برچسب: موسیقی

  • پشت‌پرده حرکت غیراخلاقی خواننده لس‌آنجلسی

    پشت‌پرده حرکت غیراخلاقی خواننده لس‌آنجلسی

     

    با افزایش تبلیغات سایت‌های شرط بندی در فضای مجازی و جنجال جدید خواننده لس آنجلسی، گزارشی از پشت پرده گردانندگان این سایت‌ها تهیه شده است.

    شاید شما هم تبلیغات سایت‌های شرط بندی و بازی‌های آنلاین را در صفحات مجازی بازیگران، خوانندگان و افراد نه چندان معروف دیده باشید.

    افراد مشهور که خارج از کشور زندگی می‌کنند با شهرتی که از راه‌های مختلف به دست آورده اند، بعد از جلب اعتماد مخاطبین خود و رسیدن تعداد فالوئرهایشان به چندین هزار نفر کم کم شروع به تبلیغات سایت‌ شرط بندی و بازی‌های آنلاین می‌کنند. این سایت ها که با نام «بت» هم شناخته می‌شوند سایت‌هایی هستند که عملا از کاربر کلاهبرداری کرده و هیچ سودی برای او ندارند و فقط فرد را معتاد به قمار می‌کنند.

    پشت‌پرده حرکت غیراخلاقی خواننده لس‌آنجلسی|خبر فوری

    این به اصطلاح سلبریتی ها، با نمایش دادن سبک زندگی لاکچری، ماشین و خانه‌های گران قیمت و بیان اینکه امکانات حاضر را از شرط بندی در این سایت‌ها به دست آورده اند، مخاطب را به سمت رفتن و سرمایه گذاری در این سایت‌ها هدایت می‌کنند. حتی فیلترینگ این سایت‌ها هم تاثیری در حضور و استفاده مردم از این قمارخانه‌ها ندارد و سایت‌های مذکور مدام راه جایگزین برای دور زدن فیلتر را به کاربران می‌گویند و هرطور شده از آن‌ها می‌خواهند در این سایت‌ها ثبت نام کنند.

    وقت آن است که درباره این سایت‌ها فرهنگ سازی شده و به مردم آگاهی داده شود که باید در مقابل این تبلیغات چه واکنشی داشته باشند.

    در این میان کشور ترکیه حیاط خلوت خوبی برای خواننده‌های دست چندم موسیقی شده که در ایران مخاطبی نداشتند و حالا با فریب مخاطب با چالش‌های جنسی و نمایش دادن سبک زندگی لاکچری خود مخاطب جذب می‌کنند و یا افرادی هستند که بدون هیچ هنری و صرفا به دلیل به نمایش گذاشتن ظاهر خود و ایجاد جذابیت‌های بصری برای مخاطب او را به سمت خود جذب کرده، اعتماد سازی می‌کنند و مدتی بعد شروع به تبلیغ سایت‌های شرط بندی می‌کنند.

    گردانندگان دیگر سایت‌های قمار، دخترانی هستند که هیچ هنری ندارند و فقط با به اشتراک گذاشتن تصاویر مستهجن از خود سعی در جذب مخاطب دارند که متاسفانه موفق هم هستند و دست کم دو تا سه میلیون فالوئر دارند. این افراد هم بعد از جلب اعتماد مخاطب شروع به تبلیغات سایت‌های خود می‌کنند و ادعا دارند اگر الان ثروتمند هستند و خانه و ماشین خوب دارند در نتیجه بازی در این سایت‌ها بوده است.

    هربار که این به اصطلاح شاخ‌های مجازی می‌فهمند که مردم دستشان را خوانده اند و مخاطبانشان ریزش کرده جنجال تازه‌ای راه می‌اندازند. یکبار با ازدواجی صوری با خواننده‌ای که تازه به ترکیه رفته، یکبار با خبر نامزدی با عروس سفیر سابق و بار دیگر با برپایی چالش‌های جنسی تهوع آور.

    در اقدامی دیگر گردانندگان اصلی سایت‌های قمار دست روی هنرمندانی گذاشتند که چهره شان برای مخاطب آشنا است، محبوبیت دارند و مخاطب به آن‌ها اعتماد دارد. این سایت‌ها حتی به صورت علنی در موزیک ویدئوهای خوانندگان خارج نشین نیز تبلیغ می‌شوند. از ریحانه پارسا تا مهراد جم و حالا خواننده لس آنجلسی شادمهر عقیلی.

    با شیوع ویروس کرونا و تعطیل شدن کنسرت‌ها و خالی شدن جیب هنرمندان و خوانندگان، تبلیغات سایت‌های شرط بندی بیشتر شد. خوانندگانی که حالا از حمایت مخاطب کمتر از قبل برخوردارند شروع به جذب مخاطب با تبلیغ و راه اندازی قمارخانه‌های اینترنتی می‌کنند تا بتوانند در درجه اول پول در بیاورند و همینطور محبوبیت خودشان را نزد طرفداران حفظ کنند. چیزی که برای شادمهر، اما نتیجه عکس داشت.

    در این سایت‌های شرط بندی روی همه چیز قمار می‌کنند. از شرط بندی روی فوتبال گرفته تا انتخابات آمریکا، بازی‌های کازینویی، تعداد فوتی‌های کرونا و حتی واکسن کرونا.

    این روزها که کرونا تمامی فعالیت‌های روزمره مردم دنیا را مختل کرده و همه به نوعی برای انجام کارهایشان مجبور به استفاده از اینترنت هستند، بستر مناسبی برای رشد قارچ گونه این افراد و این مدل فعالیت‌ها بیشتر شده است.

     

  • بهترین آهنگ‌های سال ۲۰۲۰ معرفی شدند/ لیدی گاگا و آریانا گرانده در صدر

    بهترین آهنگ‌های سال ۲۰۲۰ معرفی شدند/ لیدی گاگا و آریانا گرانده در صدر

     

    بهترین آهنگ‌های سال ۲۰۲۰ معرفی شدند/ لیدی گاگا و آریانا گرانده در صدر|خبر فوریدر فهرست بهترین آهنگ‌های سال ۲۰۲۰ به انتخاب گاردین، اثری از لیدی گاگا و آریانا گرانده در رده نخست و قطعه‌ای از باب دیلن در رتبه یازدهم قرار دارند.

    نشریه گاردین به رسم هر سال فهرست ۲۰ آهنگ برتر سال ۲۰۲۰ به انتخاب کارشناسان خود را منتشر کرد. در این فهرست قطعه “بر من ببار” اثر مشترک لیدی گاگا و آریانا گرانده به‌عنوان بهترین آهنگ سال جاری میلادی انتخاب شده است.

    ترانه “بر من ببار” در تاریخ ۲۲ مه ۲۰۲۰ به عنوان دومین تک‌آهنگ از ششمین آلبوم استودیوی گاگا با نام “کروماتیکا” منتشر شد. “بر من ببار” یک ترانه دنس پاپ، شامل عناصر فرنچ هاوس، تکنو و موسیقی الکترونیک است که فراز و نشیب‌های زندگی گاگا و گرانده را توصیف می‌کند و به آسیب‌های گذشته‌شان می‌پردازند.

    قطعه‌ای مشترک از کاردی بی و مگان دی استالین که مضمون آن بارها توسط منتقدین و مخاطبان موسیقی نقد شد در رده دوم این فهرست قرار گرفته است. آهنگ “مردم، من خیلی غمگین بودم” از کریستین اند د کوئینز، خواننده فرانسوی در رده سوم این فهرست قرار دارد.

    قطعه “وحشی” از مگان دی استالین و بیانسه، قطعه “آتش‌سوزی” از گروه “سولت”، قطعه “چراغ‌های کورکننده” از ویکند، قطعه “آتش” از واکساهاتچی و قطعه “فیزیکی” از دوا لیپا به ترتیب در رتبه‌های چهارم تا هشتم این فهرست قرار دارند.

    همچنین اثر “قتلی به غایت اشتباه” اولین تک آهنگ باب دیلن بعد از سال ۲۰۱۲ در رتبه یازدهم این فهرست قرار گرفته است.  ترانه بر ترور جان اف کندی در دهه ۶۰ میلادی تمرکز دارد و نگاهی است به شرایط آمریکا و حال و هوای موسیقی با کنایه بر فرهنگ پاپ. زمان این ترانه ۱۶ دقیقه و ۵۷ ثانیه است.

    در این فهرست اثری از قطعه “دینامیت” از گروه کره‌ای بی‌تی‌اس که در سال جاری موفق به ثبت رکوردهای فراوانی شد دیده نمی‌شود. این قطعه چندی پیش جایزه بهترین تک آهنگ سال را از “جوایز موسیقی آمریکا” دریافت کرد.

     

  • خواننده پاپ برای اولین‌بار با پسرش همکاری می‌کند

    خواننده پاپ برای اولین‌بار با پسرش همکاری می‌کند

     

    «سعید شهروز» خواننده پاپ کشورمان از فعالیت‌ این روزهایش در عرصه موسیقی و آثاری که به زودی منتشر می‌کند، گفت.

    چند روز پیش سعید شهروز پستی اینستاگرامی را منتشر کرد که از آماده‌سازی جدیدترین اثر وی خبر می‌داد. او قرار است به زودی قطعه‌ای منتشر کند. این خواننده که سومین دهه از فعالیت حرفه‌ای خود در عرصه موسیقی را پشت سر می‌گذارد، مانند بسیاری از خوانندگان این روز‌ها کم کار شده است.

    آخرین قطعه منتشر شده از خواننده آلبوم «غزلک» و «۷۹»، به یک سال پیش برمی‌گردد. البته آن زمان هم به دلیل قطعی اینترنت، اثر شهروز آن‌طور که باید شنیده نشد.

    درباره جدیدترین فعالیت‌های این خواننده پاپ با وی گفت‌وگو کردیم. وی در ابتدا به خبرنگار ما گفت: حدود دو سال پیش تدارک قطعه‌ای را دیدیم که شعرِ آن غزل مانند بود. ترانه این کار را محمدرضا حبیبی گفته است. حالا تصمیم گرفتم جدی‌تر به آن نگاه کنم و آن را با تنظیمی خوب، در اختیار مخاطبان قرار دهم.

    وی درباره حضور پسرش در این اثر اظهار کرد: این برای اولین بار است که پسرم شهداد با من کار می‌کند. در قطعه‌ای که منتشر می‌کنم، تنظیم را من به همراه پسرم انجام دادیم و آهنگسازی آن بر عهده خودم بود. اثری که به زودی منتشر می‌کنم، فضایی آرام و عاشقانه دارد.

    خواننده پاپ برای اولین‌بار با پسرش همکاری می‌کند|خبر فوری

    خواننده آلبوم «۷۹» درباره ادامه فعالیت هایش بیان کرد: در نظر دارم که تا عید نوروز، چند قطعه ریتمیک منتشر کنم. کار‌های پیش رو برای آن است که در حد توانم فضای موجودِ جامعه را تلطیف کنم. این روز‌ها حال خیلی‌ها خوب نیست.

  • تولد شجریان به نام «موسیقی» ثبت می‌شود؟

    تولد شجریان به نام «موسیقی» ثبت می‌شود؟

     

    تولد شجریان به نام «موسیقی» ثبت می‌شود؟|خبر فوریخانه موسیقی ایران تأکید کرده است که درصدد ثبت اول مهرماه و سالروز تولد محمدرضا شجریان به عنوان «روز ملی موسیقی» در تقویم رسمی ایران است.

    سایت خانه موسیقی با یادآوری اینکه «متاسفانه تاکنون هیچ روزی به هنر موسیقی در تقویم رسمی کشور تعلق ندارد»، در توضیحی تکمیلی در این زمینه آورده است:

    «سال‌هاست که ثبت «روز ملی موسیقی» در تقویم رسمی کشور به عنوان یکی از مطالبات اهالی موسیقی و فعالان این حرفه مطرح است و خانه موسیقی در چند دوره مختلف این مطالبه صنفی را پیگیری کرده است، اما در هر دوره با تغییر دولت‌های مختلف این کار با مخالفت هایی روبرو شد و به سرانجام نرسید.»

    این نهاد صنفی با یادآوری فعالیتهایش برای نام گذاری روزی به نام موسیقی در تقویم کشور، در این مطلب اشاره کرده است، «خانه موسیقی حدود دو دهه پیش با اتفاق نظر اعضای هیات مدیره و شورای عالی وقت تصمیم گرفت تا روز تولد حکیم ابونصر فارابی را به عنوان روز ملی موسیقی نامگذاری کند و این موضوع پس از تصویب در شوراهای دولتی مربوطه در نهایت با کم لطفی مسئولان دولتی وقت روبرو شد و مورد تصویب قرار نگرفت.

    خانه موسیقی جشن سالیانه خود را از ابتدا هر ساله در مهر ماه و همزمان با تولد موسیقی‌دان بزرگ، فارابی و به مناسبت تاسیس این نهاد صنفی موسیقیدانان ایران، برگزار می‌کند تا نمادی برای روز موسیقی حفظ شود. اما به دلیل مصادف شدن برخی ایام با مهر ماه تاریخ جشن خانه موسیقی هم هر از چند یک بار جابجایی داشته است. با این حال از ابتدای تاسیس این نهاد صنفی، روزی در مهرماه به عنوان نماد روز موسیقی شناخته می‌شود.

    پس از رد شدن پیشنهاد سالروز تولد فارابی به عنوان روز ملی موسیقی، خانه موسیقی در دو دهه گذشته با نظرسنجی از اعضای هیأت مدیره کانون‌ها و هنرمندان در مراسم مختلف نظیر جشن سالیانه، نشست‌های ماهیانه و مراسم مشابه از هنرمندان و علاقمندان به این نتیجه رسید که بهترین گزینه برای نامگذاری روز ملی موسیقی، تولد استاد محمدرضا شجریان به عنوان تاثیرگذارترین هنرمند ایرانی در پنجاه سال اخیر و با توجه اقبال بی‌سابقه مردمی از این هنرمند است. اگر نهادی بر این باور است که تاریخ دیگری برای روز موسیقی مناسب است خانه موسیقی مطابق آرای حداکثری عمل خواهد کرد.

    در پی درگذشت استاد محمدرضا شجریان، درخواست هزاران نفر از اعضای خانه موسیقی که از طرق مختلف مستقیم و غیرمستقیم به این نهاد ارسال شد، شورای عالی و هیات مدیره خانه را به این اتفاق نظر رساند تا روز اول مهرماه و سالروز تولد این هنرمند برجسته ایرانی به عنوان «روز ملی موسیقی» نامگذاری شود.

    از این رو داریوش پیرنیاکان (دبیر و سخنگوی شورایعالی) این پیشنهاد را روز ۱۹ مهرماه ۱۳۹۹ در توس و مراسم خاکسپاری استاد شجریان مطرح کرد و حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی) در سخنانش بر آن تاکید ورزید.

    پس از مطرح شدن این موضوع، خانه موسیقی نامه‌ای به شورای فرهنگ عمومی برای نامگذاری روز  ملی موسیقی ارسال کرد اما پس از رسانه‌ای شدن فعالیت خانه موسیقی در جهت ثبت روز ملی موسیقی و در حالی که می‌رود تا با پیشنهاد خانه موسیقی مطابق بر یک خواسته و مطالبه ملی، ثبت روز موسیقی بالاخره به سر انجامی برسد، روز چهارم آذر که در برخی منابع زادروز فارابی عنوان شده است، نامه‌ای خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در چند رسانه منتشر می‌شود که مدعی درخواست ۳۰ تن از موسیقیدان‌های کشور برای ثبت روز موسیقی در چهارم آذر بود.

    با توجه به همزمانی کاملا هماهنگ شده و سوال برانگیز این نامه با فعالیت‌های خانه موسیقی، روابط عمومی خانه موسیقی با چند تن از هنرمندانی که نامشان پای این امضا آمده تماس داشت و برخی هنرمندان افراد مدعی شدند هیچ نامه‌ای را مطالعه نکردند و با تلفن‌های مکرر شخصی با درخواست روز گرامیداشت یا بزرگداشت فارابی مواجه شدند که در نهایت مورد موافقت آنها بوده است. برخی با وجود مطالعه نامه از اقدامات خانه موسیقی برای ثبت روز اول مهر بی خبر بوده و جالب‌تر اینکه یکی از افراد وجود نام خود را در این نامه کاملا انکار کرد و در نهایت با شخص هماهنگ کننده اسامی و امضاها تماس برقرار کرده و نام خود را از این نامه حذف کرد که گفته شد از فردا صبح نام دیگری در رسانه‌ها به جای ایشان جایگزین می‌شود. (مستندات تکذیبیه برخی از این هنرمندان در گفتگو با روابط عمومی خانه موسیقی موجود است و در صورت نیاز منتشر می‌شود.)»

    در بخش دیگری از مطلبی که خانه موسیقی منتشر کرده، آمده است، «به نظر می‌رسد این اقدام شتابزده تنها درصدد لوث کردن ثبت روز ملی موسیقی است چراکه اگر جمع کنندگان امضا نیت خیرخواهانه داشتند به خانه موسیقی به عنوان تنها نهاد صنفی موسیقیدانان مراجعه می کردند تا با پشتوانه مستحکمتری به یک حرکت ملی دست بزنند نه با ۳۰ امضا!

    مساله بعدی اینجاست که جریان و افرادی که پشت پرده جمع کردن امضا برای روز تولد فارابی به عنوان روز موسیقی هستند در دودهه اخیر که این موضوع از سوی دولت رد شد کجا بودند و چرا در یک بزنگاه تاریخی برای موسیقی، یک خواسته قدیمی و منتفی شده را دوباره مطرح می‌کنند؟»

    در پایان این مطلب، بار دیگر بر پیگیری خانه موسیقی برای نام نهادن روز اول مهر ماه به عنوان «روز ملی موسیقی» تأکید شده است.

  • سازهای موسیقی هم کرونا را منتشر می‌کنند

     

    پژوهشگران راهبردهایی ارائه داده‌اند که به کاهش میزان انتقال کووید-۱۹ در فضاهای بسته کمک می‌کند.

    ماسک زدن، رعایت فاصله اجتماعی و دوری از تجمعات، راهبردهایی هستند که باید برای پیشگیری از ابتلا به کووید-۱۹ رعایت شوند. در حالی که جهان در انتظار یک واکسن ایمن و موثر است، این دستورالعمل‌های مربوط به بهداشت عمومی برای کنترل همه‌گیری کووید-۱۹ توصیه می‌شوند. در هر حال با سرد شدن هوا، مردم مجبور هستند زمان بیشتری را در فضاهای بسته بگذرانند و همین موضوع موجب می‌شود که پیشگیری از انتقال بیماری، چالش‌برانگیزتر باشد.

    پژوهشگران، بررسی‌های بسیاری را برای ارزیابی “هواپویش” یا “آیرودینامیک”(Aerodynamics) بیماری‌های عفونی انجام داده‌اند. نتایج این بررسی‌ها، راهبردهایی را برای کاهش خطر ارائه می‌دهد که بر درک دقیق نحوه ترکیب ذرات عفونی با هوا در فضاهای بسته مبتنی است.

    پژوهش‌هایی که در ابتدای همه‌گیری انجام شدند، بر نقش قطرات ناشی از سرفه و عطسه در انتقال بیماری تمرکز داشتند. با وجود این، نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهند که انتقال ذرات ریز به واسطه فعالیت‌های روزمره و از طریق هوا نیز ممکن است یک مسیر خطرناک برای آلودگی باشد. برای مثال، در ماه مارس، ۵۳ خواننده از میان ۶۱ خواننده در ایالت واشنگتن، پس از یک تمرین کر گروهی دو ساعته آلوده شدند. نمونه دیگر که در در استان چجیانگ چین رخ داد، در میان مسافران یک اتوبوس بود. از میان ۶۷ مسافری که دو ساعت در یک اتوبوس با یک فرد آلوده به کووید-۱۹ گذراندند، نتیجه آزمایش ۲۴ نفر مثبت اعلام شد.

    “ویلیام ریستنپارت”(William Ristenpart)، مهندس شیمی “دانشگاه کالیفرنیا، دیویس”(UC Davis) در بررسی‌های خود دریافت هنگامی که افراد با صدای بلند صحبت می‌کنند یا آواز می‌خوانند، تعداد ذرات ریز منتشر شده بیشتر از زمانی است که با صدای معمولی صحبت می‌کنند.

    بررسی‌ها نشان داد که ذرات تولید شده هنگام فریاد زدن، بسیار بیشتر از تعداد ذرات تولید شده در هنگام سرفه کردن است. پژوهشگران در بررسی خوکچه هندی دریافتند که آنفلوانزا می‌تواند به وسیله ذرات آلوده غبار منتقل شود. پژوهشگران باور دارند که اگر این موضوع در مورد کروناویروس نیز درست باشد، اشیایی که غبار آلوده را منتشر می‌کنند نظیر دستمال کاغذی نیز می‌توانند خطرناک باشند.

    “آبیشک کومار”(Abhishek Kumar)، پژوهشگر “دانشگاه کلرادو بولدر”(CU Boulder) و همکارانش، بر نحوه گسترش ویروس طی اجرای موسیقی تمرکز کردند. آنها به بررسی نتایج آزمایش‌هایی پرداختند که برای اندازه‌گیری میزان انتشار ذرات هوایی توسط نوازندگان طراحی شده‌اند.

    “جین هتزبرگ”(Jean Hertzberg)، از پژوهشگران این پروژه گفت: در ابتدای پژوهش، همه نگران فلوت بودند اما بررسی‌ها نشان داد که فلوت، ذرات چندانی تولید نمی‌کند.

    از سوی دیگر، سازهایی مانند کلارینت و ترومپت که دارای سطوح مرطوب و مرتعشی هستند، مستعد تولید ذرات معلق در هوا هستند. خبر خوب این است که این ذرات، قابل کنترل هستند. با گذاشتن یک ماسک جراحی روی دهانه خروجی این سازها، میزان ذرات هوایی کاهش می‌یابد تا به میزان ذراتی که با صدای طبیعی منتقل می‌شوند، برسد.

    “رویان هه”(Ruichen He)، پژوهشگر “دانشگاه مینه‌سوتا”(University of Minnesota) و همکارانش، راهبرد مشابهی را در کاهش ذرات مورد بررسی قرار دادند.

    اگرچه سطح ذرات هواپخش تولید شده توسط نوازندگان و سازهای مختلف متفاوت است، آنها به ندرت بیشتر از یک فوت منتشر می‌شوند.
    آنها یک مدل صندلی حساس به بیماری‌های همه‌گیر را برای ارکسترهای زنده طراحی کردند و محل قرار دادن فیلترها و شنوندگان را نیز مشخص کردند تا میزان خطر را کاهش دهند.

    در حالی که اکنون بسیاری از کارمندان در خانه کار می‌کنند، کارفرمایان در جستجوی یافتن راهی هستند تا با حفظ فاصله اجتماعی، به بازگشایی محل کار خود بپردازند. “کلبی کرامر”(Kelby Kramer) و “جرالد وانگ”(Gerald Wang)، پژوهشگران “دانشگاه کارنگی‌ملون”(Carnegie Mellon University) با کمک شبیه‌سازی دوبعدی، شرایطی را شناسایی کردند که می‌تواند از ازدحام در فضاهای بسته مانند راهروها پیشگیری کند.

    رفتن به ساختمان‌های اداری و خروج از آنها با خودروهای سواری نیز می‌تواند خطر عفونت را ایجاد کند. “کنی بروئر”(Kenny Breuer)، پژوهشگر “دانشگاه براون”(Brown University) و همکارانش، شبیه‌سازی‌هایی را براساس نحوه حرکت هوا میان اتاق خودروها انجام دادند تا راهبردهایی برای کاهش میزان عفونت ارائه دهند.
    بررسی‌های آنها نشان می‌دهد که اگر هوا در نقاطی دور از مسافران به اتاق خودرو وارد و از آن خارج شود، ممکن است خطر انتقال کاهش یابد. به گفته پژوهشگران، در خودروهای سواری بهتر است که برخی از شیشه‌ها بالا و برخی پایین باشند تا خطر انتقال کاهش یابد.

    “مارتین بازانت”(Martin Bazant) و “جان بوش” (John Bush)، ریاضیدانان دانشگاه “ام.آی.تی” (MIT)، دستورالعمل‌های ایمنی جدیدی را براساس مدل‌های کنونی انتقال بیماری از هوا ارائه داده‌اند تا بالاترین سطح انتقال را در محیط‌های بسته شناسایی کنند.

    دستورالعمل‌های آنها، به معیاری موسوم به “زمان قرار گرفتن در معرض تجمع” بستگی دارد که با ضرب کردن تعداد افراد یک اتاق در مدت زمان قرار گرفتن در معرض آلودگی تعیین می شود.
    بالاترین میزان انتقال، به اندازه و میزان تهویه اتاق، پوشش صورت حاضران، عفونی بودن ذرات هوایی و سایر عوامل بستگی دارد. پژوهشگران برای سهولت بخشیدن به اجرای این طرح، با “قاسم خان”(Kasim Khan) ، مهندس شیمی این دانشگاه همکاری کردند تا اپلیکیشنی را ارائه دهند که میزان انتقال را تخمین می‌زند.

    پژوهشگران باور دارند که داشتن درک بهتری از نحوه حرکت ذرات آلوده در اتاق می‌تواند به ارائه راهبردهای هوشمندانه‌تری برای کاهش میزان انتقال کمک کند

  • سیروان، مسیح، آرش و سرلک مجوز گرفتند

    سیروان، مسیح، آرش و سرلک مجوز گرفتند

     

    سیروان، مسیح، آرش و سرلک مجوز گرفتند|خبر فوریتک آهنگ “دیوونگی” با صدای سیروان خسروی و آثاری از سینا سرلک و مسیح و آرش به زودی منتشر خواهند شد.

    دفتر موسیقی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در هفته گذشته مجوز ۶۵ آلبوم و تک آهنگ را صادر کرده است.

    به گزارش روابط عمومی دفتر موسیقی این آثار شامل ۱۱ آلبوم موسیقی پاپ (۲ آلبوم) و تلفیقی (۳ آلبوم)، نواحی (۲ آلبوم)، سنتی(۴ آلبوم) و ۵۴ تک آهنگ، سنتی (ف)، کودک (۱ ) پاپ (۳۹) کلاسیک (۲)، نواحی (۱) و تلفیقی(۸) است.

    بر اساس این گزارش، آلبوم های “لکنت واژناک هبوط” که بخشی از آن با صدای احمد شاملو است، “عزیزجان” به خوانندگی و آهنگسازی ” رضا کاظمی مقدم”، “ماهور” به آهنگسازی “سیامک جهانگیری” در بخش موسیقی سنتی آثاری بودند که در هفته گذشته مجوز انتشار گرفتند.

    در بخش تک آهنگ نیز خوانندگانی از جمله سینا سرلک، آرش و مسیح عدل پرور با ترانه “تو” و محمدرضا چراغعلی، مجوز انتشار گرفتند.

    تک آهنگ “دیوونگی” نیز به خوانندگی و آهنگسازی “سیروان خسروی نیز در هفته گذشته مجوز انتشار دریافت کرد.

    سیامک فرزادی در آلبوم بانگ سرخ که در این هفته مجوز انتشار گرفت به بازسازی نوحه های قدیمی در قالب ارکسترال با بهره گیری از سازهای زهی اقدام کرده و جز به جز برخی نوحه های قدیمی به لحاظ زیبایی شناسانه را برای مخاطب بازسازی کرده است.

    گزارش صدور مجوز هفتگی دفتر موسیقی هر هفته در قالب خبر منتشر می شود.

    برای این آثار صرفا مجوز انتشار صادر شده و زمان انتشار آن در اختیار مالک اثر خواهد بود.

  • رکوردهایم رسانه‌ای نشد اما ویدئوی گدایی‌ام نقل مجالس شده!

    رکوردهایم رسانه‌ای نشد اما ویدئوی گدایی‌ام نقل مجالس شده!

     

    رکوردهایم رسانه‌ای نشد اما ویدئوی گدایی‌ام نقل مجالس شده!|خبر فوریچطور می‌شود که «ایمان جعفری پویان» نوازنده‌ ساکسفون و کلارینت با سابقه اجرا در کنسرت‌های بزرگ ایران، روی زندگی خود قمار می‌کند و به نوازندگی در کف خیابان‌های کشور همسایه می‌رسد؟

    چندی پیش فیلمی از «ایمان جعفری پویان» نوازنده ساکسفون منتشر شد که به ترکیه مهاجرت کرده است و  برای گذران زندگی کنار خیابان ساز می‌زند. او که در ارکستر محسن یگانه، رضا صادقی و زنده‌یاد ناصر چشم‌آذر ساز زده، نوازنده حرفه‌ای کلارینت است. اما چطور می‌شود که نوازنده‌ای با سابقه اجرا در بزرگ‌ترین صحنه‌ها در ایران، روی زندگی خود قمار می‌کند و به نوازندگی در کف خیابان‌های کشور همسایه می‌رسد؟

    ایمان جعفری چویان در این باره گفت‌وگویی تصویری انجام داده و مواردی را مدعی شده است: «در آخرین سالهایی که در ایران بودم، به مرور دوستان، ما را کمرنگ کردند. من معروفم در بین اهالی موسیقی که آدم خوش‌اخلاقی نیستم. دلیلش هم این است که مقوله هنر برای من اصلاً شوخی نیست. همیشه خیلی جدی برای آن کار کرده ام.

    من با ۱۶۰ اثر در یوتیوب فقط ۷۲ نفر «دنبال کننده» دارم. این یعنی ذائقه مخاطب در ایران در چه سمت و سویی است.

    سال ۲۰۱۸ در یک روز ۱۳ آلبوم را با یک کمپانی ترکیه‌ای برای نشر در پلتفرم های جهانی قرارداد بستم ولی این رکورد در هیچ رسانه ای منتشر نشد. اما حالا ویدئوی گدایی من در خیابان شده نقل مجالس و این تأسف بار است. 

    با خواننده های زیادی در ایران روی صحنه رفتم. خواننده‌ای که ۳۵ میلیون تومان دستمزدش بود، با منت ۴۰۰ هزار تومان دستمزد نوازنده می‌داد. من اما در ترکیه با هنرمندان و خواننده های این کشور همکاری می کنم و دستمزد نوازنده و خواننده نصف – نصف است.

    من اولین بار در استانبول در کنار خیابان ساز زدم. بی پولی به شدت فشار آورده بود و با چند نوازنده ایرانی در اینجا با هم کنار خیابان ساز زدیم. راستش خیلی حالم بد بود. من آدم استیج‌های بزرگ بودم و عادت داشتم که مردم خیلی مودب در مقابل من بنشینند و موسیقی گوش کنند. اینکه بی تفاوت رد بشوند و در مقابل من سیگار بکشند و چای بخورند و در کنارش هم شاید موزیک من را گوش کنند، برایم خیلی سخت بود.

    این ذهنیتی که در فضای مجازی راه افتاده که «ایمان جعفری پویان» در خیابان های ترکیه می خوابد صحیح نیست و من یک زندگی معمولی در این کشور دارم. استودیوی شخصی دارم و می توانم همچنان به عنوان تنظیم کننده برای همکاران ایرانی خودم کار بزنم و در کمترین زمان برایشان با اینترنت بفرستم. امیدوارم این موج حمایتی به آغاز همکاری مجدد من با اهالی موسیقی ختم شود.»

    ایمان جعفری پویان در ۱۱ مرداد ۱۳۵۱ در تهران متولد شد. او در سال ۱۳۷۲ از هنرستان موسیقی تهران فارغ‌التحصیل شد. از سال ۱۳۶۹ فعالیت حرفه‌ای خود را به عنوان نوازنده در آثار موسیقی آغاز کرد و پس از چندی همکاری خود را با ارکسترهای مختلف آغاز کرد. ایمان جعفری پویان به دلیل علاقه به موسیقی جز در کنار ساز کلارینت، از سال ۱۳۷۷ نوازندگی ساز ساکسوفون را نیز آغاز کرد. او نوازندگی ساکسوفون را بدون استاد آغاز کرد و به سرعت در آن مهارت پیدا کرد تا جایی که اولین گروه بیگ بند موسیقی جز بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به نام «ایماژ» را تشکیل داد.

    او علاوه بر نوازندگی، از سال ۱۳۸۷ به آهنگسازی نیز پرداخت. وی در فروردین ۱۳۹۵ آلبوم موسیقی «سونامی عشق» را با صدای خودش منتشر کرد، ایمان جعفری پویان در این آلبوم در نقش خواننده و با نام هنری «ایمی جی» ظاهر شد. برادر کوچک‌تر او، «علی جعفری پویان» از نوازندگان مطرح ساز ویلن است.

    عضویت در ارکستر سمفونیک فرهنگ‌سرای بهمن به رهبری شریف لطفی، عضویت در ارکستر ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی، عضویت در ارکستر سمفونیک صدا و سیما به رهبری محمد بیگلری پور و نادر مرتضی پور، تأسیس گروه بیگ بند موسیقی جز با عنوان «ایماژ»، حضور و اجرا در گروه‌های مختلف ارکسترال، ارکستر بادی، پاپ، راک و … به عنوان نوازنده سولیست کلارینت و ساکسفون، نوازندگی در آثار موسیقی فیلم و سریال‌های تلویزیونی، همکاری با مرکز موسیقی صدا و سیما به عنوان نوازنده، آهنگساز، تنظیم کننده و ناظر ضبط موسیقی از جمله فعالیت های شاخص ایمان جعفری پویان است که در سال ۱۳۹۷ به ترکیه مهاجرت کرد.

    از خواندن این سطور شاید ده‌ها سوال به ذهن متبادر شود اما بی شک مهم ترین سوال این است که این مهاجرت از بالا به پایین چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ با چه برهانی می‌توان از این روایت دفاع کرد که هنرمندی خود را از بالاترین تراز هنری به اجرا در کف خیابان‌های کشور همسایه تنزل دهد؟

  • داستان یک موزیک؛ ای ایران، ای مرز پرگهر

    داستان یک موزیک؛ ای ایران، ای مرز پرگهر

     

    اگر بخواهیم در میان تمام تصنیف‌های تاریخ موسیقی ایران تنها یک اثر را به‌عنوان ملی‌ترین اثر ایران بدانیم بی‌تردید آن تصنیف ای ایران خواهد بود.

    «ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای، من آهنم/ جان من فدای خاک پای میهنم». صدای غلامحسین بنان در شب ۲۷ مهر ۱۳۲۳ در دبستان نظامی در چهارراه استانبول مانند قلب دکتر حسین گل‌گلاب و روح‌الله خالقی رهبر ارکستر و شاید همه کسانی که آنجا بودند، می‌لرزید؛ وقتی این دو بیت را در بالاترین گام خود ادا می‌کرد.

    صدایش می‌لرزید مثل وقتی که دکتر حسین گل گلاب یک‌ماه و نیم قبلش با آن حال آشفته درِ دفتر روح‌الله خالقی در خیابان هدایت را باز کرد و بغضش با این دو بیت ترکید؛ بغض سرزمینی که ۳ سال بود در اشغال سربازان متفق بود.

    آن شب برنامه‌های دیگری هم اجرا شد، اما آنچه از شب موسیقی ترانه‌های محلی و ملی باقی ماند اجرای ماندگار سرود «ای ایران» بود؛ سرودی که  از مثلث خالقی، گل‌گلاب و بنان متولد شد.

    اگر بخواهیم در میان تمام تصنیف‌های تاریخ موسیقی ایران تنها یک اثر را به‌عنوان ملی‌ترین اثر ایران بدانیم بی‌تردید آن یک تصنیف‌ای ایران خواهد بود؛ تصنیفی که به روایتی در یک روز دلتنگ شهریور ۱۳۲۳ در مسیر خیابان سعدی تا خیابان هدایت از سر چهارراه سیدعلی خلق شد.

    تصنیفی که هنوز هم بعد از ۷۶ سال به احترام نامش هر ایرانی را در هر جای دنیا از جای بلند می‌کند و بدون اینکه کسی بخواهد، نوای ملی ایرانیان شده است. اما شاید بخشی از این ماندگاری به خاطر داستانی باشد که منسوب است که باعث شکل‌گیری آن شده.

    برخی از نزدیکان دکتر حسین گل‌گلاب و روح‌الله خالقی داستان این تصنیف را از آن روزی می‌دانند که دکتر حسین گل‌گلاب قرار بود به دیدار دوستش روح‌الله خالقی در دفترش برود که در آن زمان در خیابان سعدی، خیابان هدایت قرار داشت.

    داستان یک موزیک؛ ای ایران، ای مرز پرگهر|خبر فوری

    در راه همینطور که دکتر شاعر گیاه‌شناس و استاد دانشگاه از سر چهارراه استانبول به سمت خیابان هدایت در مسیر خیابان سعدی می‌رفت که دید سربازی آمریکایی در حال کتک زدن مغازه‌داری است که در چهارراه سیدعلی کاسبی‌می‌کرد. البته برخی از منابع این درگیری را بین سربازی آمریکایی یا هندی و سربازان ایرانی می‌دانند؛ اما چند منبع اعتقاد دارند که کسی که کتک می‌خورد صاحب مغازه‌ای بود که جنسی را که سرباز آمریکایی می‌خواست نداشت. آن  سرباز خارجی همینطور که مرد ایرانی را زیر لگد خود گرفته بود به زبان خودش به او فحش می‌داد.

    دکتر گل‌گلاب معنی فحش‌های او را می‌فهمید، اما مانند بقیه مردم کاری از دستش برنمی‌آمد. سربازی از ارتش فاتحان ایران بود و عملا اداره کشور  را به‌دست داشتند ایستاد و کتک خوردن مرد را نظاره کرد. مسیر کوتاهی که برای رسیدن به دفتر خالقی بود را نفهمید چطور طی کرد. اما وقتی به دفتر خالقی رسید بغضش ترکید و واقعه را برای خالقی تعریف کرد و گفت چند بیتی به ذهنم آمده است و می‌خواهم آن‌ها را برای روح تحقیر شده مردم ایران بگویم. خالقی کاغذی مقابلش گذاشت و گفت هر چه بگویی من با آهنگ خواهم ساخت.

    داستان یک موزیک؛ ای ایران، ای مرز پرگهر|خبر فوری

    حسین گل‌گلاب بعد‌ها در مصاحبه‌ای هرچند به انگیزه‌اش برای خلق این سرود اشاره نمی‌کند، اما گفته بود: «در سال۱۹۴۴، در شرایطی که چکمه‌های نیرو‌های اشغالگر هر وطن‌پرستی را می‌لرزاند، من ایده این شعر به ذهنم رسید. سپس پروفسور خالقی موسیقی آن را نوشت و در برابر همه مقاومت‌های سیاسی، این ترانه راه خود را به دل و روح مردم پیدا کرد». گل‌گلاب روی کاغذ می‌نویسد: «ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم/ جان من فدای خاک پای میهنم».

    او خیلی زود کاغذ مرتبی را به دست روح‌الله خالقی داد. او در آواز دشتی این سرود را تنظیم کرد و به ارکستر داد تا تمرین کند و برای برنامه شب ترانه‌های محلی و موسیقی ملی که اداره موسیقی به پیشنهاد کلنل وزیری برگزار می‌شد اجرا شود. سرود‌ای ایران با آنکه خیلی سریع و کاملا در فضایی هیجانی سروده شد، اما ویژگی‌هایی دارد که کمتر در تصنیف‌های ملی وجود دارد.

    منابع مختلفی این نظر را تأیید کرده‌اند که «تک‌تک واژه‌های به کار‌رفته در سرود، فارسی است و در هیچ‌یک از ابیات آن کلمه‌ای معرب یا غیرفارسی وجود ندارد. سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژه‌های خوش‌تراش فارسی است؛ زبان پاکیزه‌ای که هیچ واژه بیگانه‌ای در آن راه پیدا نکرده است، و با این همه هیچ واژه‌ای نیز در آن مهجور و ناشناخته نیست و دریافت متن را دشوار نمی‌سازد.

    دومین ویژگی سرود‌ای ایران در بافت و ساختار شعر آن است، به‌گونه‌ای که تمامی گروه‌های سنی، از کودک تا بزرگسال می‌توانند آن را اجرا کنند. همین ویژگی سبب شده این سرود در تمامی مراکز آموزشی و حتی کودکستان‌ها قابلیت اجرا داشته باشد؛ و بالاخره سومین ویژگی‌ای که برای این سرود قائل شده‌اند، فراگیری این سرود به لحاظ امکانات اجرایی است که به هر گروه یا فرد امکان می‌دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسیقی نیز بتوانند آن را اجرا کنند.

    آهنگ این سرود که در آواز دشتی خلق شده، از ساخته‌های ماندگار روح‌الله خالقی است. ملودی اصلی و پایه‌ای کار، از برخی نغمه‌های موسیقی بختیاری که از فضایی حماسی برخوردار است، گرفته شده است».   او برای خواندن این شعر انتخاب‌های زیادی داشت، کر نخستین گزینه بود، اما غلامحسین بنان و ارکستر مدرسه نظام بهترین انتخاب بودند. نوشته‌اند که یحیی معتمدالدوله هم انتخاب شده بود و این تصنیف را خوانده بود.

    داستان یک موزیک؛ ای ایران، ای مرز پرگهر|خبر فوری

    اما بنان برای خواندن آن آماده شد. موسیقی در کمترین زمان آماده شد و در شب بیست و هفتم مهر‌ماه در دانشکده افسری طی ۲ شب در خلال شب ترانه‌های محلی و موسیقی ملی در دبستان نظامی اجرا شد. این شب که به گزارش روزنامه اطلاعات بیست و هفتم مهر‌ماه با حضور جمعی از رجال شناخته شده در ساعت هفت بعد از ظهر برگزار شد ابتدا آقای عاشورپور یکی از آهنگ‌های محلی تالشی را خواند و بعد از آن ترانه «بلبل مست» که کلنل وزیری براساس تصنیفی از حسین گل‌گلاب ساخته بود توسط عبدالعلی وزیری اجرا شد.

    اجرای پیانوی جواد معروفی و آهنگ کردی از برنامه‌های دیگر این شب بود. در بخش دوم برنامه کلنل علینقی وزیری روی سن رفت و با اشاره به استقبال مردم از ترانه‌های محلی از روند جمع‌آوری آن‌ها گفت. اما شاید مهم‌ترین حرف وزیری بعد از اشاره به مشکلات زیادی که مدرسه موسیقی داشت آنجایی بود که گفت: «در تجربیات ۲۰ سال معلمی چه بسا قریحه‌های  توانا دیده‌ام که خود را به‌دست پیشامد سپرده و از هنری که آنان را مشغول و سرافراز و سعادتمند می‌کرد کناره گرفتند و با یک زندگی عادی و با یک فکر پر از یاس و تیرگی به‌سر می‌بردند در حالی که در بر ابر آن‌ها کسانی بودند که با آنکه در جریان زندگی بار‌ها شکست خورده بودند باز به ابتکار و کوشش پرداخته و دست از کار نکشیده و از هر شکستی تجربه‌ای اندوخته و باز به‌کار پرداختند».

    داستان یک موزیک؛ ای ایران، ای مرز پرگهر|خبر فوری

    بعد از این حرف‌ها بود که خودش قطعه‌ای در دستگاه اصفهان نواخت و بعد نوبت بخش دوم برنامه رسید که پایانش اجرای آهنگ‌ای ایران بود که در ساعت ۱۰ شب اجرا شد و با استقبال حضار روبه‌رو شد؛ استقبالی که باعث شد این اجرا دوباره نواخته شود؛ اجرایی که از شب ۲۷ مهر ۱۳۲۳ تا امروز در تاریخ ایران جریان دارد.

  • هیچ‌کس هرگز نتوانست چیزی به من ببندد/ پدر من موسیقی را حرام می‌دانست

    هیچ‌کس هرگز نتوانست چیزی به من ببندد/ پدر من موسیقی را حرام می‌دانست

     

    هیچ‌کس هرگز نتوانست چیزی به من ببندد/ پدر من موسیقی را حرام می‌دانست|خبر فوریمرحوم شجریان گفت: آن وقت که پدر من موسیقی را حرام می‌دانست، در واقع ناشی از انحرافاتی می‌شد که متاسفانه در این حرفه بود… به همین دلیل خانواده‌ها ابا داشتند از این‌که فرزندان‌شان بروند به اصطلاح «مطرب» بشوند.
    در پاییز سال ۱۳۸۱ وقتی محمدرضا شجریان برای اجرای کنسرت در آمریکا به سر می‌برد، یکی از نشریات ایرانیان مقیم این کشور با ایشان گفت‌وگوی مفصلی انجام داد، شجریان در این گفت‌وگو به طور مفصل از زندگی‌ حرفه‌ای‌اش سخن گفت. نشریه «بشیر زاگرس» در ویژه‌نامه نوروز ۱۳۸۲ این مصاحبه خواندنی را بازنشر کرد که در پی می‌خوانید:
    در دوازده سالگی همه مرا در مشهد می‌شناختند
    شاید بتوانم بگویم که از سن پنج – شش سالگی شروع کردم و در دوازده سالگی همه مرا در شهر مشهد می‌شناختند، چون پدرم هم در این زمینه استاد بودند. گوشه‌های ایرانی را هم رفته رفته از این طرف و آن طرف می‌شنیدم و آشنا می‌شدم. در اصل فراگیری گوشه‌های موسیقی ایرانی را از آن زمان شروع کردم و در هجده‌سالگی که دیپلم گرفتم و معلم شدم و به خارج شهر رفتم، از همان زمان تعلیمات آواز را به طور جدی شروع کردم. قبل از آن هم چندین برنامه در رادیو مشهد داشته‌ام. یعنی حدود ۴۲-۴۳ سال پیش اولین برنامه‌ام را در رادیو اجرا کردم. تا بیست‌وپنج سالگی (یعنی از سال ۴۵) که به تهران آمدم و در رادیوی ایران آقای مرحوم پیرنیا مسئول برنامه «گل‌ها» بودند که یک برنامه از من دیدند و مشتاق شدند و گفتند که من از تو برنامه می‌خواهم. خودشان هم یک برنامه از من ضبط کردند که برنامه «برگ سبز» با سنتور مرحوم رضا ورزنده بود. به این ترتیب در تهران فعالیت و همکاری‌ام را با رادیو ایران و برنامه گل‌ها شروع کردم. این آغاز فراگیری در کلاس‌های آواز و موسیقی بود که پیش اساتید، استاد مهرتاش و استاد احمد عبادی می‌رفتم. البته با استاد عبادی خیلی دوست شده بودم و دائما به خانه‌شان می‌رفتم و به طور خصوصی با ایشان موسیقی را تجربه می‌کردم و فرا می‌گرفتم. بعدها با آقای قوامی کار کردم و همه را ضبط کردم و تنها من هستم که تصانیف قدیمی را دوباره ضبط کرده‌ام. من پیگیر فراگیری آواز و ردیف‌ها و تصنیف‌های سبک ایرانی بودم و هر استادی که بود، خودم نزدش می‌رفتم. به این ترتیب از یک طرف در رادیو، بعد هم در تلویزیون در برنامه گل‌ها و در برنامه‌های دیگری که فکر می‌کردم که شایستگی این را دارد که من در آن‌جا برنامه داشته باشم، همکاری می‌کردم. از سال ۱۳۵۵ دیگر همکاری‌ام را با رادیو و تلویزیون به عنوان اعتراض به وضع بسیار بد موسیقی که آن‌جا بود قطع کردم. تا این‌که انقلاب شد و بعد از انقلاب هم با گروه‌ها، بچه‌ها و موسیقی‌دانان همکارمان در کنار همدیگر برنامه‌هایی را تهیه می‌کردیم و به صورت نوار در اختیار مردم گذاشتیم. الان که سی‌دی هم هست و کارهای‌مان را به صورت نوار و سی‌دی در اختیار مردم می‌گذاریم.
    در سنت‌ها دست و پایم را بند نکرده‌ام
    از سال ۱۳۶۶ هم اجرای کنسرت را در اروپا آغاز کردم و هر سال به اروپا می‌آییم و کنسرت می‌دهیم. از سال ۶۹ یعنی (۱۹۹۰) هم در آمریکا کنسرت داشته‌ایم. اخیرا کارهای متفاوتی را انجام داده‌ایم. چون خودم هم با این‌که موسیقی‌ام موسیقی کلاسیک و سنتی اصیل است، اما در سنت‌ها دست و پایم را بند نکرده‌ام. سعی کرده‌ام از سنت‌ها بیرون بیایم و کار تازه بکنم. ما با همان زبان موسیقی کار می‌کنیم که سنت نیست ولی موسیقی ایرانی است، با خوانندگی و انتخاب شعرهای نو که اخیرا من به کار گرفته‌ام و اولین بار است که شعر نو به صورت آواز ارائه می‌شود.
    شعر اخوان ثالث، «زمستان»… بازتابی است از وضعیت جامعه ۴۵، ۴۶ سال قبل، و امروز این دو مرحله تاریخی خیلی هم به هم شبیه‌اند. حالا شدت و ضعفش را عرض نمی‌کنم، ولی از نظر نوع کار بدین‌گونه است که به دلیل سرخوردگی که مردم از نظر سیاسی و اجتماعی پیدا کرده‌اند، «سرها در گریبان است و سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت» یعنی رابطه‌های مردم به سردی گراییده است. این سردگرایی در رابطه، از ۴۵، ۴۶ سال قبل، یعنی بعد از سال ۳۲ به وجود آمده و اخوان ثالث تحت تاثیر آن این شعر را سروده و در آن سردی رابطه‌ها را به زمستان تشبیه کرده و به حق، بسیار قشنگ حالتی را که بین مردم بوده بیان کرده است. حالا تقریبا ما همان حالت را بین مردم خودمان و در خیلی جاهای دیگر و کشورهای دیگر می‌بینیم. سردی‌هایی که بین ملت‌ها هست، بین مردم ما هم هست.
    خب، یک هنرمند اگر تمام کاری را که می‌کند پیام ندارد، بایستی بخشی از آن پیام داشته باشد. حالا این پیام‌ها گاهی اوقات پیام‌های عاشقانه و عارفانه است و گاهی اوقات پیام‌های اجتماعی و سیاسی. البته سیاسی و سلیقه‌های خاص است، یعنی به گونه‌ای است که با مردم ایران است. مردم ایران جزو هیچ دار و دسته و حزبی نیستند اما می‌خواهند یک زندگی آزاد و راحتی داشته باشند. همه فقط یک رفاه نسبی در زندگی‌شان می‌خواهند، یک آزادی نسبی برای زندگی‌شان می‌خواهند. ما هم سعی کرده‌ایم با مردم باشیم و همان را می‌خواهیم. بیش‌تر از آن هم کسی چیزی نمی‌خواهد. از این جهت است که این شعر را انتخاب کردم.
    پدر من موسیقی را حرام می‌دانست
    […] آن وقت که پدر من موسیقی را حرام می‌دانست و به من اجازه نمی‌داد که موسیقی کار بکنم، در واقع ناشی از انحرافاتی می‌شد که متاسفانه در این حرفه بود. نمی‌گویم که همه هنرمندانی که در ایران بودند، منحرف بودند ولی به هر حال انحراف در این هنر بود. یعنی در کار بعضی‌ها که پیشه‌شان این هنر بود، انحرافاتی بود که زیبنده کار هنر و هنرمند نبود، اعتیاد و برخی رفتارهایی که بین آن‌ها رایج بود.
    به همین دلیل خانواده‌ها ابا داشتند از این‌که فرزندان‌شان بروند به اصطلاح «مطرب» بشوند. پدرها، آن‌هایی که به سن من هستند، حتما می‌دانند که اگر نوجوانی می‌خواست برود دنبال موسیقی به او می‌گفتند که می‌خواهی بروی مطرب بشوی! مطربی بدترین توهینی بود که به یک نفر می‌کردند و یا ببخشید می‌گفتند می‌خواهی بروی «رقاص» بشوی! در حالی که رقص یک هنر ارزنده و والایی است.
    موسیقی هنر ارزنده و والایی است. اما در ایران به علت تحریمی که ۱۴۰۰ سال نسبت به موسیقی شده و این‌گونه با موسیقی برخورد می‌کردند، نوجوان‌ها و جوان‌هایی که دل‌شان برای موسیقی پر می‌زد، می‌ترسیدند که اطرافیان آن‌ها را سرزنش کنند. من هم از ترس این سرزنش در خفا حرکت می‌کردم که پدرم نبینند. چون پدرم بود و برایش احترام قائل بودم. او هم معلم من بود و هم خیلی دوستش داشتم و او هم مرا خیلی دوست داشت و دلش نمی‌خواست پسرش منحرف شود و برود «مطرب» بشود. من هم پیش ایشان خیلی زیاد رعایت این مسائل را می‌کردم.
    از ۱۸ سالگی به بعد که من پیگیر کار شدم، می‌دانستم که آدم می‌تواند هنرمندی خوب و از همه مسائل منزه باشد. واقعا این هنر، هنری است معنوی و آسمانی و آدم می‌تواند با این هنر خود را پاک نگه دارد و همان‌طور که زیبنده این هنر است، زندگی کند و همان‌گونه رفتار داشته باشد. به همین دلیل از اول کوششم بر همین بود که قبل از آن‌که بخواهم یک هنرمند باشم، یک انسان خوب باشم و بعد یک هنرمند باشم و همیشه این را دنبال کردم و پیگیر این کار بودم. با همه این‌که ترس از این بهتان وجود داشت که من «مطرب» بشوم، اما من با عشق و علاقه، تقدس و معنویتی که در این هنر می‌دیدم آن را پیگیر شدم و آن راه را ادامه دادم.
    حتی بردن اسم کافه و کاباره برای من شرم‌آور است
    تا این‌که به تهران آمدم. پدرم خیلی ناراضی بود از این‌که من به تهران رفته‌ام و دنبال این کار هستم و خیلی‌ها او را سرزنش می‌کردند که چرا از اول مانع من نشده است. او هم می‌گفت بالاخره جوان است و برای خودش مردی شده و تصمیم گرفته، ولی بچه من شیر پاک خورده است و می‌دانم منحرف نمی‌شود، چون در خانواده من بزرگ شده است. حدس پدرم هم درست بود، چون من سعی کردم تا از همه آلودگی‌ها بر حذر باشم، نه مادیات مرا به تور بیندازد و نه شهرت، بلکه آن عشق به هنر، عشق به موسیقی، آن حال و هوایی که موسیقی برایم داشت، همه هدفم و یگانه هدف من بود و ریزه ریزه به آن‌چه که می‌خواستم رسیدم.
    همین باعث شد وقتی که همه سراغ شهرت و به دست آوردن پول می‌رفتند، من اجاره خانه‌ام را هم نداشتم بدهم. در حالی که همه چیز سر راه من بود. هم مهمان‌های آن‌چنانی که می‌توانستند مرا دعوت کنند که حقوق پنج سالی را که من از رادیو می‌گرفتم یک شبه بدهند، هم کافه و کاباره که وضع‌شان روشن بود که حتی بردن اسم‌شان برای من شرم‌آور است که دنبال چنین کاری باشم. من همه این‌ها را رعایت می‌کردم. آن‌هایی که دنبال پول بودند، خب آن را به دست آوردند. هرکس به دنبال هرچه بود آن را به دست آورد. من هم دنبال آن چیزی که بودم، به دست آوردم. منتها در درازمدت، نه یک شبه، نه یک ساله و دو ساله. در درازمدت این را پیگیری کردم و خوشبختانه رسیدم به آن‌جایی که بایستی می‌رسیدم. البته من تنها نبودم و عده دیگری هم با من بودند. کسانی که به آلوده‌ترین محیط‌ها می‌رفتند و واقعا پاک برمی‌گشتند و هیچ‌کس هم هرگز نتوانست چیزی به من ببندد که مثلا فلان کار را کرده یا مثلا در میان خانواده‌ها رفت و چشم‌چرانی کرد، شکم‌بارگی کرد، می‌ نوشید، تریاک کشید و یا حتی سیگار کشید. هیچ چیز، واقعا من از همه این مسائل پاک بودم به علت آن‌که هدفم چیز دیگری بود. در نتیجه چنین تلاش‌هایی امروز شما در ایران می‌بینید که در همه خانواده‌ها پدر و مادرها دل‌شان می‌خواهد که بچه‌شان سازی بزند وهنری داشته باشد.
    من یکی از آن افرادی بودم که این حیثیت را برای هنر ایجاد کردم. من یکی از آن‌ها بودم. آدم‌های دیگری هم بودند که آن‌ها هم واقعا خالصانه و پاک در رشته‌های هنری کار کردند و خیلی هم بودند. امروز حتی خیلی از کسانی که در لباس روحانیت هستند وقتی مرا می‌بینند به من می‌گویند که می‌خواهند پسرشان را بفرستند تا سه‌تار یاد بگیرد و از من می‌خواهند که یک نفر را به آن‌ها معرفی کنم. شما می‌بینید که پدر، در لباس روحانیت است ولی آدم روشنی است. یعنی امروز وضع این هنر به گونه‌ای است که حتی این‌ها به دنبال آن آمده‌اند.
    ما امروز دختران جوانی را در خیابان می‌بینیم که ساز در دست گرفته و به کلاس می‌روند. ویولن، سه‌تار، سنتور به دست در خیابان‌ها به طرف کلاس‌های موسیقی می‌روند. بچه‌ها در دانشکده‌ها در همه جا در کلاس‌های موسیقی، با شور و شوق و عشق و هم به عنوان سرگرمی مشغول آموزش موسیقی هستند و پدر و مادرها با افتخار پز می‌دهند که بچه‌شان پیانو می‌زند، ویولن می‌زند و…
    در مقایسه با آن موقعی که من نوجوان بودم و می‌گفتند تو می‌خواهی بروی «مطرب» بشوی و گناه بود، این خیلی خوب است. به هر حال من یکی از شاخه‌های کوچک، یکی از چرخ‌های کوچک در این حرکت بودم که این حیثیت را برای هنر در ایران ایجاد کرده است که نتیجه‌اش توجه امروز خانواده‌ها به هنر است. آن‌ها از هنرمند همه چیز می‌خواهند، پیام‌های انسانی، پیام‌های عاشقانه و پیام‌های اجتماعی.
    من در هنرم همیشه این پیام‌ها را داشته‌ام. در شعری که انتخاب می‌کردم، در برنامه‌هایی که تهیه می‌کردم، نهایت دقت را می‌کردم تا در آن علایمی را که می‌خواهم باشد. شما اگر برنامه‌های مرا ببینید، در همه آن‌ها این پیام‌ها را می‌بینید؛ پیام‌های انسانی، پیام‌های عاشقانه، پیام‌های عارفانه، پیام‌های اجتماعی، همین‌طوری به خاطر ریتم و بشکن و بزن و رقص نیست. البته من آن‌ها را طرد نمی‌کنم و نمی‌گویم که بشکن زدن بد است. بشکن زدن خیلی هم خوب است. چون موسیقی برای رقص هم هست، موسیقی شاد هم هست و همه انواع موسیقی باید باشد. تنها نوع موسیقی، موسیقی‌ای نیست که ما کار می‌کنیم. هرگونه موسیقی باید در جامعه باشد. یک نوعش هم موسیقی ماست، موسیقی‌ای که به آن می‌اندیشیم، با آن فکر می‌کنیم، با آن پیام می‌دهیم و مردم را به فکر وامی‌داریم. این آن نوع از موسیقی است که ما دنبال کرده‌ایم. خب موسیقی شاد هم هست، موسیقی عزا هم هست. موسیقی برای نوجوانان هم هست. باید همه نوع موسیقی برای همه سنین و همه گروه‌های مردم وجود داشته باشد.
    بخشی از صدایم را مانند صدای پدرم کردم
    من خودم خراسانی هستم و ۵ سال در دهات خراسان (مشهد و قوچان) معلم بودم، در روستا بودم و با مردم و روستا زندگی کردم و روزها خواندن کردهای کرمانج را زیاد می‌شنیدم و خاطرات زیادی از آن‌ها دارم. بچه‌های‌شان در کلاس سرود می‌خواندند. دوبیتی‌های قشنگی می‌خواندند و من تشویق‌شان می‌کردم. پدرم هم در سنین نوجوانی و جوانی در همان محل که پدربزرگم کشاورز عمده و بزرگ بود، با کردها رابطه زیادی داشت و ترانه‌های آن‌ها را در خانه می‌خواند و خیلی هم قشنگ لهجه آن‌ها را داشت و من در این برنامه بخشی از صدایم را مانند صدای پدرم کردم، چون او می‌توانست خیلی خوب صدای کرمانج را دربیاورد. از بچگی این کار را یاد گرفته بود و انجام می‌داد، ولی بعدها به علت اعتقادات مذهبی، دیگر پیگیر این کار نبود. پدرم بارها وقتی که من نوجوان بودم و او مرد چهل‌ساله‌ای بود، آوازهایی می‌خواند که این حال و آواز را خیلی داشت و من از ایشان این حال و آواز و آن نوع صدا، یعنی صدای کرمانج‌ها را یاد گرفتم. وقتی هم که معلم بودم، غروب‌ها یکی از کردها در قهوه‌خانه تار می‌زد و می‌خواند و صدای قشنگی داشت و من همیشه گوش می‌کردم. در آن‌جا این نوع موسیقی را شنیده بودم و پیگیرش بودم. در جشن‌ها می‌آمدند و می‌رفتند و من برنامه‌های آن‌ها را می‌دیدم. آن نوجوانی، آن سرزمین‌ها، آن مردم و آن عشق‌ها و آن محرومیت‌ها و… همه در ذهن من مانند یک فیلم تکرار می‌شدند و به خودم می‌گفتم بد نیست که ممن یک روز این موسیقی را ارائه کنم.
    من همیشه معتقد بوده‌ام که یا آدم کاری را نمی‌کند و یا اگر خواست این کار را انجام دهد باید خوب و بدون عیب باشد. فکر می‌کردم اگر نپخته دست به این کار بزنم، آن نوع موسیقی را آلوده می‌کنم، چنان‌که خیلی از هنرمندان آمدند و آهنگ‌های روستایی را با ارکسترهای بزرگ مسخره کردند، واقعا آن آهنگ‌ها را مسخره و نابود کردند و شخصیت آن موسیقی را از بین بردند. من ناراحت بودم که این‌ها چرا این کار را کرده‌اند. این موسیقی مال آن مردم است، آن سبک باید باشد، آن ساز باید باشد، آن حال و هوا باید باشد. وقتی که شما می‌آیید با ارکستر سازهای فرنگی موسیقی روستایی را اجرا می‌کنید یعنی آن را خراب کرده‌ایم. من همیشه به این هنرمندان اعتراض داشتم، تعدادی از هنرمندان بودند که به این وضع معترض بودند.
    به هر حال در هر کاری ریسک کردن آدم را یک مرحله به جلو می‌برد. یعنی اگر جرأت آن نیابید که ریسک بکنید، نمی‌توانید از یک مرحله به مرحله بهتر برسید و نمی‌توانید یک دفعه از یک پله به پله بعدی بپرید منتها بایستی این را آگاهانه کرد، همین‌طوری نمی‌شود. مثلا من که چنان ریسکی را می‌کنم، سال‌ها است که به آن‌ها فکر می‌کنم، پیگیرش هستم تا زمانی که می‌بینم بله حالا وقتش شده و تمام شرایطش فراهم شده که ما چنین کاری را شروع کنیم و خوشبختانه در تمام مواردی که به این‌گونه انجام شده موفق بوده‌ایم و کار درست به انجام رسیده است.
    بیش‌تر دوست دارم با جوانان کار کنم تا اساتید
    من هرگز از این‌که با جوان‌ها کار کنم پرهیز نداشته‌ام، بلکه همیشه بیش‌تر از آن‌که دوست داشته باشم با اساتید کار کنم، دوست داشته‌ام با جوان‌ها کار کنم چون جوان‌ها را وقتی تشویق می‌کنی بیش‌تر کار می‌کنند، بیش‌تر احساس مسئولیت می‌کنند. من بعد از مدتی که با جوان‌ها کار کردم، دیدم که این کار خیلی خوب پیش رفته است. این است که من تعصب ندارم که فقط با اساتید کار کنم، هر جوانی را که حس کنم کارش را خیلی خوب انجام می‌دهد و استعداد هم دارد، با او کار می‌کنم. مخصوصا که جوان‌ها خیلی چیزهای تازه از خودشان دارند. خود این به من امکان می‌دهد که کارهای تازه بکنم و از فکر جوان‌ها استفاده کنم.
    هنرمند می‌تواند رهبر فکری جامعه‌اش باشد
    به هر حال وقتی هنرمندی با مردم خود هست و با آن‌ها زندگی می‌کند، از جامعه خود تاثیر می‌گیرد و این تاثیر در درون هرکس شکل خودش را پیدا می‌کند و ارائه می‌شود. یعنی درون شجریان می‌شود کاری که شجریان ارائه می‌دهد و در درون علیزاده می‌شود کاری که علیزاده انجام می‌دهد. هنرمندانی که متاثر از جامعه باشند و می‌توانند خیلی خوب با آن حرکت کنند و در بعضی از مواقع می‌توانند رهبر جامعه‌شان، رهبر فکری یا رهبر هنری جامعه‌شان هم باشند. یعنی هنرمندی که از جامعه‌اش متاثر باشد با آن حرکت می‌کند، چون می‌داند که خودش هم جزئی از آن‌هاست. به هر حال هنرمندی که با جامعه‌اش حرکت می‌کند و کارش را هم خوب بلد است، در هر قالبی می‌خواهد باشد، در قابل موزیک، سینما، نقاشی یا شعر و ادبیان، می‌تواند رهبر فکری جامعه‌اش باشد. اگر با مردمش نیست و سودایی در سر دارد و یا جور دیگری فکر می‌کند، همیشه از مردم به دور است. ما سعی کرده‌ایم از مردم به دور نباشیم و از آن‌ها عقب هم نیفتیم. با مردم باشیم و با آن‌ها حرکت کنیم و هرجا که لازم است و مناسبتی هم هست، اگر بتوانیم دردی را در جامعه تسکین دهیم، حتما با مردم همدلی و همراهی می‌کنیم.
    ریشه‌مان از خاک ایران آب می‌خورد
    [در مورد این‌که چطور هنرمندان ایرانی که در خارج زندگی می‌کنند تا به حال خروجی چون شجریان یا کلهر نداشته‌اند] اول این‌که بخشی از هنر زاییده فشار است. دوم این‌که ما ریشه‌مان از آن خاک آب می‌خورد. وقتی که این ریشه از آن خاک دور بیفتد دیگر نمی‌تواند از آن‌جا آب بگیرد و تغذیه شود. من کاری به خوب یا بدی این موضوع ندارم. آن‌چه من در خودم حس کرده‌ام، مقداری از خواندن‌هایم حالت روضه‌خوانی پیدا کرده، یعنی بدبختی‌های جامعه را در هنرم ارائه می‌کنم و با آن هم گریه می‌کنم، عده‌ای هم گریه می‌کنند. تجربه‌ای که من دارم این است که همیشه احساس کرده‌ام اگر از یک حدی بیش‌تر پنج شش ماه از مملکتم بیرون باشم، آن حال و هوایی را که الان دارم در من کم می‌شود. یک نمونه را بگویم؛
    سال ۱۳۶۸ من به عللی ده ما از ایران بیرون مانده بودم و به خاطر مسائلی که آن وقت در ایران اتفاق افتاده بود خارج از ایران بودم و کنسرت‌هایی داشتم. یک ماه پیش از آن‌که برگردم، فستیوالی در بارسلون بود شهردار بارسلون توسط یک نفر در پاریس از من خواست در این فستیوال شرکت کنم. بیست روز به فستیوال مانده، ناگهان دیدم نمی‌توانم بخوانم. هرچه فکر کردم احساس کردم که واقعا هیچ حرفی برای گفتن ندارم و آن شجریانی که آن آوازها را می‌خواندم و آن حال و هوا در آواز بود و تاثیرات را از درون خود می‌گرفتم، دیگر خالی از همه چیز است یعنی بعد از ده ماه و مشکلاتی که داشتم و دیگر ریشه من از آن خاک آب نخورده بود، دیگر نمی‌توانستم محیط خود را حس کنم. آن دردها را نمی‌توانستم حس کنم و لمس کنم. می‌شنیدم، اما خودم به جان حس نمی‌کردم. فکر کردم یا من نباید کنسرت را قبول کنم، یا چند روزی به ایران بروم و برگردم، وقتی به همسرم گفتم که می‌خواهم به ایران برگردم، گفت: «تو دیوانه شده‌ای، بیست روز دیگر مسئله ساده‌ای نیست.» گفتم: «نه، من فکر می‌کنم که تا به ایران نروم نمی‌توانم کنسرت بدهم. من باید به ایران برگردم. نمی‌دانم دلم تنگ شده یا چیز دیگری است.» به هر حال به ایران برگشتم و درست همان زمان بسیاری از حرف‌ها و مشکلات در جریان بود. بعد از چند روز وقتی دوباره آن دردها در وجودم کارگر افتاد، مشکلات را از نزدیک لمس و احساس کردم که خب، حالا حرفی برای گفتن دارم برگشتم و کنسرت دادم.
    بعد من فهمیدم که علت این‌که هنرمندان ما در خارج از ایران نمی‌توانند، آن چیزی که مردم در داخل ایران می‌خواهند را ارائه کنند این است که ریشه‌شان از آن خاک آب نمی‌خورد و هنرمندان ما که سال‌هاست در خارج از ایران هستند الان نمی‌توانند روی شنونده ایرانی تاثیر گذشته را داشته باشند، چون دیگر نمی‌توانند آن احساس را منتقل کنند و آن فضا را در کار خود ایجاد کنند و آن محتوا را ارائه دهند. اما عده‌ای به این مسئله پی بردند و به ایران برگشتند و گفتند بگذار در همان جا همه آن فشارها روی‌مان باشد، همان سیلی‌ها را بخوریم همان بدنامی‌ها را بکشیم، ولی ریشه‌مان از آن خاک آب بخورد تا بتوانیم هنر ایرانی را که متاثر از آن جامعه است ارائه بدهیم. این مصداق دارد، شعار هم نیست، خیالات هم نیست. همان‌طور که در نمونه سفر سال ۶۸ هم گفتم، چیزی است که من خودم بارها حس کرده‌ام. یعنی من در آن لحظه که خالی از آن احساس‌ها و حال و هواها بوده‌ام دیگر قادر نبودم که آواز بخوانم. نه این‌که آواز خواندن را فراموش کرده بودم، یا صدایم ضعیف شده بود، نه هیچ‌کدام از این‌ها نیست، حال و هوا و انگیزه خوانندگی در من کم شده بود، ولی بعد از دو هفته سفر به ایران، انگار دوباره شارژ شدم و کنسرتم را دادم.
    […] این‌هایی که خارج از ایران هستند دیگر باتری‌شان سال‌هاست که خالی شده، باید به آن محیط بازگردند و ریشه‌شان کمی از آن خاک آب بخورد و باتری‌شان دوباره شارژ شود. در این‌جا باتری‌شان از آن چیزهایی که در ایران می‌گذرد و هست، خالی شده و هر چیزی که می‌خواهند بگویند دیگر حرف آن سرزمین نیست.
    جلوی موسیقی هیچ ملتی را نمی‌توان گرفت
    مردم ایران نباید هیچ وقت نگران موسیقی‌شان باشند. اگر شما توانستید در هر سرزمین جلوی رشد علف‌های هرزش را بگیرید، یعنی آن‌چه که گوهر خاکش بیرون می‌دهد و آب و هوایش باعث رویشش می‌شود، می‌توانید جلوی موسیقی ملتی را بگیرید. جلوی موسیقی هیچ ملتی را نمی‌توانید بگیرید، چون از درون مردمش می‌جوشد. موسیقی و زبان دو گوهر همزادند، دو بال پروازند دو بالی هستند که درون‌شان را بیان می‌کنند. آن‌چه که در درون است توسط زبان، توسط موسیقی و هنر بیان می‌کنند. چه کسی می‌تواند جلوی موسیقی ملتی را بگیرد؟ گل‌ها را می‌شود زد ولی این گل‌ها در درون این خاک پرورده می‌شود. آن‌چه در درون ملتی است توسط زدن از بین نمی‌رود.
    موسیقی و هنر در درون این مردم و کشور جای دارد و از بین نمی‌رود و هر روز هم دارد گسترش پیدا می‌کند و هنرمند را زمان، خودش تربیت می‌کند. اصلا نگران نباشید، تعداد هنرمندان جوان دارد روز به روز بیش‌تر می‌شود، کیفیت کارشان دارد بالاتر می‌رود. احتمالا در ده پانزده سال آینده خواهید دید که هنرمندان جوان موسیقی ایرانی چه صعودی خواهند کرد و این نگرانی برای همیشه از میان مردم ما رخت بربسته و موسیقی همچنان راه کمال خود را ادامه خواهد داد.
     
  • گرانی بلیت کنسرت به نفع کیست؟/ هنرمند واقعی نیازی به حاشیه ندارد

    گرانی بلیت کنسرت به نفع کیست؟/ هنرمند واقعی نیازی به حاشیه ندارد

     

    5f6445fe296c5_5f6445fe296c8هنرمندان و فعالان عرصه موسیقی با چشم‌پوشی از فعالیت سایر هنرمندان عرصه‌های مختلف در روزهای کرونایی همچنان ترجیح می‌دهند تا در فضای مجازی به فعالیت مشغول باشند.

    هنرمندان فعال حوزه موسیقی چند ماهی است که پس از شیوع ویروس کرونا و بیماری کووید ۱۹ تجربه‌های جدیدی را تجربه می‌کنند. محدودیت‌های مربوط به فاصله‌گذاری و رعایت موارد بهداشتی، آن‌ها را از اجراهای زنده دور کرده و فضایی را فراهم آورده که برای خیلی از این هنرمندان دربرگیرنده تجربه‌هایی جالب توجه و برای برخی دیگر از فعالان عرصه موسیقی روزهای تلخ و ملال‌آوری را فراهم آورده، آنچنانکه بسیاری از همین هنرمندان به دلیل ناتوانی در تأمین معیشت زندگی دست به فروش سازهای خود زده‌اند! اتفاقی ناگوار و به شدت تلخ که خدا می‌داند از پس عبور کرونا چه روایت‌ها و داستان‌های تکان‌دهنده‌ای را می‌توان از آن استخراج کرد.

    اکنون هفت ماهی می‌شود که از صدور اولین اطلاعیه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مبنی بر تعطیلی و توقف فعالیت‌های هنری کشور به دلیل پیشگیری از شیوع ویروس کرونا می‌گذرد. در حوزه تئاتر هنرمندان تلاشگر این عرصه نهایت تلاش خود را انجام داده‌اند تا با رعایت حداکثری شیوه نامه‌های بهداشتی چراغ تئاتر را روشن نگه دارند و با اینکه می‌دانند آورده اقتصادی برایشان در این روزهای کرونایی به همراه ندارد، اما به هر دلیلی که هر کدام توجیهاتی دارد، پای کار هستند و روی صحنه تماشاخانه‌های مختلف هنر آفرینی می‌کنند.

    اوضاع در حوزه سینما هم بد نیست و با وجود اینکه در گوشه و کنار اختلافات و دعواهای صنفی و اقتصادی در روزهای کرونایی همچنان تیتر یک رسانه‌ها و نوشتارهای مجازی است، اما پرده نقره‌ای سینماها پیش روی مخاطبانش مدتی است روشن شده و فیلم‌های متعددی در قالب اکران عمومی و اکران آنلاین برای دوستداران سینما به نمایش درآمده است.

    اما در موسیقی گویا قصه دیگری در جریان است و اهالی موسیقی هرکدام به فراخور دیدگاه و گرایش هنری که در گونه‌های مختلف موسیقایی دارند فعلاً تمایلی برای مواجهه با مخاطبان خود ندارند و ترجیح می‌دهند به بهانه رعایت حداکثری شیوه نامه‌های بهداشتی غیر از چند کنسرت آنلاین محدود که آن هم با حرف و حدیث‌های زیادی همراه شد، با مخاطبان مواجه نشوند. شرایطی که تهیه کنندگان و مدیران برنامه برخی از این خوانندگان و هنرمندان نیز در آن نقش مؤثری ایفا می‌کنند و با پوشش رعایت شیوه نامه‌ها حاضر به برگزاری کنسرت با ظرفیت محدود مخاطب نیستند. کما اینکه در همان اوایل که زمزمه‌های برگزاری کنسرت‌ها آغاز و حتی بلیت فروشی اینترنتی چند خواننده نیز در سایت‌ها بارگذاری شد، مخاطبان شاهد افزایش عجیب و غریب قیمت بلیت‌ها بودند. این اتفاق بلافاصله با واکنش رسانه‌ای مواجه و پس از آن تهیه کنندگان را در جایگاهی قرار داد تا عطای برگزاری کنسرت را فعلاً به لقایش ترجیح دهند و از اجرای زنده صرف نظر کنند.

    و این دقیقاً همان شرایطی که موضوع رعایت شیوه نامه‌های بهداشتی برای رفاه حال تماشاگران کنسرت‌ها را زیر سوال می‌برد و این شائبه را ایجاد می‌کند که تعطیلی محض کنسرت‌ها با وجود توصیه‌هایی که میان ستاد ملی مقابله کرونا و وزارت ارشاد مبنی بر برگزاری کنسرت‌ها رد و بدل شده فقط ماجرای رعایت موارد بهداشتی نیست و این پول و سود بیشتر است که مخاطبان را در همان فرصت چند هفته‌ای پیش از ایام سوگواری محرم و صفر که به سنت هر ساله شاهد توقف اجراهای زنده در حوزه موسیقی بودیم، با تعطیلی کامل کنسرت‌ها مواجه کرد و عملاً در نیمه نخست سال ۹۹ هیچ اجرایی روی صحنه رقم نخورد.

    در این شرایط رکود در حوزه موسیقی، این فضای مجازی است که طی ماه‌های اخیر تبدیل به صحنه‌ای مهم و اصلی در جهت فراموش نشدن خوانندگان و هنرمندان فعال حوزه موسیقی شده است. شریانی مهم و حیاتی برای تولیدکنندگان آثار موسیقایی که فعلاً آن‌را بهترین محمل برای عرض اندام می‌دانند. شرایطی که از چندی پیش مورد توجه گروه هنر خبرگزاری مهر قرار گرفت و ماجرا را به سمتی پیش برد که برخی از مطالب منتخب در فضای مجازی از سوی هنرمندان را در قالب گزارش‌های رسانه‌ای منعکس کند.

    آنچه می‌خوانید گزیده‌ای منتخب از فعالیت هنرمندان موسیقی در فضای مجازی است که طی هفته‌های آینده نیز با رویکردهای مختلف پیش روی مخاطبان قرار می‌گیرد.

    افزایش قیمت بلیت کنسرت‌ها به نفع هیچکس نیست

    پیروز ارجمند پژوهشگر، آهنگساز و مدرس دانشگاه که طی سال‌های قبل به عنوان مدیر کل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز مشغول به فعالیت بود در تازه‌ترین پست فضای مجازی بخشی از یادداشت خود درباره موضوع افزایش قیمت بلیت کنسرت‌ها که چندی پیش در روزنامه جام جم منتشر شده بود، با مخاطبانش به اشتراک گذاشت.

    در بخشی از این نوشته آمده است: رشد جمعیت جوان که مخاطب کنسرت‌های موسیقی است و همزمان، ظهور فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی در اواخر دهه ۸۰ سبب شد که کنسرت به فعال‌ترین و مؤثرترین بخش صنعت موسیقی کشور بدل شود. حالا که در پایان دهه ۹۰ با رشد قابل‌اعتنای قیمت بلیط‌ها مواجه هستیم، ارزیابی مقدمات و تبعات افزایش قیمت بلیط ایجاب می‌کند که بدانیم قیمت‌گذاری بلیط کنسرت‌های موسیقی از چند مؤلفه تبعیت می‌کند؛ این مولفه‌ها به ترتیب بالاترین قیمت دستمزد عبارتند از؛ خواننده، شرکت‌های برگزارکننده کنسرت، سالن‌های کنسرت موسیقی، نوازندگان و آهنگسازان. همچنین این نکته را هم باید مد نظر داشت که در تهران و شهرستان‌ها، بیشترین تعداد سالن‌های موسیقی متعلق به دولت است و بالارفتن قیمت بلیط کنسرت درآمد قابل توجهی را نصیب دولت می‌کند.از سوی دیگر افزایش قیمت بلیط سبب می‌شود مخاطبان بالقوه کنسرت‌های موسیقی هرگز به مخاطب فعال بدل نشوند و نیز از مخاطبان بالفعل موسیقی کاسته شود که در دراز مدت به نفع هیچکس نیست. در نتیجه نفع دولت، برگزارکنندگان موسیقی و البته مخاطبان این است که قیمت گذاری بلیط کنسرت‌ها عادلانه، اصولی و استاندارد باشد.

    برای کنترل بازار موسیقی و رسیدن به یک مدل منطقی قیمت‌گذاری می‌شود که تمام ذی‌نفعان برگزاری کنسرت، بخش معقولی از درآمدشان را نادیده بگیرند و به منظور بقای صنعت موسیقی از اندکی درآمد بیشتر چشم بپوشند. به خصوص دولت می‌تواند بخشی از درآمدش از سالن‌های موسیقی را به عنوان یارانه فرهنگی و هنری درنظر بگیرد. دستمزد خوانندگان در شهرهای برخوردار و کم‌برخوردار متفاوت است و این مسئله می‌تواند در تعدیل قیمت بلیط کنسرت‌ها مؤثر باشد بخصوص از این بابت که بیشترین درآمد کنسرت‌ها به خواننده‌ها تعلق دارد.

    درجه‌بندی کیفیت اجراها و سالن‌ها هم می‌تواند به عنوان یک مؤلفه تعدیل قیمت مد نظر قرار بگیرد از این بابت که تعیین قیمت بر اساس درجه کیفیت سالن باشد و مخاطبی که در یک سالن ورزشی با سکوی سیمانی، کیفیت بد صدا، تهویه نامناسب و ایمنی کمتر، تماشاگر کنسرت است باید بلیط ارزان‌تری خریداری کند و نیز کیفیت اجرا و رپرتوار خواننده و گروه موسیقی هم می‌تواند در تعیین قیمت کنسرت نقش داشته باشد چرا که می‌دانیم برخی خوانندگان با یک آلبوم موسیقی دو سال کنسرت برگزار می‌کنند و طبیعی است که این مسئله در قیمت‌گذاری‌ها لحاظ شود.»

    پاسداشتی برای استاد موسیقی که خود را وقف احیای یک ساز کرد

    سامانه موسیقی ما از رسانه‌های فعال کشورمان در حوزه موسیقی نیز در این چند روز با انتشار بخشی از یک ویدئو در صفحه رسمی یاد و خاطره علی اصغر بهاری نوازنده کمانچه و استاد فقید موسیقی کشورمان را زنده نگه داشته است.

    در متن نوشته شده برای تصویر منتشر یافته آمده بود: «کمانچه سازی تنها و بی سرپرست مانده بود که استاد بهاری یکه و تنها وارد میدان شد و این ساز را به چنان اعتلایی رساند که حالا هست. خود می‌گفت: «من تمام سعی و تلاش خودم را وقف احیای این ساز کردم»

    کمانچه مهجور بعد از یک دوران طولانی و تحقیر و گمنامی با مدد از عشق او به این ساز به گوش همگان رسید و آبرو و اعتباری دوباره یافت. استاد بهاری کمانچه را از مرگ و فراموشی نجات داد. اما فراتر از تمام تلاش‌هایش در زمینه تکنیک، همه گاه حرمت موسیقی ایران را پاس داشت و عمری به آن چشم عبادت نگریست و همین شد دلیل ماندگاری اش تا همیشه. در این ویدئو استاد از تأثیرات خود بر این ساز می‌گوید. یادش جاودان»

    علی اصغر بهاری استاد کمانچه نوازی بیستم خرداد ماه سال ۱۳۷۴ دار فانی را وداع گفت.

    «شب‌های شهریار و شهریاران ادب» در اینستاگرام

    به مناسبت سی و دومین سال درگذشت سید محمد حسین شهریار شاعر و ادیب پرآوازه دیار آذربایجان، به همت شراره خشگنابی از منتقدان و پژوهشگران حوزه موسیقی و ادبیات گفتگوهای تخصصی زنده اینستاگرامی با عنوان «شب‌های شهریار و شهریاران ادب» با حضور هنرمندان صاحب نام حوزه موسیقی و ادبیات برگزار شد.

    فرهاد فخرالدینی، محمد خاکپور، حسن ذوالفقاری، مهدی آذرسینا، سهیل ثابت محمودی، جواد کریم نژاد، ابوالفضل علی محمدی، اسرافیل شیرچی، مصطفی قلی زاده، علی‌اصغر عزیزپور و خانواده و بستگان استاد شهریار از بیستم تا سی‌ام شهریور ماه در فضای اینستاگرام به تحلیل و بررسی ابعاد مختلف شخصتی زنده یاد شهریار در عرصه‌های مختلف موسیقی و ادبیات پرداختند.

    در این مباحث موضوعاتی چون «شهریار، اوج عاطفه و خیال»، «تحلیل کتاب شرح بی نهایت»، «تاثیر پذیری شهریار از حافظ» و «ساز سخن شهریار» مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.

    قدردانی محمد اصفهانی از دوستش به واسطه تیتراژ یک سریال

    محمد اصفهانی خواننده گزیده کار موسیقی پاپ کشورمان هم که چندی پیش قطعه «به نگاهی» را با ترانه عباس محمد ی، آهنگسازی فرید سعادتمند و تنظیم بهروز صفاریان را دسترس مخاطبان قرار بود، به واسطه انتشار این تک آهنگ متنی را در قدردانی از بهروز صفاریان منتشر کرد.

    در متن منتشر شده از سوی محمد اصفهانی که در صفحه شخصی اش نوشته بود، آمده است: «نگاهی، نام ترانه‌ای است از عباس محمدی با ملودی آهنگساز خوش قریحه فرید سعادتمند و موسیقی هنرمند گرامی بهروز صفاریان، در اینجا لازم است از دوست و همراهم محمد فلاحی عزیز برای میکس و مستر این اثر و همچنین از محمد یعقوب خانی، گرافیست، برای طراحی کاور و موشن‌های پست و استوری کمال تشکر را داشته باشم.

    و اما حضور بهروز صفاریان دوست هنری و دیرینه‌ام در این پروژه بسیار انرژی بخش و روحیه دهنده بود خصوصاً برای من به هنگام خواندن کار و به سامان رساندن آن در زمانی بسیار کوتاه و توأم با نگرانی به جهت رسیدن اثر به آنتن شبکه سوم… او با وجدان کاری و دل سوزی و مهارت‌های چند جانبه اش فراتر از یک تنظیم کننده ی کار بلد، بی درنگ به یاری پروژه آمد همچنان که در سالیان پیش در ترانه‌هایی همچون فاصله با پدرام کشتکار عزیز و نون و دلقک با امیر علیزاده‌ی گرامی به همکاری مؤثر و راه گشا پرداخت و بی توقع و انتظار، با اصرار من، نام او جهت تشکر و قدردانی در لیبل معرفی ترانه‌ها درج شد و چه همکاری‌های مؤثری که بی نام و نشان در آلبوم شِکوه و… از او در خاطرم می‌درخشد.

    به هرحال جا دارد که در این موقعیت به بهانه‌ی تنظیم دلپذیرش برای این اثر، عباراتی به قدردانی و سپاسگزاری از وی اختصاص یابد. باشد که فضای موسیقی جدی کشور در عرصه پاپ، قدر او و مانند او را همواره پاس دارد. برای بهروز صفاریان عزیز و سایر هنرمندان میهنم ایران، سلامت و سعادت و درخشش هماره از بارگاه خداوند مسالت دارم. در پایان از آقای محمد رضا شفیعی به عنوان تهیه کننده برای همکاری و تأمین و تدارک هزینه‌های تولید این اثر به عنوان تیتراژ سریال «زمین گرم» که در این شب‌ها از شبکه سوم سیما پخش می‌شود تشکر و قدردانی می‌کنم.

    سینا سرلک: هنرمند واقعی نیازی به حاشیه سازی ندارد

    سینا سرلک از جمله خوانندگانی است که طی سال‌های اخیر با تغییری ۱۸۰ درجه‌ای در گرایشات هنری‌اش توانسته با طیف گسترده‌تری از مخاطبان آثارش روبه‌رو شود. شرایطی که هم با استقبال خوب کارشناسان و هم با نقد تند منتقدان و شنوندگان تخصصی‌تر موسیقی مواجه شده است.

    اوج این انتقاد هم از انتشار تک آهنگ «چرا ساکتی» به خوانندگی این هنرمند و مهراد جم آغاز شد و همچنان جزو یکی از سوالات مهم کارشناسان و اهالی رسانه است که وی با چه انگیزه و دغدغه‌ای اقدام به انتشار این تک آهنگ مشترک با خواننده‌ای کرده که به لحاظ سلیقه موسیقایی فاصله زیادی با هم داشته‌اند.

    این خواننده چندی پیش بود که با انتشار پستی تصویری گفته بود: «هنرمند واقعی برای دیده شدن نیازی به حاشیه ندارد و می‌تواند توانایی هنری‌اش در طول زمان حرف‌های خود را بزند»

    وی در پست قبلی خود نیز گفت: «امیدوارم هرچی زدوتر این روزگار عجیب سپری شود و همه مردم دنیا به شرایط قدیم برگردند.»

    آرزوی بابک جهانبخش برای مردم با یک آهنگ قدیمی

    بابک جهانبخش خواننده پرطرفدار موسیقی پاپ نیز در تازه‌ترین پست خود با انتشار نماهنگی برگرفته از قطعه «دوستت دارم» با طرفدارنش از این روزهای سخت سخن گفته است. او در تازه‌ترین مطلب خود نوشته است: «سلام، این موسیقی خاطره‌انگیز برای یادآوری سال‌هاییه که روزگارمون، دنیامون جای قشنگ‌تری بود!

    خواستم این حس کهنه دوست داشتنی رو با شما عزیزان مهربان و با معرفتم به اشتراک بذارم. که شاید در میان این همه دغدغه و اخبار تلخ شما رو به گذشته بهتر ببره و کمی آرامش به همراه خودش داشته باشه… امیدوارم و آرزو می‌کنم دنیا بازم جای قشنگی برای زندگی شه. و دعا می‌کنم خداوند نگاه و رحمتش رو از رو سر زندگیمون کم نکنه. یا حق»