برایش نمانده؛ بنابراین پیروزی اصغر نزدیک است. البته بخش مهمی از تماشاچیان این نبرد (به‌جز آنها که قمار کرده‌اند) یا خمارند یا نشئه. بعضی خوابشان برده و تعدادی هم در دنیای افیونی خود چیزهایی زمزمه می‌کنند. «لیلا ساقی» هم مشغول فروش بسته‌های ۳ گرمی و ۵ گرمی تریاک بین برخی از تماشاچیانی است که مشخص نیست در خماری چه چیز از این نبرد را نظاره می‌کنند و چه تصویری در ذهن دارند اما در میان گود، جدال خونین کودکان همچنان پابرجاست.
    صدای مشت و لگدها و نفس‌نفس‌زدن‌های کودکانه که حالا با فحش و کری و خشم همراه شده، تمامی ندارد. هرکدام از این کودکان به پیروزی فکر می‌کنند و آن مبلغ ناچیزی که قرار است مواد یک وعده مصرف خود یا پدر و مادرشان را جور کند.
    اصغر میانه گود را در دست گرفته و مشت‌های محکمش به‌صورت پسر همسایه در یک لحظه او را جوری نقش زمین می‌کند که دیگر توان بلندشدن ندارد. اصغر با خشم چرخی دور بدن پهن زمین‌شده پسر می‌زند و دست خود را به نشانه پیروزی بالا می‌برد.
    اما برنده ماجرا در اصل مرد جوانی است که ۳۰ هزار تومان روی او شرط بسته. در سوی دیگر اما پسر همسایه روی زمین چمباتمه زده و از درد به خود می‌پیچد. پدرش آنجاست اما مشغول چانه‌زدن با مرد جوان است تا شاید بتواند از زیر بار پرداخت شرط به‌نوعی شانه خالی کند.
    مرد جوان کوتاه نمی‌آید و تهدید می‌کند اگر همین الان پولش را ندهد او را هم مثل سگ می‌زند. پدر، خود را که شکست‌خورده می‌بیند، نگاهی بی‌جان به پسرش می‌اندازد و با عصبانیت نعره می‌کشد: «گورتو گم کن، پسره بی‌عرضه … نبینمت …»
    قمار نیست؛ کار است!
    ساعتی می‌گذرد تا اصغر کمی ‌به‌ خودش بیاید. چیزی از آثار مواد و مشروب در حالات و رفتارش باقی نمانده. دستمالی به او می‌دهم و می‌پرسم: «چند وقته مواد مصرف می‌کنی؟‌» تلخ می‌خندد و می‌گوید: «خدا لعنت کنه بابامو …»
    مرد جوان با فریاد متوجهم می‌کند آنجا نایستم و بروم پی کارم. اصغر را به بهانه غذا دنبال خود می‌کشانم. او نیز آرام و خموده دنبالم می‌آید. می‌گوید: «آبجی غذا نمی‌خوام؛ یه‌کم پول بهم بده …» می‌پرسم: «پول برای چی می‌خوای؟‌» اطرافش را نگاه می‌کند و می‌گوید: «باید تا شب نشده برای خودم و بابام شیشه جور کنم. امشب مهمون داریم، از این مسابقه که نشد چیز زیادی دربیارم. بی‌شرف سهمم رو بالا کشید. به من می‌گه سهمت همون مشروب و مواده که باهاش حال کردی. حسابش رو می‌رسم؛ صبر کن. حالا پول می‌دی یا نه؟‌»
    می‌پرسم: «بساط قمارتون هر روز برپاست؟‌» اخم می‌کند و می‌گوید: «چه قماری؟! دارم نون درمیارم. پول مواد نداشته باشم باید برم دزدی. دزدی خوبه؟ هر هفته یه همچین مسابقه‌ای رو راه میندازیم تا چند نفر به نون و نوایی برسن. چهارتا مشت و لگد هم می‌خوریم؛ هیچی نمی‌شه.»
    با اینکه حسابی کلافه شده است باز می‌پرسم: «‌ماه پیش یکی از بچه‌های این محله به‌خاطر مصرف همزمان مشروب و مواد مُرد!‌» ابرو بالا می‌اندازد و می‌گوید: «به تو چه آبجی؟ اینجا این‌طوری زندگی می‌کنن. همه هم راضی‌ان. اون خدابیامرز هم می‌خواست حواسش به اندازه مصرفش باشه. از تو به ما چیزی نمی‌رسه! ول‌ کن آبجی …»
    خوشبختی یعنی یک‌ میلیون!
    کوچه پس‌کوچه‌های اطراف دوراهی را باز قدم می‌زنم. کنار حمام متروک چند نوجوان را با صورت‌هایی که خط چاقو بر آنها جا خوش کرده، می‌بینم. نزدیک می‌شوم. کمی‌ خودشان را جمع‌وجور می‌کنند. یکی‌شان می‌پرسد: «چی می‌خوای؟‌» پاسخ می‌دهم: «دنبال جایی هستم که قمار و بزن‌بزن داشته باشه.‌» آنکه به‌نظر کم‌سن‌وسال می‌آید می‌گوید: «همین‌جاست. خب؟!‌»
    یکی دیگرشان ادامه می‌دهد: «زود اومدی. باید بعدازظهر ساعت ۵ بیای. امروز داش‌میثم و رحیم‌کچل مسابقه دارن. بابای میثم روش ۲۰ هزار شرط بسته.» با تعجب می‌پرسم: «۲۰ هزار تومن؟‌» نفر اولی پاسخ می‌دهد: «پس چقدر؟ ۱۰۰ هزار تومن خوبه؟ اینجا برای خاطر هزار تومن همه‌‌چیز‌شان را می‌فروشند. این رقم‌ها برای ما یعنی میلیون! یه وقتایی هم هست که آق‌نادر مهمون ویژه میاره که اون مهمون خیلی بیشتر از این حرفا شرط می‌بنده. رقم‌هایی مثل ۵۰۰ هزار تومن.»
    می‌پرسم: «آق‌نادر کیه؟‌» جواب می‌دهد: «رئیس اینجاس. رئیس بچه‌جنگی‌ها!‌ برای این حموم متروک یه راه از پنجره درست کرده که همه از اونجا رفت‌وآمد می‌کنن. یه وقتایی پلیس میاد و پلمب می‌کنه و میره. خیلی‌ها می‌گن آق‌نادر اصلا معتاد نیست، ادای معتادا رو درمیاره! موادی هم که به بچه‌ها می‌ده خودش درست می‌کنه.» سکوت کوتاهی می‌کند و ادامه می‌دهد: «این جمع‌ها جای تو نیست آبجی! به درد اینجا نمی‌خوری، فیلم که نیست؛ واقعی واقعیه، برو.»
    رواج نوع جدیدی از کودک‌آزاری
    اعتیاد در محله هرندی ابعاد تازه و هولناکی به‌خود گرفته است. لیلا ارشد، مدیر خانه خورشید که سال‌هاست به‌عنوان فعال حوزه آسیب‌های اجتماعی در این محله فعالیت می‌کند، با تأیید شرط‌بندی روی مبارزه کودکان می‌گوید: «متأسفانه مدتی است که شاهد رواج نوع جدیدی از کودک‌آزاری و قمار در پاتوق‌های شناسایی‌شده این محله هستیم. پسران ۸ تا ۱۵ ساله‌ای که اغلب معتاد هستند و به اجبار همین اعتیاد و البته به خواست خانواده‌هایشان تن به مبارزه‌های عجیب و غریب می‌دهند که اساس آن شرط‌بندی است. مددکاران مؤسسه خانه خورشید در قالب اجرای طرح امدادرسانی محلی بسیار سعی کرده‌اند تا هم با آن کودکان و نوجوانان و هم با خانواده‌هایشان ارتباط بگیرند اما در ۸۰‌ درصد موارد موفق نشده‌اند، چون معمولا تمایلی به تغییر وضعیت ندارند که آن نیز به سبب فقر آموزشی است.»
    او ادامه می‌دهد: «باید تا قبل از اینکه حوادث ناگوار، آینده محله، جامعه و فرزندانمان را بیش از این تهدید کند به‌جای پاک‌کردن صورت مسئله‌ها و ابراز ایرادات غیرحرفه‌ای، به فکر راهکارهای اصولی باشیم. اینکه نیروی انتظامی ‌بیاید و بساط قماربازان را برای یکی دو روز به‌هم بزند فایده‌ای ندارد، یا اینکه فقط مددسرا راه‌اندازی کنیم به‌خودی خود بی‌فایده است. ما اینجا به بسترسازی برای رونق اقتصادی، مهارت‌آموزی و توانمندسازی اهالی و ارائه آموزش‌های تخصصی درباره آسیب‌ها بیشتر نیازمندیم.»
    او معتقد است که تعدد خرده‌فرهنگ‌ها در یک محله و مهاجرت‌پذیری بستر مناسبی را برای بروز انواع آسیب‌ در آن به‌وجود می‌آورد و می‌گوید: «تنوع بافت جمعیتی و فرهنگی، واحدهای مسکونی کوچک و فرسوده، کمبود سرانه‌های شهری، بهداشتی، درمانی و آموزشی به معضل اعتیاد در این محله دامن زده است.»
    پلیس: گزارشی تاکنون دریافت نکرده‌ایم
    برای پیگیری برخورد پلیس در ارتباط با قمار روی مبارزه کودکان در منطقه هرندی با روابط عمومی نیروی انتظامی تهران بزرگ تماس گرفتیم که اعلام شد باید با سرهنگ عبدالوهاب حسنوند، رئیس اداره مبارزه با مواد‌مخدر تهران گفت‌وگو شود.
    سرهنگ حسنوند با رد دریافت گزارش‌هایی مبنی بر قمار با کودکان معتاد در محدوده محله هرندی به نیروی انتظامی می‌گوید: «پاکسازی‌ محور شوش، هرندی و دروازه‌غار از اولویت‌های نیروی انتظامی تهران است که در همه بخش‌های آن از جمله ستاد مبارزه با مواد‌مخدر، پیشگیری از جرایم، پلیس امنیت، سرکلانتری‌ها و کلانتری محله به‌طور مستمر پیگیری و اجرا می‌شود.
    آنچه مهم است هماهنگی بین سازمان‌های درگیر با این نوع از معضلات است. مثلا در طرح جمع‌آوری معتادان متجاهر تعداد زیادی به کمپ‌ها معرفی می‌شوند که با توجه به گستردگی گروه سنی آنها (کبر سن و صغر سن) نیاز است بهزستی شیوه و مکان درمانی خاصی در نظر بگیرد. بعداز آن هم سازمان‌های دیگر به ماجرا ورود پیدا کنند تا زمینه مهارت‌آموزی، آگاهی‌بخشی و اشتغال‌زایی فراهم شود.»
    حسنوند می‌افزاید: «‌متأسفانه بیشترین آسیب متوجه کودکان معتاد و کارتن‌خواب است که یا بدسرپرست یا رها شده و بی‌سرپرست هستند.»
    تقویت همه‌جانبه انجمن‌های مردم‌نهاد
    اثربخشی فعالیت نهادهای دولتی و غیردولتی در قالب انجمن‌های مردم‌نهاد مرتبط با معضلات افسارگسیخته محله هرندی زمانی نمایان می‌شود که پیوست‌های کارشناسی در آن در نظر گرفته شود.
    الهام فخاری، عضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای اسلامی شهر تهران ضمن بیان این موضوع می‌گوید: «معضلات محله هرندی از جمله معضلات میان‌بخشی است که نیاز به تعامل پویا و پایدار سازمان‌هایی مانند بهزیستی، شهرداری، نیروی انتظامی و کمیته امداد دارد. اما آنچه تاکنون به تجربه اثبات شده، نقش پررنگ انجمن‌ها و خیریه‌ها در رفع آسیب‌های ناشی از مصرف موادمخدر به‌ویژه در حوزه بانوان و کودکان است که ما می‌توانیم با تقویت همه‌جانبه بستر امدادرسانی از سوی این انجمن‌ها و خیریه‌ها، به هدف که همان بهبود شرایط محله است حداقل نزدیک شویم. البته اصلاح زیرساخت‌های اقتصادی محله که طبق آمار غیررسمی بر پایه خرده و عمده‌فروشی موادمخدر است نیز بسیار می‌تواند کارساز باشد.»
    فخاری ادامه می‌دهد: «اگر در محله هرندی ظرفیت‌های مثبت محلی آن مورد توجه قرار گیرد و برچسب آسیب‌های متنوع از آن برداشته شود حتما شاهد توان‌افزایی و تغییرات مثبت در آن خواهیم بود. همچنان که باید بدانیم آسیب‌ها در همه محله‌ها و اماکن حتی شمال شهر هم بروز می‌کنند اما طبیعی است که در محله‌ها و مناطق کم‌برخوردار به‌نوعی آشکارتر جولان بدهند.»
    اعتیاد به استخوان اهالی رسیده
    خیلی از اهالی محله هرندی از وضعیت نامناسب و روند افزایشی آسیب‌های حاشیه‌ای اعتیاد در محله‌شان گلایه‌ دارند.
    یکی از اهالی قدیمی می‌گوید: «سال ۱۳۹۴ آمدند چند بوستان مثل میثاق در خیابان شوش ساختند اما چاره نشد و خیلی بدتر از قبل معتادان سروکله‌شان پیدا شد. انگار با ساخت این بوستان‌ها، پاتوق تازه و سرپناه نونوار پیدا کرده بودند. جایی در بوستان میثاق است که به گعده‌نشینی معتادها تبدیل شده. قمار و فساد می‌کنند. بچه‌های خودشان را که اغلب معتادند آنجا به جان هم می‌اندازند. پلیس دائم اینجا طرح‌های جمع آوری معتادان را اجرا می‌کند و آنها هم چند وقتی بازداشت یا در کوچه‌های اطراف گم‌وگور می‌شوند ولی باز همه چیز از اول شروع می‌شود.»
  • آتلیه عکس کودک و رویاهای لاکچری پدران و مادران ناآگاه/کاسبی با تصاویر کودکان در فضای مجازی

    متاسفانه این کودکان به دلیل خواسته های بیجای پدر و مادر و اطرافیان برای ایجاد لحظات پولساز و مخاطب پسند، رفتارهای واقعی ندارند. یاد می گیرند که فیلم بازی کنند. لودگی کنند.این افراد اصلاً کودکی نمی کنند. فرصت بازی ندارند. باید ادای بزرگترها را در بیاورند. بجای حضور در جمع همسن و سالان خود مدام در کنار بزرگترها هستند. و هر لحظه از شبانه روز یک دوربین در حال عکس و فیلم گرفتن از آنهاست. حتی وقتی که خواب هستند!
     
    پایگاه خبری تحلیلی رسا نشر – شبنم حاجی اسفندیاری: پیشتر یک اتاق تاریک بود و یک صندلی چرخان. ۲ عدد پرژکتور نور و چند پرده سفید و مشکی ساده و نقاشی های متفاوت رنگی . عکاسخانه ها از قدیم همینگونه بوده اند. عکس پرسنلی از سر اجبار برای امور اداری و شناسنامه.و عکس یادگاری آن هم بیشتر مناسبتی و یا زیارتی. کارکرد عکس و عکاسخانه در همین حد بود.
    دوربین های عکاسی که آمدند اوضاع کمی فرق کرد. پای نگاتیو ، چاپ و ظهور عکس به میان آمد . حلقه های ۲۴ تایی و یا ۳۶ تایی فوجی فیلم از دوربین ها به عکاسی ها و از تاریکخانه ها در قاب های دیواری و آلبوم های عکس خانوادگی ، همه اینها رویای ثبت لحظات را به واقعیت تبدیل کرده بود. دیگر هرکسی در خانه اش یک دوربین عکاسی داشت. و در هر موقعیت و مناسبتی فلاش های دوربین ها پیاپی نور سفیدش را بر چهره اعضای خانواده می تاباند.
    بشر به نفسه به دنبال در اختیار گرفتن بهترین هاست. به دنبال ایجاد تفاوت و خاص بودن نسبت به دیگر همنوعان است. از این رو چیزهایی مد می شود که چند سال قبل هیچکس به آنها حتی فکر هم نمی کرد. حس برتری و با کلاس بودن چیزیست که شهرنشین ها را اسیر خود نموده است. ار داشتن یخچال بزرگ ساید بای ساید حتی در شرایط اجاره نشینی، تا ایجاد تغییرات ظاهری در چهره با تزریق بوتاکس و ژل! بعضی از این علایق در کوتاه مدت فراگیر می شود و همه به سراغش می روند. زیاد هم پر خطر نیستند و بار مالی و روانی زیادی ندارند. اما برخی از این نوع رفتارها به ظاهر بی خطرند و حتی زیبا هستند. اما در عمل مشکلاتی را به همراه دارند. و یا برای افراد و وابستگانشان دردسر ایجاد می کند. نمونه بارز این رفتارهای لاکچری و متفاوت گونه، عکاسی بارداری است که از زمان برامدگی شکم مادر شروع شده تا تولد نوزاد ختم می شود. البته این بخش اول ماجراست. یرخی خانواده ها تا به اینجا بسنده نمی کنند و بصورت مداوم و در هر شرایطی از نوزاد تا زمان رسیدن به سن مدرسه به اصطلاح خودشان خاطره سازی می کنند.
    این رویه طی سالهای گذشته باعث به وجود آمدن آتلیه های اختصاصی کودکان با انواع و اقسام دکورها و اکسسوری ها با قیمت های بعضاً نجومی شده است. کسب و کاری که رضایت پدر و مادر کودک را به همراه دارد و از آنطرف جیب عکاس باشی ها را پر می کند! اما این وسط این نوزاد چند روزه و چند ماهه است که به آتلیه ها برده می شوند تا تصاویرش در شکل های مختلف ثبت شود. اشتباه نکنید! اینکه پدر و مادری برای فرزند دلبندشان ارزش قائل شوند و بخواهند از دوران زیبای نوزادی و کودکی آنان عکس و فیلم داشته باشند اصلاً چیز بدی نیست. خیلی هم زیباست. اما اینکه فرزندانی که هیچ اختیازی از خود ندارند بازیچه رفتارهای خودخواهانه پدر و مادرشان شوند و تصاویرشان بدون اینکه خودشان خواسته باشند به شکل های غیر عادی در فضای مجازی منتشر شود نتنها زیبا نیست بلکه تأسف بار است. این نوع رفتار شکل دیگر کودک آزاری است. اگر قبول ندارید کافیست صفحه های منتسب به این کودکان را در اینستاگرام مشاهده کنید. هر روز یک عکس در یک لباس و یک قاب . هر روز یک فیلم با اجبار بچه به کاری که دلش نمیخواهد. فقط به خاطر جلب توجه دنبال کنندگان و لایک و کامنت!! این کودک آزاری نیست که نوزاد چند ماهه را که قادر به نشستن نیست درون کدو قرار دهند یا نوزاد دو ماهه را در ماشین بنشانند؟
    دوستی دارم که مدتی کار عکاسی کودک می کرد. می گفت زمان عکاسی کودکان بسته به سن کودک گاه بیش از ۳ ساعت طول می کشد. برای اینکه آنچه خواسته پدر و مادر کودک است عملی شود ساعتها منتظر می مانیم تا نوزاد بخوابد که بتوانیم یک شات از او بگیریم. و یا آنقدر با او سر و کله بزنیم تا آرام شود. اکثر نوزادان در آتلیه ها کلافه می شوند و بی قراری می کنند. به دلیل حساسیت چشم کودکان به نور و پلک زدن در برابر نور فلاش برای هر عکس بین ۵ تا ۱۰ شات زده می شود. و خوب این برای کودکان در این سن اصلاً خوب نیست.ضمناً به این مساله اذعان داشت که اکسسوری ها و لباس های موجود در آتلیه ها بعضاً جنس خوبی ندارند. همینطور کودکان بسیاری بصورت مشترک از این البسه استفاده می کنند! آن هم کودکانی که پوست حساسی دارند و باید به شدت مراقب آنها بود. اما اولویت خانواده ها فقط جذابیت این تصاویر است و حتی برخی از آنها از اینکه تصویر کودک آنطور که باید خوب نشده گلایه می کنند و از ما میخواهند که دوباره عکس را تکرار کنیم.
    گرفتن عکس و داشتن یادگاری از دوران شیرین نوزادی کودکان فوق العاده لذت بخش است. اما پدر و مادری که فرزندان خود را ناخواسته به دلیل چشم و هم چشمی وارد این بازی می کنند در آینده به فرزندان خود ضربه می زنند. مخصوصاً با انتشار این تصاویر در فضای مجازی بصورت عمومی! این تصاویر توسط دیگران باز نشر می شود و در اینترنت ماندگار می گردد. و ممکن است روزی فرزند شما به دلیل تمسخر دوستان از یکی از همین عکس ها  ضربه بخورد. و این تازه کوچکترین اتفاقی است که ممکن است بیفتد. هستند مادران و پدرانی که فرزندشان را اسباب جمع کردن فالور و گرفتن لایک و حتی کسب درآمد کرده اند. چند صد هزار دنبال کننده روزانه رفتارهای بامزه کودکان را که پدر و مادر زرنگ شکار کرده اند مشاهده می کنند. و با هر لایک و کامنتی که ثبت می کنند برای این خانواده پول می سازند. درآمد بسیار بالا از اسپانسر ، آگهی دهنده ، تولید کننده لباس کودک و دهها شغل که خیلی هایشان هیچ ربطی به محتوای صفحه ندارند. حالا این وسط چه چیزی به کودک بی گناه و معصوم می رسد؟؟؟ هیچ! متاسفانه این کودکان به دلیل خواسته های بیجای پدر و مادر و اطرافیان برای ایجاد لحظات پولساز و مخاطب پسند، رفتارهای واقعی ندارند. یاد می گیرند که فیلم بازی کنند. لودگی کنند.این افراد اصلاً کودکی نمی کنند. فرصت بازی ندارند. باید ادای بزرگترها را در بیاورند. بجای حضور در جمع همسن و سالان خود مدام در کنار بزرگترها هستند. و هر لحظه از شبانه روز یک دوربین در حال عکس و فیلم گرفتن از آنهاست. حتی وقتی که خواب هستند!
    کودکان زیبا هستند. هر رفتارشان و هر حرفی که با آن لهجه ی کودکانه شان بیان می کنند دل آدم را می برد. تماشای بچه ها، گفتگو و بازی کردن با آنها بسیار لذت بخش است. آنها در این دوران رویاهای شیرین و قشنگ خودشان را دارند. هر لحظه یک تصمیم می گیرند. گاهی با خودشان حرف می زنند. و با یک شخصیت خیالی گفتگو می کنند. دیدن این ها زیباست. آدم ها با دیدن این صحنه ها ذوق می کنند. اما هیچ انسان عاقلی به غلط غلوط حرف زدن و کچلیک گفتن یک کودک خردسال نمی خندد! مگر اینکه شما با نیت مشخصی و برای هدفی خاص این فیلم را گرفته باشید. واقعاً می شود پدر و مادری که برای کسب درآمد کودکشان را در مقابل چشمان میلیون ها نفر لوده، دلقک، کم هوش و حتی احمق جلوه می دهند، پدر و مادر نامید؟؟ من که بعید می دانم ….
     
    *منبع تصاویر» گوگل

  • کودک آزارى در ارومیه توسط نامادری (+عکس)

    این دختربچه ارومیه ای در پی ضرب و شتم توسط نامادری خود به شدت آسیب دیده است.

    کودک آزاری نامادری به دختر ۵ ساله ارومیه این دختر بچه را بیمارستان کشاند.
    به گزارش ارومیه کلوب، ستایش ۵ ساله به خاطر کودک آزارى توسط نامادری به بیمارستان امام خمینى ارومیه منتقل شد.
    این دختربچه ارومیه ای در پی ضرب و شتم توسط نامادری خود به شدت آسیب دیده است.
     

    با اعلام پزشکان این بیمارستان تحقیقات در مورد شکنجه این کودک توسط پلیس آغاز شده است. هنوز جزییات بیشتری از این جنایت مشخص نیست.

  • در دادگاه غیرعلنی ناظم مدرسه غرب تهران چه گذشت؟

    در دادگاه غیرعلنی ناظم مدرسه غرب تهران چه گذشت؟

    پدر دانش آموز مدرسه غرب تهران تصریح کرد: اینکه گفته می‌شود بچه‌ها به سختی در مدارس دیگر ثبت نام می‌شوند صحت ندارد، آموزش و پرورش قول داده بود دانش ‌آموزان در مدارس هم سطح به راحتی پذیرفته شوند و این اتفاق افتاد. اما اینکه من بتوانم پسرم را به مدرسه سطح بالاتری ببرم که امتحان ورودی داشت و یا بالاتر از مدرسه معین بود، همان‌طور که سال‌های پیش اتفاق نیفتاده بود، باز هم اتفاق نیفتاد و چنین انتظاری غیرمنطقی بود.

    در دادگاه غیرعلنی ناظم مدرسه غرب تهران چه گذشت؟

    پدر یکی از پسرانی که قربانی هوسرانی ناظم مدرسه غرب پایتخت شده بود به تشریح جزییات نخستین جلسه دادگاه رسیدگی به این پرونده پرداخت.پدر یکی از پسرانی که قربانی هوسرانی ناظم مدرسه غرب پایتخت شده بود به تشریح جزییات نخستین جلسه دادگاه رسیدگی به این پرونده پرداخت.این در حالی است که قرار است هفته آینده رای نهایی متهم اصلی صادر شود و پرونده مدرسه به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

    امتداد نوشت: او گفت: دادگاه حدود ۴ ساعت به طول انجامید. ورود ما به دادگاه به دلیل مسائل امنیتی خیلی سخت انجام شد. دادگاه در شعبه ۱۰۹۱ کیفری تهران برگزار شد. دادگاه با حضور ۸ نفر از والدین، ۲ تن از دانش آموزان و متهم و وکیل او برگزار شد.

    وی افزود: متهم علی رغم اعترافات اولیه نزد والدین دانش آموزان، اتهام اصلی را نپذیرفت و بیان داشت تحت فشار روحی بوده و اعترافات تحت فشار بوده است. جدای از اتهام اصلی متهم سایر اتهامات از جمله وادار کردن دانش ‌آموزان به انجام اعمال غیراخلاقی و غیره را پذیرفت.

    این شاکی پرونده ناظم خاطی ادامه داد: دانش‌آموزان حاضر نیز اتفاقات رخ داده در مدرسه را در دادگاه مطرح کردند و قاضی نیز توضحیات خود را در این خصوص اعلام کرد. قرار شد در هفته آینده رای نهایی متهم اصلی صادر شود و عنوان کردند که پرونده مدرسه به صورت جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

    وی افزود: ما فرزندان خود را از مدرسه معین بدون مشکل خاصی به مدارس دیگری منتقل کردیم و من هم فرزندم را در منطقه‌ای دیگر و در مدرسه غیرانتفاعی دیگری هم سطح همین مدرسه اما با تحقیقات بیشتر ثبت نام کردم.

    پدر دانش آموز مدرسه غرب تهران تصریح کرد: اینکه گفته می‌شود بچه‌ها به سختی در مدارس دیگر ثبت نام می‌شوند صحت ندارد، آموزش و پرورش قول داده بود دانش ‌آموزان در مدارس هم سطح به راحتی پذیرفته شوند و این اتفاق افتاد. اما اینکه من بتوانم پسرم را به مدرسه سطح بالاتری ببرم که امتحان ورودی داشت و یا بالاتر از مدرسه معین بود، همان‌طور که سال‌های پیش اتفاق نیفتاده بود، باز هم اتفاق نیفتاد و چنین انتظاری غیرمنطقی بود.

    وی ادامه داد: هرچند والدین زیادی از پایه‌های مختلف فرزندان خود را از مدرسه معین بردند، اما این مدرسه همچنان به کار خود ادامه می‌دهد. ما انتظار پیگیری‌های بیشتری از سوی نمایندگان مجلس و آموزش و پرورش برای جلوگیری از فعالیت مجدد این مدرسه داشتیم تا دوباره این اتفاقات تکرار نشود اما این همکاری میسر نشد.

    حدود یک ماه پیش والدین عده‌ای از دانش‌آموزان پایه متوسطه اول یکی از مدارس غیرانتفاعی در غرب تهران مدعی هتک حرمت دانش‌آموزان این مدرسه از سوی یکی از معاونین این مدرسه شدند و پرونده این ماجرا در دادگاه به جریان افتاد.

    ختم رسیدگی به پرونده متهم مدرسه معین امروز اعلام شد. رئیس کل دادگستری استان تهران در این بار گفت: ۱۶ تیر ماه دادگاه رسیدگی به پرونده متهم مدرسه معین برگزار شد. اظهارات شکات و نماینده دادستان به صورت کامل اخذ شده و دادگاه ظرف مدت یک هفته رأی خود را اعلام می‌کند.

  • ترس از دست رفتن آبروی خانوادگی ؛ «به بابات نگو می‌کُشدت»

    ترس از دست رفتن آبروی خانوادگی ؛ «به بابات نگو می‌کُشدت»

    یکی از تهدیدهای آشنای متجاوزین به دختران جوان و حتی پسرها، بردن آبروست. اگر به کسی بگی آبروت رو می‌بریم. حفظ آبرو باعث می‎شود سکوت کنند و به هیچ کس نگویند.
    سکوت
    عصر ایران؛ مصطفی داننده- دختر ۱۵ ساله، یک سال تمام توسط شوهر عمه‌اش که احتمالا عمو خطابش می‌کرد مورد تجاوز قرار گرفته و سکوت کرده است. احتمالا او می‌ترسیده از آبروی خانواده، از رفتار تند احتمالی پدرش.
    «به بابات نگو می‌کشتت» جمله آشنایی برای برخی دخترهایی ایرانی است وقتی کار غیرمعمولی را انجام می‌دهند. بسیاری از خانواده‌های ایرانی به واسطه این سنت غلط که آبرو از همه چیز مهم‌تر از چشم خود را بر روی یک فاجعه می‌بندند و حتی حاضر هستند دختر و پسر خود را با شدیدترین مجازات‌ها روبرو کنند تا آبرویشان نرود.
    «آبرو» باعث شده است بحران‌های اجتماعی در ایران در گوشه پستو در صندوقی هزار قفل خورده باقی بماند. این حفظ آبرو تنها مخصوص خانواده‌های ایرانی نیست. دستگاه‌های حاکمیتی نیز سال‌هاست برای حفظ آبرو و خوب نشان دادن جامعه، چشم خود را بر روی آمارها بسته‌اند و می‌گویند همه چیز خوب است.
    یکی از تهدیدهای آشنای متجاوزین به دختران جوان و حتی پسرها، بردن آبروست. اگر به کسی بگی آبروت رو می‌بریم. حفظ آبرو باعث می‎شود سکوت کنند و به هیچ کس نگویند.
    بسیاری از متجاوزین با خیال راحت کارهای خود را می‌کنند چون مطمئن هستند، «حفظ آبرو» از آنها محافظت می‌کند.
    برخی از این تجاوزها سریالی است و هیچ کس از فرد متجاوز شکایت نمی‌کند چون یاد گرفته‌اند آبرو از همه چیز مهم‌تر است.
    تصور کنید یکی از کسانی که مورد تجاوز قرار گرفت، از فرد متجاوز شکایت می‌کرد شاید تجاوزهای دیگر صورت نمی‌گرفت.
    فرد متجاوز وقتی می‌بیند که تجاوز اول، دوم، سوم و هیچ خبری از شکایت نیست با اطمینان بیشتری دست به عمل شیطانی خود می‌زند.
    باید به خانواده‌ها آموزش داد، دختر و پسری که مورد تجاوز قرار می‌گیرند تقصیری ندارند. آنها به زور مورد تجاوز قرار گرفته‌اند و اولین کسی که با بحران روبرو است خود آنها هستند. خانواده‌ها نباید فکر کنند اگر به پلیس شکایت کنند، دیگر نمی‌توانند در اجتماع سربلند کنند.
    عدم شکایت آنها باعث می‌شود، متجاوزین حریص تر شوند و هر روز شاهد خبرهای زشت تجاوز باشیم. زن، کودک و پسر درگیر بحران تجاوز هستند.
    پدرها باید به گونه‌ای رفتار کنند که فرزندان آنها را اولین و مهم‌ترین پناه‌گاه خود بدانند نه اینکه از مطرح کردن مشکلات خود وحشت داشته باشند.
    صداوسیما و رسانه‌ها می‌توانند کمک بزرگی برای مبارزه با فرهنگ غلط «سکوت برای حفظ آبرو» باشند. به طور مثال به تلویزیون پیشنهاد می‌کنم فیلم سینمایی « هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» را پخش کنند. همین یک فیلم می‌تواند کمک بزرگی به خانواده‌ها برای مواجه با این موضوع باشد.
    بیاییم به جنگ این شیطان صفت‌ها برویم. باور کنید سکوت ما برای حفظ آبرو بزرگ ترین کمک به این متجاوزین است.