برچسب: مصطفی داننده

  • مهم‌ترین دشمن روحانی؛ انفعال‌ او، نه مخالفان‌ او

    مهم‌ترین دشمن روحانی؛ انفعال‌ او، نه مخالفان‌ او

    مربی در نیمه اول تیم خود را به گونه‌ای ارنج کرده بود که مردم از دیدن بازی تیم‌ لذت می‌بردند. حمله می‌کرد، دفاع می‌کرد و با بازی خود رقیب را تحت تاثیر قرار داده بود. با آغاز نیمه دوم اما ورق برگشت.

    عصرایران؛ مصطفی داننده- مربی در نیمه اول تیم خود را به گونه‌ای ارنج کرده بود که مردم از دیدن بازی تیم‌اش لذت می‌بردند. تیم حمله می‌کرد، دفاع می‌کرد و با بازی خود رقیب را تحت تاثیر قرار داده بود. با آغاز نیمه دوم اما ورق برگشت. مربی حریف استراتژی خود را عوض کرد. راه‌های نفوذ را بست و طرح‌های جدیدی برای حمله تیم خود درانداخت.
    مربی تیم در برابر تغییر‌های رقیب هیچ واکنشی نشان نداد و با همان روش قبلی تیم خود را ارنج کرد. سبک بازی تیم صدای هوادار را درآورد. این چه نوع بازی است؟ چرا روش حمله را عوض نمی‌کنید؟ چرا گوشه‌های زمین را نمی‌بندید؟
    چرا مربی روش تیم خود را عوض نکرد؟ تغییر روش بازی احتیاج به ابزار و بازیکن‌هایی دارد که بتواند این تغییر را ایجاد کند. دست‌های مربی شاید روی نیمکت خالی بوده و نمی‌توانسته روش بازی خود را عوض کند.

     
    شاید از نظر فنی توانایی این تغییر را نداشته و همه توان او همان چیزی بود که مردم در نیمه اول دیدند. البته گزینه دیگری هم هست و آنهم شوک مربی از تغییرات حریف است. او فکر نمی‌کرده که رقیب روش بازی خود را عوض کند. تصور مربی این بوده که تا آخر بازی رقیب از یک شیوه استفاده می‌کند. بعد از دیدن تغییر روش دچار شوک شده و توانایی تصمیم گیری از او گرفته شده و دستیارانش هم کمکی به او نمی‌کنند.
    رفتار این مربی فوتبال درست شبیه رییس جمهور روحانی است. «شیخ دیپلمات» با شعار مذاکره به سرکار آمد. مذاکره کرد و به توافق رسید. تقریبا هیچ رییس جمهوری در ایران پیدا نمی‌کنید که در دور اول توانسته باشد به شعاری که داده عمل کند. روحانی اما این کار را کرد. او به توافق هسته‌ای رسید و درهای اقتصاد ایران به روی جهان باز شد و مردم بعد از سال‌های بی‌ثباتی اقتصادی طعم آرامش را چشیدند.
    حاصل این محقق شدن شعار، رای دوباره به دولت تدبیر و امید بود. دولت دوم روحانی با همان سیاست‌ها در راس کار قرار گرفت اما استراتژی رقیب تغییر کرده بود. در ایالات متحدۀ آمریکا دیگر باراک اوباما رییس جمهوری نبود. یک دلال مشهور مِلک و کازینودار به نام دونالد ترامپ به جای اوباما در کاخ سفید نشست. او وارونۀ اوباما بود و به تمام آنچه پیش از او دست امده بود پشت پا زد و آنها را دور ریخت و گفت باید بر اساس حرف من عمل و بازی شود.
    سیاست‌های آمریکا به عنوان یک عضو مهم در برجام تغییر کرد اما سیاست‌های دولت روحانی نه! رییس جمهوری هیچ تغییری در روش کار خود نداد و همچان با امید به روش‌های قبلی روزهای خود را شب می‌کرد.
    روحانی و تیم او که قاعدتاً می‌دانستند  ترامپ زهر خود را با توجه به موش دواندن‌های عربستان و اسرائیل سرانجام به برجام خواهد ریخت، باید قبل از خروج او از برجام فکری برای دوران پسا خروج می‌کردند.
    می توان گفت اما کاری نکردند یا نتوانستند بکنند. تنها در شوک ماندند و حالا زیر سیل انتقادها در حال غرق شدن و در سیبل منتقدان داخلی هستند. روحانی روزهای سختی را سپری کرد. مخالفان همه جور کاری کردند تا او را زمین بزنند اما مهم‌ترین دشمن روحانی انفعال‌او بود نه مخالفان‌ او.
    روحانی نتوانست از شوک خروج آمریکا از برجام خارج شود و سیاست‌ تازه‌ای را در دستور کار دولت قرار دهد. همین تغییر ندادن باعث شده تا مخالفین برجام و گفت‌وگو امروز دست بالا را داشته باشند و به سیاست‌های او و البته رأی و امید مردم بتازند.
  • ببخشید که ما بنزین را گران کردیم!

    اینهایی که مسافر کشی می‌کنند، عاشق خیابان نیستند … آنها به پول مسافرکشی احتیاج دارند.

    عصرایران؛ مصطفی داننده- مشاور رییس جمهور توییت زد که:« چراغ بنزینش روشن شده بود.  گفت: تمام شد؛ ۱۰ لیتر زدم ۳۰ تومن ولی باهاش فقط ۲۶ تومن کار کردم. جماعت زیادی از راه مسافرکشی با ماشین شخصی زندگی می کنند یا به کمک آن به عنوان کار دوم زندگی شان را اداره می کنند.»
    آقای حسام الدین آشنا، ببخشید که ما بنزین را گران کردیم. ببخشید که تصمیم ما بر روی زندگی مردم تاثیر گذاشته است. ببخشید که حال شما را خراب کردیم!
    بهتر نبود آقای مشاور به جای اینکه در فضای مجازی توییت بزند و به مردمی که با پوست و استخوان خود مشکلات را درک می‌کنند، بگوید اوضاع رانندگان شخصی خوب نیست، گوشی تلفن را بر می‌داشت یا به نهاد ریاست جمهوری می‌رفت و به رییس جمهور اطلاع می‌داد که آقای رییس! اوضاع زندگی مردم خوب نیست.
    سری به مجلس و قوه قضاییه می‌زد و می‎‌گفت: آقایان بابت تصمیم سران قوا، زندگی مردم سخت شده است.
    بهتر نبود قبل از تصمیم گیری در مورد بنزین سوار مسافربرهای شخصی می‌شدید و حرفِ‌دل آنها را می‌شنیدید. الان شنیدن شما چه دردی از مردم دوا می‌کند؟ شما قبل از این تصمیم باید همه شرایط را می‌سنجیدید. باید به این فکر می‌کردید که در شهر بزرگی مثل تهران با ۶۰ لیتر بنزین چه می‌شود کرد.
    اینهایی که مسافر کشی می‌کنند، عاشق خیابان نیستند. اهل دور،دور کردن هم نیستند. آنها به پول مسافرکشی احتیاج دارند. اگر کار دوم یا سوم نکنند، چرخ زندگی‌شان در گِل گرانی گیر می‌کند.
    شاید شما خبر نداشته باشید اما قیمت‌ها سه برابر شده است. با یک حقوق کارمندی نمی‌شود هم اجاره خانه داد، هم شهریه دانشگاه، هم برنج، گوشت و مرغ خرید. تفریح، سینما، بازی و لباس را اصلا به حساب نمی‌آوریم.
    با وجود تورم سرسام آور قبل از تصمیم باید با مردم حرف می‌زدید و شرایط زندگی آنها را بررسی می‌کردید. واقعا فکر می‌کنید با این صد هزار و اندی که به مردم می‌دهید حال زندگی آنها خوب می‌شود؟ نه، نمی‌شود!
    الان خیلی از مردم حاضر هستند دولت هیچ یارانه‌ای به آنها ندهد اما قیمت بنزین و دیگر اجناس به سه سال یا چهار سال قبل برگردد.
    همین الان سری به بازار بزنید و ببیند که بنزین چه تاثیری بر زندگی مردم گذاشته است. مردمی که دیگر تاب گرانی و تورم بیشتر را ندارند.
    کُمیت زندگی مردم حسابی لنگ می‌زند. چرخ زندگی‎‌شان نمی‌چرخد. آرزوی دم دستی آنها شده است سپری شدن یک ماه با پولی که دارند. کاش آقای مشاور با کسانی که پول جمع کرده بودند خانه یا ماشین بخرند هم حرف می‌زد. می‌دید که آنها شب خوابیدن وصبح بیدار شدند و دیدند با پولی که دارند ۱۰ متر خانه هم نمی‌توانند بخرند.  سری به جوان‌هایی بزند که چند سالی است لنگ اجاره یک خانه هستند.
    در پایان این نوشتار بازهم به خاطر گران کردن بنزین و خدشه دار شدن روحیه آقای مشاور و دیگر مسؤولان معذرت خواهی می‌کنم. بهتر است آقایان و خانم‌های مسؤول بنزین آزاد بزنند و با ماشین خود به محل کار بزنند و دیگر سوار تاکسی یا مسافربرهای شخصی نشوند.
    البته آنها می‌توانند بنزین آزاد بزنند چون فکر می‌کنم حقوق‌شان را سر وقت می‌گیرند و خوب هم می‌گیرند.
  • زمانی اطاعت از رییس جمهور اطاعت از خدا بود و حالا …

    بسیاری از آنهایی که امروز از دولت و مجلس انتقاد می‌کنند در دولت پیشین و سه مجلس اصول‌گرا، زبان در دهان گرفته بودند و …

    عصرایران؛ مصطفی داننده- تقریبا یک ماه بعد از انتخابات سال ۸۸، آیت‌الله مصباح یزدی از حامیان سرسخت محمود احمدی نژاد در مورد جایگاه رییس جمهور گفت:« وقتی رییس جمهوری از جانب رهبری نصب و تایید می شود به عامل او تبدیل شده و از این پرتو نور بر او نیز تابیده می شود. وقتی ریاست جمهوری حکم ولی فقیه را دریافت کرد اطاعت از او نیز چون اطاعت از خداست.»
    حالا حدود ۱۰ سال بعد منبری معروف تهران یعنی علیرضا پناهیان که از طرفداران سرسخت آیت‌الله مصباح یزدی است در مورد دولت و رییس آن می‌گوید:«با حمایت از کُلیت نظام می‌توانند از دولت انتقاد کنند و این همان کاری است که مردم تهران در تجمع “امنیت و اقتدار” در روز دوشنبه چهارم آذر انجام دادند.»
    بالاخره ما کدام یک از این حرف‌ها را باور کنیم؟ اطاعت از رییس جمهور اطاعت از خداست یا فقط اینکه در نظام جمهوری اسلامی می‌شود از دولت انتقاد کرد؟
    این همه تناقض از کجا می‌آید؟ چرا زمان احمدی نژاد، نمی‌شد از دولت انتقاد کرد ولی حالا فقط می‌شود از دولت انتقاد کرد؟ فلسفه دولت تغییر کرده است یا چون رییس جمهور، رییس جمهور محبوب شما نیست انتقاد از دولت آزاد است و اگر در انتخابات آینده یکی از دوستان شما به راس قدرت رسید بازهم دولت در حصار تقدس گرایی قرار می‌گیرد؟
    می‌دانید وقتی این حرف‌‌ها را می‌شنویم، حس می‌کنیم حرف‌هایی که برخی از منبری‌ها می‌زنند از روی صداقت و دغدغه نیست. بسیاری از آنهایی که امروز از دولت و مجلس انتقاد می‌کنند در دولت پیشین و سه مجلس اصول‌گرا، زبان در دهان گرفته بودند و هیچ حرفی نمی‌زدند گویا در مدینه فاضله‌ای زندگی می‌کردند که هیچ مشکلی در آن وجود نداشت.
    حالا که نام رییس جمهور حسن روحانی است در مورد دولت و تصمیمات آن می‌شود هرچه گفت و هرچه نوشت. باید به این نکته اشاره کنم که این یادداشت در دفاع از روحانی نیست. باید این روزها از روحانی، تصمیمات‌اش و ادبیات‌اش انتقاد کرد اما باید دید این انتقاد از سوی چه کسانی مطرح می‌شود و اگر فرد دیگری رییس جمهور بود این افراد چه رفتاری داشتند.
    اگر امروز سعید جلیلی که آیت‌لله مصباح او را نامزد اصلح می‌دانست یا قالیباف که او را مرد جهادی می‌نامند در مورد بنزین چنین تصمیمی می‌گرفتند و با همین شیوه اصلاح قیمت بنزین را اجرا می‌کردند، شما از چه ادبیاتی استفاده می‌کردید؟ بگذارید با توجه به سابقه سخنرانی‌ها و رفتار شما، برایتان بگویم.
    تصمیم آنها را عدالت جویانه می‌دانستید و می‌گفتید این تصمیم انقلابی در برابر اشرافیت ساخته شده در دولت سازندگی و اصلاحات است. در گرفتن حق از مظلوم نباید با کسی تعارف داشت و بعد معترضین به دولت این افراد را دست نشانده خارج می‌خواندید و برچسب ضد انقلاب را به همه آنها می‌زدید و می‌گفتید اطاعت از رییس جمهور اطاعت از خداست.
    تا وقتی جنس انتقادها از جنس منافع ملی نباشد، آش کشور همان آش است و کاسه همان کاسه. تلویزیون را نگاه کنید.
  • ۲۲ میلیارد دلار گم شده است و ما فقط نگاه!

    حالا که وقت کشیدن موها از ماست‌هاست، چرا کسی به سراغ چنین موی بزرگی در تغار یا تاغاز ماست نمی‌رود؟ مگر می‌شود ۲۲ میلیارد از سرمایه کشور، به جوی ریخته شود و آب از آب تکان نخورد؟ واقعا چرا نهادهای مربوط زمین را به زمان ندوختند تا مقصرین و مهم‌تر از همه پول‌ها را پیدا کنند؟

    عصرایران؛ مصطفی داننده- معاون اول رییس جمهور در یک سخنرانی از کسانی که از دولت و تصمیم‌های ارزی آن گلایه می‌کنند، گلایه کرد و گفت: « کسانی که می گویند دولت ۱۸ میلیارد دلار را به باد داده در مقطعی ۲۲ میلیارد دلار منابع کشور را به استانبول و دبی بردند تا به گفته خودشان قیمت ارز را در کشور کاهش دهند در حالی که نه قیمت دلار کاهش پیدا کرد و نه مشخص شد که ۲۲ میلیارد دلار چه شد؟»
    به آخرین جمله آقای جهانگیری دقت کنید، معلوم نیست ۲۲ میلیارد دلار در زمان احمدی نژاد چه شده است!  حرف آقای معاون اول بدین معنی است که این پول، دود شده و به آسمان رفته است.
    اگر این خبر راست است که وای بر ما و اگر هم نیست که باز وای بر ما.
    اگر راست نیست، که باید به حال خود متاسف باشیم که کار در کشور به جایی رسیده است که برای پوشاندن تصمیم‌های اشتباه خود، به دیگران تهمت می‌زنیم و برای‌شان داستان‌سرایی می‌کنیم تا کارهای خود را پیش ببریم.
    اگر راست است، که باید پرسید پس چرا درتمام این سال‌ها پیگیری صورت نگرفته است؟ چرا به گونه‌ای رفتار شده است که انگار نه خانی آمده است نه خانی رفته است؟ یا به قول انگلیسی‌ها انگار نه بارونی اومد نه زمینی گل شده!
    مگر می‌شود ۲۲ میلیارد از سرمایه کشور، به جوی ریخته شود و آب از آب تکان نخورد؟ واقعا چرا نهادهای مربوط زمین را به زمان ندوختند تا مقصرین و مهم‌تر از همه پول‌ها را پیدا کنند؟
    منظور جهانگیری دولت احمدی نژاد است. خوب ایشان که هستند، دادگاه، بازپرسی و میز هم که هست، آیا بهتر نیست به جای حرف زدن در این مورد وارد مرحله عمل شویم و اگر پولی از بیت‌المال به این سادگی نیست و نابود شده است، به آن رسیدگی کنیم و حق ملت را به جیب آنها برگردانیم.
    حالا که وقت کشیدن موها از ماست‌هاست، چرا کسی به سراغ چنین موی بزرگی در تغار یا تاغاز ماست نمی‌رود؟ انتظار از دولت روحانی و شخص آقای جهانگیری به عنوان مطرح کننده این موضوع این است که این امر را پیگیری و اطلاعات مربوط را به دستگاه قضا بدهد، تا این نهاد به آن رسیدگی کند.
    حرف زدن در مورد چنین مسئله‌ای تنها پاشیدن نمک به زخم مردم است. این ۲۲ میلیارد دلار که پول بسیار زیادی است، حق مردم است و باید به آنها بازگردانده شود.
    احمدی نژاد و دولت او، بیایند پاسخ بدهند که آیا چنین پولی در دوران آنها گم شده است یا نه؟ جهانگیری، مدارک خود را ارائه دهد. قوه قضاییه رسیدگی کند.
    این ماجرا، کوچک نیست که بشود از کنار آن گذشت و گفت که «انشالله گربه است.» نه گربه نیست، چندین گونی پول متعلق به مردم ایران است که نیست و نابود شده است.
    با ۲۲ میلیارد دلار در این کشور چه کارها که می‌شد و می‌شود انجام داد. چه کارها که به خاطر نبود پول تعطیل شده است. چه کارخانه‌ها که به خاطر نبود سرمایه حمایتی، تعطیل شده است.
    22 میلیارد دلار گم شده است و ما فقط نگاه؟!
    مگر می‌شود درباره دورانی که درآن به همین راحتی ۲۲ میلیارد دلار گم می‌شود، سکوت کرد و حرفی نزد. اتفاقا باید از آن زمان نوشت و گفت تا مردم بدانند از کجا به کجا رسیده‌‌ایم.
  • آقای احمد خاتمی! بفرمایید این هم دو قطبی

    کیهان برای کسانی که به پیاده روی رفتند از تیتر”راهیان آزادگی” و برای حاضران در ورزشگاه از تیتر” قربانیان آزادی” استفاده کرده است. به فرزندان این سرزمین نگوییم که شما از ما نیستید. البته بماند که در ایام انتخابات یا دهه فجر همین “قربانیان آزادی” تبدیل به انقلابی‌های درجه یکی می‌شوند که تلویزیون و همین جناب کیهان از دیدن آنها حسابی ذوق می‌کنند.

    عصرایران؛ مصطفی داننده- «از جمله رفتارهای ناپسند در آستانه انتخابات، دو قطبی کردن جامعه است. دو قطبی کردن‌هایی که رأی بیاورد. برخی از اظهارات و اقدامات و برخی از ابلاغات بوی دوقطبی کردن جامعه را می دهد. اگر واقعا مصلحت کشور را می خواهید، نه مصلحت باند و جناح تان؛ این کار را نکنید. دوقطبی کردن جامعه به مصلحت اتحاد جامعه اسلامی نیست»
    جملات بالا بخشی از خطبه‌های دیروز سید احمد خاتمی در نماز جمعه تهران است. امام جمعه تهران در حالی از دو قطبی کردن جامعه سخن به میان آورد که روزنامه کیهان در آخرین شماره خود با انتشار عکس هم وطنانی که به پیاده روی اربعین رفته‌‎اند و زنانی که روز پنجشنه به ورزشگاه آزادی رفتند به فضای دو قطبی جامعه دامن زد.
    این روزنامه برای بانوانی که به پیاده روی رفتند از تیتر( راهیان آزادگی) و برای حاضران در ورزشگاه از تیتر( قربانیان آزادی) استفاده کرده است.
    به قول قدیمی‌ها« آفتاب آمد دلیل آفتاب». حجت‌الاسلام سید احمد خاتمی اگر می‌خواهد بداند دو قطبی کردن از کجا آب می‌خورد، صفحه امروز کیهان را ببیند و بخواند.
    به همین راحتی جامعه را خودی و غیر خودی می‌کنند. همه افرادی که به پیاده روی رفته‌اند یا راهی ورزشگاه شده‌اند، فرزندان این کشور هستند، چرا سعی می‌کنیم میان آنها تفرقه بیندازیم و یکی را آزاده خطاب کنیم و دیگری را قربانی؟
    از کجا معلوم آن که به ورزشگاه رفته است، فردای بازی راهی اربعین نشده باشد؟ از کجا معلوم تماشاگر بازی روز پنجشنبه از کسانی نیست که از پیاده روی برگشته‌است*؟ اصلا بر چه اساسی آدم‌ها را قضاوت می‌کنید؟
    ما دهه ۶۰ را درک نکردیم اما شاهدان آن دوران می‌گفتند، مردم جمعه به نماز می‌رفتند در تشییع شهدا شرکت می‌کردند و بعد راهی امجدیه می‌شدند و فوتبال می‌دیدند.
    از نگاه کیهان، شهدا گویی از آسمان به روی زمین آمدند و ۸ سال جنگیدند. انگار آنها فراموش کرده‌اند آنهایی که پوتین به پا کردند و در برابر ارتش بعث عراق ایستادند، همین مردم کوچه و بازار بودند.
    دو قطبی را کسانی دامن می‌زنند که جامعه را به انقلابی و غیر انقلابی تقسیم می‌کنند، آنهم به خاطر رفتاری که با اجازه حکومت بوده است. چرا دوست داریم با دست خودمان بگوییم بخش بزرگی از مردمان این سرزمین، مثل غربی‌ها فکر می‌کنند و مثل آنها زندگی می‌کنند. که اگر اینگونه است باید از دستگاه‌های فرهنگی که بودجه‌های میلیاردی می‌گیرند پرسید در تمام این سال‌ها چه کرده‌اند، که حالا به این نتیجه رسیده‌اند که غیرانقلابی در جامعه زیاد شده است؟
    آنها می‌‌گویند: هرکس باماست انقلابی است و هرکس برخلاف ماست غیرانقلابی و با این تز و استراتژی سعی می‌کنند بسیاری از نخبگان کشور را که می‌توانند برای جامعه ایران موثر باشند از صحنه اداره کشور حذف کنند.
    با خودمان این کار را نکنیم. به فرزندان این سرزمین نگوییم که شما از ما نیستید. البته بماند که در ایام انتخابات یا دهه فجر همین “قربانیان آزادی” تبدیل به انقلابی‌های درجه یکی می‌شوند که تلویزیون و همین جناب کیهان از دیدن آنها حسابی ذوق می‌کنند.
    ایجاد دو قطبی‌های اعتقادی تنها باعث رشد نفرت در جامعه خواهد شد و باب انتقام را در کشور باز می‌کند.
    ———————————
    * زائران الزاما تا روز اربعین در عراق نمی‌مانند و بسیاری از آنها پس از زیارت کربلا به شهرهای خود باز می‌گردند.
  • زنان به ورزشگاه رفتند و آسمان به زمین نیامد

    باید گفت ۱۸ مهر یک روز تاریخی است، روزی که دیگر «ایران، ایران» در ورزشگاه آزادی یک تشویق مردانه نبود.

    عصرایران؛ مصطفی داننده- آنهایی که بعد از انقلاب به دنیا آمده‌اند، ندیده بودند که  زنان برای دیدن یک بازی فوتبال بلیط بخرند و مثل مردها به ورزشگاه بروند، تشویق کنند، بوق بزنند و هورا بکشند.
    18 مهر سال ۹۸ اما یک اتفاق ویژه در تاریخ ورزش ایران بعد از انقلاب افتاد. زنان به ورزشگاه راه یافتند. حدود ۳ هزار زن با خرید بلیط، روی صندلی‌های ورزشگاه آزادی نشستند و پا به پای مردان حتی بیشتر از آنها فوتبالیست‌های تیم ملی ایران را تشویق کردند و برای‌شان هورا کشیدند و کف زدند.
    شاید اگر فشارهای فیفا نبود، به این زودی‌ها شاهد این حضور نبودیم اما به هر ترتیبی بود این اتفاق افتاد و این تابو شکست. از این به بعد حداقل در بازی‌های ملی شاهد حضور پررنگ زنان خواهیم بود. به امید روزی که آنها در بازی‌های باشگاهی به ویژه دربی تهران حاضر باشند.
    در تمام این سال‌های خیلی‌ها مخالف این حضور بودند. هزار و دلیل بزرگ و کوچک می‌آوردند که زنان نباید به ورزشگاه بروند. مثلا می‌گفتند که زیر ساخت‌ها آماده نیست. حالا زنان به ورزشگاه رفتند و آسمان هم به زمین نیامد. زنان راحت آمدند و راحت رفتند.
    زنانی که به ورزشگاه رفتند همان‌هایی هستند که در جامعه به دانشگاه می‌روند، سرکار می‎‌روند، سینما و تئاتر می‌بییند دقیقا مثل مردهایی که به ورزشگاه می‌روند.
    مردها و زن‌ها سال‌هاست که در کنار هم در جامعه زندگی می‌کنند و می‌توانند بدون حاشیه به ورزشگاه هم بروند. پس لطفا زیاد نگران حضور زنان در ورزشگاه نباشیم.
    از سوی دیگر در این یادداشت می‌خواهم به یک پیشنهاد اشاره کنم. درهای آزادی به روی زنان باز شد. چقدر خوب می‌شود که بازی‌های ملی به شهرهایی که توانایی برگزاری بازی‌های ملی را دارند منتقل شود و زنان آن شهرها هم طعم حضور در ورزشگاه را بچشند.
    چه اشکالی دارد که بازی تیم ملی در مشهد، اهواز، اصفهان و تبریز برگزار شود؟ حداقل این است که در این ورزشگاه‌ها شاهد سکوهای خالی قسمت مردان نخواهیم بود.
    تیم ملی متعلق به همه مردم ایران است و باید اهالی شهرهای مختلف را درلذت دیدن بازی‌های ملی شریک کنیم. کاری که در تمام جهان مرسوم است و بازی‌های ملی در شهرهای مختلف برگزار می‌شود.
    زمانی ورزشگاه آزادی تنها استادیوم استاندارد ایران بود. حالا اما داستان فرق کرده است و شهرهای مختلف در ایران، ورزشگاه‌های زیبا و مدرنی دارند.
    بهتر است دست از این تمرکزگرایی برداریم و بازی‌های ملی را در بین شهرهای مختلف تقسیم کنیم تا مردان و زنان این شهرها هم از دیدن یک بازی ملی لذت ببرند. کاری که در لیگ جهانی والیبال آن را انجام دادیم و اهالی ارومیه و اردبیل به خوبی میزبان تیم‌های خارجی بودند.
    در پایان باید گفت ۱۸ مهر یک روز تاریخی  است، روزی که دیگر «ایران، ایران» در ورزشگاه آزادی یک تشویق مردانه نبود.

  • حالا کافه رفتن هم “جیز” شده است

    واقعا این همه نگرانی از کجا می‌آید؟ چرا این همه احساس خطر می‌کنیم؟ چند جوان برای گفت‌وگو، نوشیدن یک چایی یا قهوه و خوردن یک کیک به کافه می‌روند، بعضی کافه‌ها هم به مشتری‌های خود اجازه می‌دهند سیگار بکشند، کجای این نگرانی دارد؟

    عصرایران؛ مصطفی داننده- نوبتی هم باشد نوبت کافه رفتن جوان‌هاست. نوبت پخش گزارش علیه سبک زندگی جوانان است. از این به بعد جدا از رفتن به کنسرت، تئاتر و یا ورزشگاه، کافه رفتن هم “جیز” است.
    گزارشگر خبر ۲۰:۳۰ نگران کافه رفتن جوان‌هاست و می‌گوید ممکن است تبدیل به یک تهدید شود. تصویر سیگار کشیدن آنها را در کافه پخش می‌کند و می‌گوید این تصاویر تلخ و زننده است.
    واقعا این همه نگرانی از کجا می‌آید؟ چرا این همه احساس خطر می‌کنیم؟ چند جوان برای گفت‌وگو، نوشیدن یک چایی یا قهوه و خوردن یک کیک به کافه می‌روند، بعضی کافه‌ها هم به مشتری‌های خود اجازه می‌دهند سیگار بکشند، کجای این نگرانی دارد؟
    اصلا شما چرا اینقدر نگران هستید؟
    مگر جوانان این کشور کجا را برای تفریح دارند که شما دغدغه کافه رفتن جوان‌ها را دارید؟ اگر ما کافه یا کنسرت نرویم یا در سینما فیلم دلخواه خود را نبینیم یا در فعالیت‌های اجتماعی شرکت نکنیم، دقیقا کجا برویم و انرژی خود را تخلیه کنیم؟
    بهتر نیست به جای اینکه یقه جوانان این کشور را بگیرید و از آنها بپرسید که چرا کافه می‌روید، یقه مسؤولان کشور را بگیرید که در این همه سال، نتوانستند فضاهایی را برای تفریح جوانان فراهم کنند تا آنها انرژی‌های نهفته خود را تخلیه کنند.
    برای نسل جدید ایران،  وسعت جهان به اندازه یک موبایل یا تبلت است. به واسطه شبکه‌های جهانی امروز تمام اتفاقات دنیا پیش چشم آنهاست.
    متولدین دهه ۶۰، ۷۰ و حتی ۸۰ در جریان تمام اتفاقات فرهنگی و اجتماعی دنیا هستند. بسیاری از اینها درگیر سریال‌های چند فصلی ساخت آمریکا، اروپا و حتی ترکیه هستند. بخشی از آنها در مترو، اتوبوس، ماشین و حتی سرکلاس دانشگاه موسیقی غربی گوش می‌دهند. به‌روزترین فیلم‌های سینمای هالیوود از طریق اینترنت به راحتی در اختیار جوانان ایرانی است.
    به نظر شما می‌شود به این جوانان گفت در کنسرت شرکت نکنید؟ یا به کافه نروید؟  آیا آنها دلایل مسئولان فرهنگی، قضایی، اجتماعی و سیاسی ما را که عمدتاً از نسل اول و دوم انقلاب هستند برای تعطیلی یک کنسرت یا اجازه اکران ندادن به یک فیلم یا نرفتن به کافه را می‌پذیرند؟
    جوان امروز به دنبال تفریح و جایی برای سپری کردن وقت خود است. این معنا نه مختص جوانان ایران بلکه دربرگیرنده همه جهان است. تفاوت جهان با ما در این است که آنها اجازه می‌دهند جوان انرژی پنهان خود را در مکان‌های فرهنگی و اجتماعی تخلیه کنند و ما به جای اجازه دادن، نگران می‌شویم و تحدید می‌کنیم.
    مواظب باشیم با سخت‌گیری‌های فرهنگی نسل سوم را از دست ندهیم. ضمن این که در دنیای امروز سرگرمی تنها سرگرمی نیست یک صنعت است و عده ای در این صنعت کار می کنند و اشتغال دیگر تنها در کارگاه و کارخانه تبلور نمی یابد.
  • چرا ریش داشتن و تسبیح انداختن، نشانه‌ی دین‌داری شده است؟

    چرا کار به جایی رسیده است که فقط به ظاهر آدم‌ها نگاه می‌کنیم. همین رفتار باعث شده است که اگر کسی بخواهد جایی استخدام شود و یا وام بگیرد، چهره خود را ظاهر الصلاح می‌کند تا کارش روی روال بیفتد.

    عصرایران؛ مصطفی داننده- در حال بالا و پایین کردن شبکه‌های تلویزیون بودم که به شبکه قرآن رسیدم. در حال پخش تلاوت زیبایی از یک قاری مصری در مسجدی در یکی از کشورهای عربی بود. دوربین گاهی لنز خود را از قاری به روی مردم می‌برد.
    دیدن چهره مردمی که پای قرآن خواندن این قاری خوش صدا نشسته بودند، بسیار جالب بود. پسری دور موهایش را مثل بوکسورهای آمریکایی زده بود و شلوار لی به تن داشت. پیرمردی لباس عربی پوشیده بود و تسبیح به دست داشت. دیگری چند دکمه بالای پیراهنش باز بود.
    تقریبا از هر جنسی در این مجلس نشسته بودند. درست مثل جامعه مصر. این جلسه‌ها را با جلسات قرآن در ایران مقایسه کردم. خیلی شبیه نبود. در جلسات مذهبی البته به جز مراسم عزاداری امام حسین(ع) در محرم که انصافا اقشار مختلف در آن شرکت می‌کنند، قیافه آدم‌ها شبیه به هم است حتی مثل هم لباس می‌پوشند.
    غالباً ریشی در صورت دارند، موهای کوتاه و به کنار شانه شده، کت اداری، شلوار پارچه و انگشتری در دست. خیلی کم پیش می‌آید، آدمی مخالف این نوع سبک لباس پوشیدن به جلسه‌های قرآن برود.
    البته الان شما می‌توانید مثال بزنید که در مسجد محل ما یا در فلان محفل قرآنی، کسانی با ظاهری متفاوت از آنچه شما گفتید، حضور پیدا می‌کنند. بله، استثنا همه جا هست اما ما در مورد یک اصل جاافتاده با هم صحبت می‌کنیم.
    حالا در این میان سوالی مطرح می‌شود و آنهم اینکه که چرا دین‌داری در ایران با چهره آدم‌ها تعریف می‌شود. تا فردی را می‌بینم که ریش داریم، می‌گوییم عجب مومنی بود، چه آدم با خدایی بود.
    واقعا ریش داشتن یا یقه را بستن نشان دین داری و خداشناسی است؟
    چرا کار به جایی رسیده است که فقط به ظاهر آدم‌ها نگاه می‌کنیم. همین رفتار باعث شده است که اگر کسی بخواهد جایی استخدام شود و یا وام بگیرد، چهره خود را ظاهر الصلاح  می‌کند تا کارش روی روال بیفتد.
    دین داری واقعی در داشتن تقواست. مگر نه اینکه خداوند در سوره حجرات فرموده است:«انَّ اکرَمَکُم عندَاللهِ اَتقیکُمْ اِنَّ اللهَ علیمٌ خَبیرٌ. گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست، همانان خداوند بسیار دانا و آگاه است.»
    دین دار کسی است که غیبت نمی‌کند، دروغ نمی‌گوید. دین دار کسی که حق مردم را نمی‌خورد. دین دار کسی است که رعایت حال همسایه را می‌کند. این که ریش داشته باشی و تسبیح در دست گرفته باشی ولی وقتی به سرکار می‌روی، کارت ورود بزنی و بدون اینکه خروجت را ثبت کنی، به کارهای شخصی برسی و بعد حقوق کار نکرده را بگیری، چندان با دین داری جور در نمی‌آید.
    کاش می‌شد ما هم به سمتی برویم که آدم‌ها را بر اساس چهره قضاوت نکنیم. اصلا عادت کنیم که قضاوت نکنیم اما سعی کنیم برداشت‌مان از آدم‌ها به خاطر رفتار آنها باشد حالا می‌خواهند هر جور که دوست دارند لباس بپوشند.
    این روزها دادگاه‌هایی با محوریت فساد مالی در حال برگزاری است. برخی از متهمان این دادگاه، تسبیح به دست دارند و ریش در صورت و جای مُهر در پیشانی. همین دادگاه‌ها سند خوبی است که رفتار ما در قبال آدم‌ها بر اساس ظاهر نباشد.
    و چه درست گفت مولوی در داستان شبان و موسی است که «ما درون را بنگریم و حال را – کی برون را بنگریم و قال را؟»
  • پیام تتلیتی‌ها به مسؤولان فرهنگی؛ چرا در دهه ۶۰ مانده‌اید؟!

    بسیاری از این جماعت که ۱۵ میلیون کامنت گذاشته‌اند و البته کمتر از ۱۵ میلیون نفرند، در ایران زندگی می‌کنند؛ در ایران مدرسه رفته‌اند؛ بر اساس آمار صدا و سیما، اکثریت تلویزیون تماشا می کنند و قاعدتا بر اساس آموزش‌ها، هنجارهای اجتماعی و فرهنگی نباید به تتلو و امثال او علاقه‌مند می‌شدند، اما شدند.

    عصرایران؛ مصطفی داننده- تتلیتی‌ها یا همان طرفداران امیر تتلو، این روزها حسابی همه تحلیل‌گران و ناظران اجتماعی ایران را انگشت به دهان گذاشته است. ۱۵ میلیون کامنت زیر یک پست  اینستاگرامی تتلو، نشان داد تحولی عجیب در سپهر اجتماعی ایران در حال رخ دادن است.
    ذائقه نسل جدید ایران عوض شده است، این مهم‌ترین پیام این کامنت‌هاست. عجیب هم نیست. نسل‌ها نسبت به نسل قبلی خود دچار تحول می‌شوند. همانطور که روزگاری نوجوانان و جوانان، عاشق سینه چاک کباب، جگر و مرغ بودند و حالا به پیتزا، ساندویچ و غذاهای فست فودی دل سپرده‌اند.
    مسئله این است که انگار مسؤولان فرهنگی ما بر عکس مردم در گذشته مانده‌اند و فکر می‌کنند جامعه باید در دهه ۶۰ و ۷۰ بماند. با تغییر ذائقه مردم چه برخوردی شد؟ پیتزا ممنوع شد؟ ساندویچ قدغن شد؟
    نه، در کنار رستوران‌های سنتی، فست فودهای متعدد هم به پا شد. هر کسی دوست داشته باشد غذای سنتی بخورد به رستوران‌ها مراجعه می‌کند و هر که ساندویچ دوست داشته باشد، به فست فودی‌ها می‌رود.
    اوضاع فرهنگ هم همین است. در تمام این سال‌ها، امثال تتلو محدود بودند. آنها به دلیل محدودیت‌ها به خواننده‌های زیر زمینی معروف شدند و کم کم طرفداران خود را پیدا کردند.
    توجه کنید در تمام این سال‌ها هیچ کدام از این خواننده‌ها به تلویزیون که پر مخاطب‌ترین رسانه ایران است، راه پیدا نکردند. هیچ صحبتی هم از آنها در صداوسیما نمی‌شود اما به واسطه فضای مجازی این افراد برای خود نامی دست و پا کرده اند و حالا به جایی رسیده‌اند که رکورد کامنت در یک شبکه اجتماعی جهانی را می‌شکنند!
    تازه مگر چهره های فاخر را در صدا و سیما می بینند که بگوییم آن را نشنو و این را گوش کن؟
    شما با نسلی روبرو هستید که چالش‌های اجتماعی‌اش، پخش آهنگ‌های پر فحش تتلو، برای پدر و مادرهاست و به تصویر کشیدن واکنش آنها.
    بسیاری از این جماعت که ۱۵ میلیون کامنت گذاشته‌اند و البته کمتر از ۱۵ میلیون نفرند، در ایران زندگی می‌کنند؛ در ایران مدرسه رفته‌اند؛ بر اساس آمار صدا و سیما، اکثریت تلویزیون تماشا می کنند و قاعدتا بر اساس آموزش‌ها، هنجارهای اجتماعی و فرهنگی نباید به تتلو و امثال او علاقه‌مند می‌شدند، اما شدند. این علاقه به خاطر این است که اتفاقات اجتماعی و فرهنگی در یک برهه زمانی متوقف نمی‌شوند و همچون رودی پر آب در حال حرکت هستند.
    نمی‌شود مثل زمانی که با ویدیو مخالف بودیم با فضای مجازی، موسیقی و سینما مخالفت کنیم. انتشار کتاب خاطرات محمد سرافراز رییس پیشین صدا وسیما نمونه خوبی از قدرت فضای مجازی در عصر ماست. او می‌توانست سال‌ها منتظر مجوز وزارت ارشاد بماند، اما تصمیم گرفت متن خاطرات خود را در فضای مجازی منتشر کند. این کار باعث شد تا هم اثر او را ببیند و هم در موردش حرف بزنند.
    واقعا الان مجوز دادن و ندادن به آثار هنری به معنای ندیده شدن آنهاست؟ نه، شما مجوز ندهید آنها کار خود را می‌کنند. تتلو مگر مجوز داشت؟ حسین تهی مگر مجوز دارد؟
    مسؤولان فرهنگی هم باید تن به این رود بسپارند و تصمیم‌هایی بگیرند که با وضعیت فعلی جامعه هماهنگ باشد. آنها باید باور کنند که دهه ۶۰ و ۷۰ تمام شده است  و دیگر کسی منتظر تصمیم‌های آنها نمی‌ماند و کار خود را می‌کنند.
  • خبرنگارهای زیرآب زن از “سید جلال” یاد بگیرند

    کاش حداقل از سیدجلال حسینی کاپیتان پرسپولیس یاد می‌گرفتیم. وقتی خبرنگارها در مورد اشتباه سرهنگ علیفر در مورد او و حضورش در ترکیب تیم لوانته پرسیدند، گفت:« ایشان همکارشماست و زیاد به آن نپردازیم.»

    عصرایران؛ مصطفی داننده- گل به خودی خیلی بد است. گل به خودی حتی باعث شده برخی جان خود را از دست بدهند. این روزها ما اهالی رسانه هم معنای گل به خودی را خوب درک می‌کنیم. “گل به خودی” که توسط برخی همکاران‌مان به خودمان زده می‌شود.
    چه خوب گفت حضرت حافظ که:
    من از بیگانگان هرگز ننالم/ که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
    عجیب است. برخی از اهالی رسانه در برخی از نشست‌ها، سینه سپر می‌کنند که چرا مسؤولان ذی‌ربط با برخی رسانه‌ها و خبرنگاران برخورد نمی‌کنند.
    یاللعجب از این به اصطلاح خبرنگارها.
    کاش حداقل از سیدجلال حسینی کاپیتان پرسپولیس یاد می‌گرفتیم. وقتی خبرنگارها در مورد اشتباه سرهنگ علیفر در مورد او و حضورش در ترکیب تیم لوانته پرسیدند، گفت:« ایشان همکار شماست و زیاد به آن نپردازید.»
    او به ما خبرنگارها تلنگر زد که او همکار شماست و حرمتش را نگه دارید.
    واقعا چرا باید کار به جایی برسد که یک رسانه‌ای با درک تمام مشکلات ریز و درشت این شغل چه از نظر اقتصادی و چه از نظر فرهنگی، خواستار برخورد قضایی و غیرقضایی با همکاران خود می‌شود؟
    آیا او نمی‌داند که اشتباه در کار رسانه اجتناب ناپذیر است؟ آیا او نمی‌داند تعطیلی یک رسانه یعنی بیکار شدن بخشی از خبرنگاران؟
    شاید نمی‌داند، شاید هم در این کشور همه مسائل قربانی بازی سیاسی شده است. شاید مدیران رسانه از خبرنگارها بخواهند که در یک نشست خبری سوالی را علیه یک رسانه مطرح کنند اما چرا خبرنگار آن سوال را مشتاقانه می‌خواند و در انتظار پاسخ می‌ماند؟
    برای این مدیران و رسانه‌ها، بسته شدن یک روزنامه یا سایت از جناح رقیب، یعنی باز شدن بیشتر فضا برای فعالیت‌های رسانه‌ای و سیاسی جناح مطلوب خودشان.
    چقدر ما خبرنگارها برای دیگران نسخه می‌پیچیم اما وقتی پای خودمان وسط می‌آید، لنگ می‌زنیم. کجای دنیا سراغ دارید، اعضای یک صنف برای هم بزنند؟
    هنوز برای خیلی از ما جا نیفتاده است آنان که اینگونه سوال‌ها را می‌پرسند، خبرنگار هستند یا ادای خبرنگارها را در می‌آورند؟ مگر می‌شود یک خبرنگار خواستار تعطیلی یک رسانه شود؟ این یعنی بیکاری همکاری که در همان نشست خبری کنار او نشسته است.
    مگر نه اینکه حسین بن علی(ع) در روز عاشورا خطاب به لشکر عمر سعد که آب را از طفل کوچک او دریغ کرده بودند گفت:« اگر دین ندارید، آزاده باشید» این رفتار در کجای مکتب آزادگی تعریف می‌شود؟
    به جای اینکه اهالی رسانه دست به دست هم بدهند و در این شرایط سخت اقتصادی و سیاسی باری از دوش هم بردارند، تبدیل به چماقی علیه یکدیگر می‌شوند.
    فکر نکنیم اگر روزی مثلا رسانه اصلاح‌طلبی بسته شد این معنا ربطی به رسانه‌های اصول‌گرا و یا بالعکس ندارد. همه ما به هم مربوط هستیم و این حکایت سعدی را باید با هم مرور کنیم:
    «گروهی روباهی را دیدند که گریزان و بی خویشتن، افتان و خیزان می دوید. کسی گفتش چه چیزی است که تو را اینگونه خفت داده؟ گفت شنیده‌ام که شتر را به سخره می‌گیرند! گفت:ای نادان شتر را با تو چه مناسبت است و ترا به او چه مشابهت؟ گفت:خاموش که اگر حسودان به غرض گویند روباه شتر است و من بواسطه این بدگویی گرفتار شوم چه کسی غم رهایی من دارد تا حال مرا بپرسد؟و تا تریاق از عراق آورده شود مارگزیده مرده باشد!»