برچسب: محمدرضا شجریان

  • نامگذاری خیابان شجریان به شهرداری ابلاغ شد

    نامگذاری خیابان شجریان به شهرداری ابلاغ شد

     

    نامگذاری خیابان شجریان به شهرداری ابلاغ شد|خبر فوریعضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران از ابلاغ مصوبه شورای شهر برای نامگذاری خیابانی به نام استاد محمدرضا شجریان خبر داد.

    حجت نظری دراین باره گفت: پس از پیگیری‌های چندین باره اعضای شورای شهر و نیز مطالبه مردم، سرانجام شهردار تهران مصوبه پیشین شورای شهر تهران در خصوص نامگذاری معبری به نام استاد محمدرضا شجریان را برای اجرا ابلاغ کرد و به زودی خیابان فلامک که پیش از این با مصوبه شورای شهر به نام این استاد موسیقی و آواز ایرانی نامگذاری شده بود، به استاد محمدرضا شجریان تغییر نام خواهد یافت.

    نظری با ابراز تاسف از عدم اجرای مصوبه شورا درخصوص نامگذاری این خیابان در زمان حیات استاد شجریان گفت: این تغییر نام باید حدود دو سال پیش و همان زمانی که شورا تغییر نام خیابانی به نام ایشان و چندین چهره علمی و فرهنگی کشور را مصوب کرد، رخ می‌داد که متاسفانه انجام نشد و بسیار متاسفیم که امروز این خیابان در شرایطی نامگذاری می‌شود که استاد شجریان بزرگ دیگر در میان نیستند.

    عضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران با تاکید بر اینکه برابر قانون، نامگذاری جزو وظایف و اختیارات شورای شهر تهران است، گفت: شورای شهر نه فقط در این دوره، که طی پنج دوره نسبت به نامگذاری معابر و فضاهای جدید شهری و نیز تغییر نام آن‌ها اقدام کرده است و در این میان مفتخریم که در این دوره، بیش از نیمی از نامگذاری‌های انجام شده به نام شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، شهدای حرم و ایثارگران عزیز کشورمان انجام شده و توامان، فعالان فرهنگی، هنری، ورزشی، علمی و دیگر نخبگان نیز دیده شده‌اند.

  • دخترانی که کنار استاد شجریان شاگردی کردند/ عکس

    دخترانی که کنار استاد شجریان شاگردی کردند/ عکس

     

    دخترانی که کنار استاد شجریان شاگردی کردند/ عکس|خبر فوریعلیرغم آنکه برخی معتقدند محمدرضا شجریان از زنان خواننده حمایت نکرده است اما خسروی آواز ایران بارها در مصاحبه‌هایش از ممنوعیت زنان موزیسین انتقاد کرده و در اواسط دهه هشتاد برای بانوان کلاس آواز نیز برگزار کرد.

    بهار موحد، خواننده و از شاگردان استاد محمدرضا شجریان تصویری دیده نشده از شاگردان محمدرضا شجریان در کلاس آواز وی منتشر کرد و توضیحاتی را درباره این کلاس‌ها ارائه داد.

    فریبا جزایری، زری داوودی، ملیحه مرادی، مائده طباطبایی، مریم مهربانو، سولماز بدری، هما روح‌افزا، شایان‌دخت عابدینی‌منش و بهار موحد از جمله شاگردان شجریان هستند که در این تصویر در کنار خسروی آوز ایران دیده می‌شوند.

    موحد درباره این تصویر و کلاس‌های آواز شجریان نوشت: “فکر‌ می‌کنم سال ۱۳۸۵ بود که‌ فراخوان کلاس آواز استاد شجریان از طریق رسانه‌ها به اطلاع عموم مردم رسید. بیشتر از هزار نفر فرم پر کردند و رزومه فرستادند که توسط جمعی از داوران اولیه حدود چهارصد نفر انتخاب شدن. بعد مثل امریکن آیدل این چهارصد نفر خانم و آقا چندین و چند بار امتحان دادند و آدیشن شدند. فکر می کنم در آخر چهل پنجاه نفر به‌ کلاسهای‌ استاد‌ راه‌ پیدا کردند.

    استاد یک سال به این گروه‌ درس دادند و هر هفته این‌ گروه تمرین می‌کردند و درس جواب می‌دادند. بعداز یک سال استاد عده‌ای را از این جمع حذف کردند و نهایتا ده یا پانزده نفر از هر گروه خانمها و آقایون شدند شاگردان‌ نهایی استاد شجریان. این پروسه چهار سال طول کشید و بسیار پر استرس بود برای عاشقانی که می‌خواستند از اسطوره‌ای مثل شجریان درس یاد بگیرند.

    دخترانی که کنار استاد شجریان شاگردی کردند/ عکس|خبر فوری

    احساس خوشبختی می‌کنم که در زمان شجریان‌ زندگی کردم، به دیدن کنسرتهاشون رفتم و‌ جزء ترکیب نهایی شاگردان ایشون موندم. کمی بعد از اینکه‌ کلاس برای گروه نهایی تشکیل شد به آمریکا مهاجرت کردم و کلاس هم حدود شش‌ ماه بعد به دلیل سفرهای استاد کنسل شد و بعد هم به دلیل مداواشون هرگز ادامه پیدا نکرد.”

     

  • واکنش شجریان به ترور استادش توسط منافقین

    واکنش شجریان به ترور استادش توسط منافقین

     

    واکنش شجریان به ترور استادش توسط منافقین|خبر فوریچند روز پس از درگذشت استاد محمدرضا شجریان، چهره نامدار موسیقی در ایران، تصویری از دوران نوجوانی او منتشر شد.

    نوع نشستن این استاد آواز در کنار فرد سمت چپ عکس حاکی از ارتباطی عاطفی میان محمدرضای نوجوان و این فرد است. اما این فرد معرفی نشده است. همین موضوع و کنجکاوی برای شناختن او باعث شد تا به دنبال شناختن هویتش باشیم.

    واکنش شجریان به ترور استادش توسط منافقین|خبر فوری

    عکس منتشر شده مربوط به یک جلسه قرائت قرآن بوده است. با توجه به پیشینه استاد شجریان در فراگیری قرآن در دوران کودکی و نوجوانی در مشهد، پیگیر این موضوع از برخی پیشکسوتان جلسات قرآن در مشهد شدیم. در نهایت مشخص شد که فرد نشسته در سمت چپ عکس، شهید حسین آستانه‌پرست از شخصیت‌های مذهبی و دانشگاهی شناخته شده در مشهد است که یکی از بازارچه‌های قدیمی این شهر در خیابان طبرسی به نام این شهید نامگذاری شده است.

    آستانه‌پرست معلم اخلاق محمدرضا شجریان در دوره نوجوانی بود که در مرداد ماه سال ۱۳۶۰ توسط گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) در مشهد ترور می‌شود.

    این ترور به گفته برخی از افرادی که از نزدیک شاهد رابطه شجریان با استادش بودند، موجب تألمات روحی ایشان شد.

    شجریان در مصاحبه خود با روزنامه ایران در سال ۱۳۹۵ نیز گریزی به فعالیت منافقین در آن دوره و به هم ریختن کنسرتش توسط این گروهک می‌زند. موضوعی که در گفت‌وگوی پیش رو، دختر شهید آستانه‌پرست نیز به آن اشاره می‌کند.

    گفت‌وگوی کوتاه ما با خانم منصوره آستانه‌پرست به سوابق آشنایی مرحوم شجریان با شهید آستانه‌پرست باز می‌گردد که در ادامه آن را می‌خوانید.

    لطفا از آشنایی میان مرحوم شجریان و پدر شهیدتان بفرمایید.

    اجازه بدهید در ابتدا تسلیت عرض کنم درگذشت استاد بزرگ موسیقی ایران، مرحوم آقای شجریان را. هم به مردم و به هم خانواده محترم ایشان. سابقه آشنایی میان استاد شجریان و پدر بنده، به ارتباطات خانوادگی میان ما و خانواده ایشان باز می‌گردد. زمانیکه در سال‌های دور خانواده استاد شجریان در مشهد زندگی می‌کردند ارتباطات خانوادگی و رفت و آمد داشتیم. رابطه خوب و صمیمانه‌ای میان ما برقرار بود. مرحوم مادرم رابطه بسیار نزدیکی با مادر استاد شجریان داشت و رفت و آمدهای متعددی میان آن‌ها برقرار بود. هفته‌ای یک بار پدرم ما را به خانه آن‌ها می‌برد و آن‌ها نیز به همین شکل به منزل ما می‌آمدند. حتی در دوران کودکی‌ام به خاطر دارم که مرحوم شجریان یک دوربین عکاسی داشت و بخشی از عکس‌های خانوادگی ما را ایشان می‌گرفت.

    پس شناخت استاد شجریان از پدرتان مربوط به دوره شاگردی ایشان نیست؟

    این آشنایی، پیش از همه به دلیل روابط خانوادگی و رفت‌وآمدهای دو خانواده با یکدیگر مرتبط بود. پدرم از شخصیت‌های مذهبی شناخته شده مشهد بود. مدرس اخلاق و قرآن در مسجد الحمید و مهدیه بود و همچنین تحصیلات دانشگاهی ایشان نیز کارشناسی‌ارشد الهیات بود؛ بنابراین چه در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب و چه پس از آن چهره شناخته شده‌ای برای قشر مذهبی و دانشگاهیان بود. خانواده مرحوم شجریان نیز خانوده‌ای مذهبی بودند. پدر آن‌ها استاد قرآن بود. خود استاد نیز به دلیل صدای زیبا و استعدادی که داشت ازهمان کودکی و نوجوانی با قرائت قرآن با صدای زیبا انس داشت و درجلسات آموزش قرآن حضور می‌یافت. ایشان پامنبری پدرم بود. پدرم کلاس‌های عقیدتی و اخلاقی برگزار می‌کرد و مرحوم شجریان نیز در آن جلسات حضور می‌یافت و تلاوت قرآن پیش از آغاز سخنرانی‌های پدرم با او بود. به دلیل رابطه شاگردی و استادی و شناخت خانوادگی که از ما داشتند احترام زیادی برای پدرم قائل بود. این ارتباط تا جایی بود که خطبه عقد مرحوم شجریان را پدر شهید من خواندند.

    ماجرای آن عکس را می‌دانید؟

    عکس بسیار قدیمی است و من آن زمان هنوز به دنیا نیامده بودم. اما بعدا که درباره آن پرسیدم مادرم گفت که مربوط به یکی از دوره‌های تلاوت قرآن است. فکر می‌کنم عکس مربوط به دهه بیست باشد، اما زمان دقیق آن را نمی‌دانم.

    اشاره داشتید که روابط خانوادگی نزدیکی میان دو خانواده برقرار بود. علاوه بر اینکه پدر شما معلم اخلاق استاد محمد رضا شجریان بود. به خاطر دارید که پس از ترور و شهادت پدرتان، واکنش ایشان چه بود؟

    شجریان چند سال پیش از انقلاب از مشهد به تهران مهاجرت کرده بود. اما ارتباطات و آشنایی‌های خانوادگی ما ادامه داشت. به خاطر دارم از خانواده ایشان که می‌گفتند وقتی خبر ترور و شهادت پدرم به مرحوم شجریان رسید بسیار ناراحت و اندوهگین شده بود. گفته بود که خدا این مجاهدین (منافقین) را لعنت کند که استاد ما را اینطور از ما گرفتند. با اینکه ۱۶ یا ۱۷ سالی پدرم از ایشان بزرگتر بود و معلم او بود، اما همانطور که گفتم به دلیل روابط خانوادگی که داشتیم ایشان تقریبا همیشه پدرم را می‌دید. ترور پدرم، ایشان را بسیار ناراحت کرد. این نکته را بگویم که آزار منافقین نه فقط به پدرم که به ایشان هم رسید. در سال‌های اول انقلاب شنیدم که همین منافقین یکی دو بار کنسرت مرحوم شجریان را به هم ریخته بودند و مانع از اجرای آن شده بودند.

     

  • جمع‌آوری تصاویر استاد شجریان از بیلبوردهای شهر همدان

    جمع‌آوری تصاویر استاد شجریان از بیلبوردهای شهر همدان

     

    جمع‌آوری تصاویر استاد شجریان از بیلبوردهای شهر همدان|خبر فوریدر کمتر از ۴۸ ساعت و حداقل هشت روز قبل از اتمام مجوز اکران بیلبوردها و پس از اینکه فضای شهر همدان بوی گرامیداشت استاد شجریان را به خود گرفت، در شبانگاه روز تعطیل و بدون اجازه شرکت مجری طرح، بنرها از روی بیلبوردها به پایین کشیده شد.

    پیرامون انتشار مطلبی تحت عنوان «جمع آوری تصاویر استاد شجریان از روی بیلبوردهای شهر همدان توسط شهرداری، معاون خدمات شهری شهرداری همدان با بیان اینکه جمع‌آوری بیلبوردهای حاوی تصاویر استاد شجریان از سطح شهر هیچ ارتباطی به شهرداری همدان ندارد، گفت: اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان مجوز این امر را صادر و آن را باطل کرده است.

    وحید علی‌ضمیر توضیح داد: سازه‌های تبلیغاتی سطح شهر متعلق به شهرداری است اما سالیانه آنها را به مزایده گذاشته و اجاره می‌دهد و کانون‌های تبلیغاتی که دارای مجوز از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان هستند، آنها را برنده می‌شوند.

    وی بیان کرد: شهرداری صاحب سازه است و کانون‌های تبلیغات باید درباره محتوای آگهی‌های تبلیغاتی از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز بگیرند، به عبارت دیگر محتوای تبلیغات هیچ ارتباطی به شهرداری ندارد.

    علی‌ضمیر یادآور شد: مجوز نصب بیلبوردهای حاوی تصاویر استاد شجریان را اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان باطل کرده است و ربطی به شهرداری ندارد و این ارگان باید پاسخگو باشد.

    پس از درگذشت استاد محمدرضا شجریان بیلبوردهای حاوی تصاویر این هنرمند به همت نهادهای مردمی و بخش خصوصی و با مجوز اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان در سطح شهر همدان نصب شده بود.

     

  • حضور خانواده استاد شجریان بر مزار ایشان/ عکس

    حضور خانواده استاد شجریان بر مزار ایشان/ عکس

     

    خانواده استاد شجریان صبح امروز بر مزار ایشان حاضر شدند.حضور خانواده استاد شجریان بر مزار ایشان/ عکس|خبر فوری

    خانواده استاد محمدرضا شجریان صبح امروز جمعه ۲۵ مهرماه ۹۹ بر مزار آن مرحوم حاضر شده و یاد و خاطره اش را زنده نگه داشتند.

    حضور خانواده استاد شجریان بر مزار ایشان/ عکس|خبر فوری

    حضور خانواده استاد شجریان بر مزار ایشان/ عکس|خبر فوری

    حضور خانواده استاد شجریان بر مزار ایشان/ عکس|خبر فوری

     

  • چرا شجریان‌ها و فردوسی‌پور‌ها حذف می‌شوند؟

    چرا شجریان‌ها و فردوسی‌پور‌ها حذف می‌شوند؟

     

    چرا شجریان‌ها و فردوسی‌پور‌ها حذف می‌شوند؟|خبر فورییک نهاد هست که در مقابل فردوسی‌پور و شجریان دقیقاً یک رویه را در پیش گرفته و از این منظر دو شخصیت ذکر شده را شبیه هم کرده است؛ نهادی به اسم صداوسیما!
    اگر خیلی سطحی نگاه کنیم، می‌توانیم تشابهاتی بین مرحوم شجریان و عادل فردوسی‌پور پیدا کنیم. وارد این تشابهات نمی‌شویم چون همان‌طور که گفتم عمقی ندارند و به بحث ما هم مربوط نمی‌شود، اما یک نهاد هست که در مقابل این دو نفر دقیقا یک رویه را در پیش گرفته و از این منظر دو شخصیت ذکر شده را شبیه هم کرده است؛ نهادی به اسم صداوسیما!

    حتما در پست‌های مربوط به سوگواری مردم برای درگذشت استاد شجریان بخش کوتاهی از صحبت‌های ایشان که گفت: «نمی‌توانم در مملکت خودم برای مردمان خودم بخوانم» را دیدید. ویدیویی چند ثانیه‌ای اما بسیار دردناک که نه فقط دل طرفداران و شنوندگان ایشان را به درد می‌آورد که هر انسان آزاده‌ای را آزرده خاطر می‌کند که چرا و به چه دلیلی خسروی آواز ایران نمی‌تواند برای مردم ایران بخواند؟ چرا سال‌ها ربنای او را با وجود درخواست‌های مکرر پخش نکردند و چرا برچسب ممنوعیت را کنار اسمش قرار دادند؟ استاد شجریان با همین حسرت‌ از بین ما رفت؛ حسرتی برای خودش و البته بیشتر برای ما.
    کاری که صداوسیما با استاد شجریان کرد در شکلی دیگر برای بسیاری از نخبگان این مملکت رخ داده است از جمله برای عادل فردوسی‌پور. اواخر سال ۹۷ بود که علی فروغی، مدیر جوان شبکه سه که معلوم نبود از کجا سر وکله‌اش پیدا شده و مدیریت پربیننده‌ترین شبکه تلویزیونی کشور را به دست گرفته پایش را کرد توی یک کفش که فردوسی‌پور و برنامه نود نباشد! هرقدر مردم و اصحاب رسانه و ورزشی‌ها و نخبگان و سیاسیون اعتراض کردند انگار نه انگار. مرغ نهاد انحصارطلب یک پا داشت و نتیجه‌اش شد تعطیلی برنامه‌ای با بیش از ۲۰ سال سابقه و چند ده میلیون بیننده تلویزیونی. ما با تعجب از خودمان می‌پرسیدیم مگر می‌شود صداوسیما برنامه‌ای که این همه بیننده دارد و میلیاردها میلیارد درآمدزایی می‌کند را ببندد؟ پاسخ صریح بود: بله می‌شود و بست.
    بماند که در این بیش از یک سال چه گذشت؛ تلاش برای جا انداختن برنامه‌ای شبیه نود که هنوز مورد اقبال مردم قرار نگرفته، تبدیل شدن عادل به چهره‌ای محبوب‌تر نزد مردم، افزایش نارضایتی مخاطبان از صداوسیما و چیزهایی از این دست.
    با این حال همه فکر می‌کردند مشکل عادل با تمام صداوسیما نیست کما اینکه او هنوز در شبکه ورزش برنامه فوتبال ۱۲۰ را به عنوان تهیه‌کننده برعهده داشت و البته هنوز دارد. تا اینکه مدتی پیش خبر رسید عادل قرار است در یک شبکه اینترنتی با همکاری فیلیمو و کافه بازار برنامه ۹۹ را جلوی دوربین ببرد و به این ترتیب قرار است به خانه‌های مردم بازگردد. سوال اصلی این بود آیا صداوسیما که اعطای مجوز برنامه‌ای صوتی و تصویری را هم در انحصار خودش درآورده به عادل اجازه می‌دهد کارش را آغاز کند یا خیر؟
    بعد از گمانه‌زنی‌های بسیار بالاخره اعلام شد ساترا (سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر صداوسیما) به برنامه جدید عادل مجوز نداده است و خبری از برنامه ۹۹ نخواهد بود. این خبر نشان داد که ماجرای حذف فردوسی‌پور از شبکه سه تنها به یک درگیری بین مدیر و کارمند مربوط نمی‌شده و ماجرا ریشه‌دارتر از این حرف‌هاست و شاید به نهادهای دیگری هم مربوط شود. البته در این زمینه علی سعد، سرپرست معاونت کاربران و تنظیم‌گری اجتماعی ساترا در توییتی به رد درخواست برنامه جدید عادل واکنش نشان داد و بعد از کلی حرف کلیشه‌ای در مورد اینکه کار ساترا حمایت از تولیدکنندگان است (معلوم نیست یک نهاد انحصارطلب چطور می‌تواند حامی هم باشد) نوشت مشکل برنامه ۹۹ نداشتن استعلام‌هایی لازم بوده است؛ استعلام از مراجع امنیتی و حقوقی و قضایی. او در ادامه نوشت، ساترا فقط از لحاظ رسانه‌ای مسائل را بررسی می‌کند و کاری به ملاحظات استعلامی، دعاوی حقوقی یا پرونده‌های قضایی ندارد و به این شکل پرونده برنامه جدید فردوسی‌پور باز نشده، بسته شد.
    هنوز هستند کسانی که هر دوشنبه‌شب یاد برنامه نود را زنده می‌کنند. تعدادشان هم کم نیست. درست مثل کسانی که شنیدن ربنای شجریان موقع افطار از تلویزیون برای‌شان آرزو شد. خیلی‌ها می‌گویند در شرایطی که کشور این همه دچار مشکلات ریز و درشت است دمیدن در بوق مطالبه‌ای نظیر «ربنای شجریان» یا «۹۰ فردوسی‌پور» آدرس اشتباه دادن به مردم است. می‌گویند اینها سرگرمی و رد گم‌کنی هستند تا ملت بی‌خیال دلار و سکه و پراید ۱۶۰ میلیونی شوند. در پاسخ می‌توان گفت مسأله اساساً چیز دیگری است. بسیاری از طرفداران استاد شجریان از طریق شبکه‌های مجازی و سایت‌ها ربنای شجریان را سر افطار گوش می‌دادند. گوشی‌شان پر است از ترانه‌ها و تصنیف‌های استاد. اصلاً برای شنیدن آواز شجریان نیازی به صداوسیما ندارند. برنامه شبیه به نود هم الان تا دل‌تان بخواهد در شبکه‌های ماهواره‌ای و اینترنتی وجود دارد. مسأله سر این است که حرف ما و خواست ما چقدر برای سیاستگذاران «اهمیت» دارد؟
    آیا برای درخواست‌های ما به عنوان شهروندان این کشور ارزشی قائل می‌شوند یا در نهایت هر طور خودشان صلاح بدانند عمل می‌کنند؟ رفتاری که با شجریان و فردوسی‌پور و امثالهم می‌شود نماد است برای اینکه بفهمیم چند چندیم. نمادی است از «لجبازی» مقابل خواست مردم. وگرنه به قول این دوستان هیچ‌کس از نشنیدن ربنای شجریان نمرده و هیچ‌کس به خاطر پخش نشدن نود به خاک سیاه ننشسته. مدتی پیش ویدیوی تلخی از فردوسی‌پور منتشر شد. او پس از دریافت جایزه Alumni Achivement Award 2020، در مراسم آنلاین انجمن فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف (سوتا) گفت تا سال پیش هر موقع در گفت‌وگو با دانشجوهایش بحث رفتن پیش می‌آمده از همه می‌خواسته در ایران بمانند و برای آبادانی کشورش تلاش کنند اما بعد از اتفاقی که برای برنامه نود رخ داد وقتی با این سوال مواجه شد که آیا هنوز هم فکر می‌کند ماندن در ایران کار درستی است فقط توانسته سکوت کند. به عادل فردوسی‌پور و برنامه نود انتقادات زیادی وارد است. به دلایل بسیاری نمی‌توان او را با استاد شجریان مقایسه کرد اما به نظر می‌رسد نوع برخوردی که صداوسیما با این دو نفر داشته به یک نتیجه واحد ختم شده است؛ ناامیدی!
    استاد شجریان با چندین آواز مانده در گلو از میان ما رفت. بسیاری از روشنفکران و نخبه‌ها از حاکمیت و صداوسیما و دیگر نهادهای ذی‌ربط درخواست می‌کنند «زنده‌ها را دریابید.» عادل فردوسی‌پور یکی از آن زنده‌هاست. فکر کردن به اینکه ممکن است علامت سوال مقابل نام او هیچ‌وقت برای مردم پاک نشود دردآور است. این سوال که چرا یک تهیه‌کننده و مجری برنامه‌های ورزشی باید حذف شود بی‌جواب مانده؟ درست مثل علامت سوالی که هیچ‌گاه از مقابل نام مرحوم شجریان پاک نشد. اینکه چرا او نتوانست در کشور خودش و برای مردمان خودش بخواند؟
     
  • نصب تصویر شجریان در متروی تهران/ عکس

    نصب تصویر شجریان در متروی تهران/ عکس

     

    نصب تصویر شجریان در متروی تهران/ عکس|خبر فوریتصاویر استاد محمدرضا شجریان در ۶ ایستگاه مترو نصب شده است.

    در روزهای اخیر شورای شهر سه شهر تهران، شیراز و مشهد اعلام کرده‌اند که خیابان‌هایی در این شهرها به نام استاد شجریان نامگذاری خواهد شد.

    تصویری را که مشاهده می‌کنید در ایستگاه شهید بهشتی نصب شده است.

    نصب تصویر شجریان در متروی تهران/ عکس|خبر فوری

     

  • هیچ‌کس هرگز نتوانست چیزی به من ببندد/ پدر من موسیقی را حرام می‌دانست

    هیچ‌کس هرگز نتوانست چیزی به من ببندد/ پدر من موسیقی را حرام می‌دانست

     

    هیچ‌کس هرگز نتوانست چیزی به من ببندد/ پدر من موسیقی را حرام می‌دانست|خبر فوریمرحوم شجریان گفت: آن وقت که پدر من موسیقی را حرام می‌دانست، در واقع ناشی از انحرافاتی می‌شد که متاسفانه در این حرفه بود… به همین دلیل خانواده‌ها ابا داشتند از این‌که فرزندان‌شان بروند به اصطلاح «مطرب» بشوند.
    در پاییز سال ۱۳۸۱ وقتی محمدرضا شجریان برای اجرای کنسرت در آمریکا به سر می‌برد، یکی از نشریات ایرانیان مقیم این کشور با ایشان گفت‌وگوی مفصلی انجام داد، شجریان در این گفت‌وگو به طور مفصل از زندگی‌ حرفه‌ای‌اش سخن گفت. نشریه «بشیر زاگرس» در ویژه‌نامه نوروز ۱۳۸۲ این مصاحبه خواندنی را بازنشر کرد که در پی می‌خوانید:
    در دوازده سالگی همه مرا در مشهد می‌شناختند
    شاید بتوانم بگویم که از سن پنج – شش سالگی شروع کردم و در دوازده سالگی همه مرا در شهر مشهد می‌شناختند، چون پدرم هم در این زمینه استاد بودند. گوشه‌های ایرانی را هم رفته رفته از این طرف و آن طرف می‌شنیدم و آشنا می‌شدم. در اصل فراگیری گوشه‌های موسیقی ایرانی را از آن زمان شروع کردم و در هجده‌سالگی که دیپلم گرفتم و معلم شدم و به خارج شهر رفتم، از همان زمان تعلیمات آواز را به طور جدی شروع کردم. قبل از آن هم چندین برنامه در رادیو مشهد داشته‌ام. یعنی حدود ۴۲-۴۳ سال پیش اولین برنامه‌ام را در رادیو اجرا کردم. تا بیست‌وپنج سالگی (یعنی از سال ۴۵) که به تهران آمدم و در رادیوی ایران آقای مرحوم پیرنیا مسئول برنامه «گل‌ها» بودند که یک برنامه از من دیدند و مشتاق شدند و گفتند که من از تو برنامه می‌خواهم. خودشان هم یک برنامه از من ضبط کردند که برنامه «برگ سبز» با سنتور مرحوم رضا ورزنده بود. به این ترتیب در تهران فعالیت و همکاری‌ام را با رادیو ایران و برنامه گل‌ها شروع کردم. این آغاز فراگیری در کلاس‌های آواز و موسیقی بود که پیش اساتید، استاد مهرتاش و استاد احمد عبادی می‌رفتم. البته با استاد عبادی خیلی دوست شده بودم و دائما به خانه‌شان می‌رفتم و به طور خصوصی با ایشان موسیقی را تجربه می‌کردم و فرا می‌گرفتم. بعدها با آقای قوامی کار کردم و همه را ضبط کردم و تنها من هستم که تصانیف قدیمی را دوباره ضبط کرده‌ام. من پیگیر فراگیری آواز و ردیف‌ها و تصنیف‌های سبک ایرانی بودم و هر استادی که بود، خودم نزدش می‌رفتم. به این ترتیب از یک طرف در رادیو، بعد هم در تلویزیون در برنامه گل‌ها و در برنامه‌های دیگری که فکر می‌کردم که شایستگی این را دارد که من در آن‌جا برنامه داشته باشم، همکاری می‌کردم. از سال ۱۳۵۵ دیگر همکاری‌ام را با رادیو و تلویزیون به عنوان اعتراض به وضع بسیار بد موسیقی که آن‌جا بود قطع کردم. تا این‌که انقلاب شد و بعد از انقلاب هم با گروه‌ها، بچه‌ها و موسیقی‌دانان همکارمان در کنار همدیگر برنامه‌هایی را تهیه می‌کردیم و به صورت نوار در اختیار مردم گذاشتیم. الان که سی‌دی هم هست و کارهای‌مان را به صورت نوار و سی‌دی در اختیار مردم می‌گذاریم.
    در سنت‌ها دست و پایم را بند نکرده‌ام
    از سال ۱۳۶۶ هم اجرای کنسرت را در اروپا آغاز کردم و هر سال به اروپا می‌آییم و کنسرت می‌دهیم. از سال ۶۹ یعنی (۱۹۹۰) هم در آمریکا کنسرت داشته‌ایم. اخیرا کارهای متفاوتی را انجام داده‌ایم. چون خودم هم با این‌که موسیقی‌ام موسیقی کلاسیک و سنتی اصیل است، اما در سنت‌ها دست و پایم را بند نکرده‌ام. سعی کرده‌ام از سنت‌ها بیرون بیایم و کار تازه بکنم. ما با همان زبان موسیقی کار می‌کنیم که سنت نیست ولی موسیقی ایرانی است، با خوانندگی و انتخاب شعرهای نو که اخیرا من به کار گرفته‌ام و اولین بار است که شعر نو به صورت آواز ارائه می‌شود.
    شعر اخوان ثالث، «زمستان»… بازتابی است از وضعیت جامعه ۴۵، ۴۶ سال قبل، و امروز این دو مرحله تاریخی خیلی هم به هم شبیه‌اند. حالا شدت و ضعفش را عرض نمی‌کنم، ولی از نظر نوع کار بدین‌گونه است که به دلیل سرخوردگی که مردم از نظر سیاسی و اجتماعی پیدا کرده‌اند، «سرها در گریبان است و سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت» یعنی رابطه‌های مردم به سردی گراییده است. این سردگرایی در رابطه، از ۴۵، ۴۶ سال قبل، یعنی بعد از سال ۳۲ به وجود آمده و اخوان ثالث تحت تاثیر آن این شعر را سروده و در آن سردی رابطه‌ها را به زمستان تشبیه کرده و به حق، بسیار قشنگ حالتی را که بین مردم بوده بیان کرده است. حالا تقریبا ما همان حالت را بین مردم خودمان و در خیلی جاهای دیگر و کشورهای دیگر می‌بینیم. سردی‌هایی که بین ملت‌ها هست، بین مردم ما هم هست.
    خب، یک هنرمند اگر تمام کاری را که می‌کند پیام ندارد، بایستی بخشی از آن پیام داشته باشد. حالا این پیام‌ها گاهی اوقات پیام‌های عاشقانه و عارفانه است و گاهی اوقات پیام‌های اجتماعی و سیاسی. البته سیاسی و سلیقه‌های خاص است، یعنی به گونه‌ای است که با مردم ایران است. مردم ایران جزو هیچ دار و دسته و حزبی نیستند اما می‌خواهند یک زندگی آزاد و راحتی داشته باشند. همه فقط یک رفاه نسبی در زندگی‌شان می‌خواهند، یک آزادی نسبی برای زندگی‌شان می‌خواهند. ما هم سعی کرده‌ایم با مردم باشیم و همان را می‌خواهیم. بیش‌تر از آن هم کسی چیزی نمی‌خواهد. از این جهت است که این شعر را انتخاب کردم.
    پدر من موسیقی را حرام می‌دانست
    […] آن وقت که پدر من موسیقی را حرام می‌دانست و به من اجازه نمی‌داد که موسیقی کار بکنم، در واقع ناشی از انحرافاتی می‌شد که متاسفانه در این حرفه بود. نمی‌گویم که همه هنرمندانی که در ایران بودند، منحرف بودند ولی به هر حال انحراف در این هنر بود. یعنی در کار بعضی‌ها که پیشه‌شان این هنر بود، انحرافاتی بود که زیبنده کار هنر و هنرمند نبود، اعتیاد و برخی رفتارهایی که بین آن‌ها رایج بود.
    به همین دلیل خانواده‌ها ابا داشتند از این‌که فرزندان‌شان بروند به اصطلاح «مطرب» بشوند. پدرها، آن‌هایی که به سن من هستند، حتما می‌دانند که اگر نوجوانی می‌خواست برود دنبال موسیقی به او می‌گفتند که می‌خواهی بروی مطرب بشوی! مطربی بدترین توهینی بود که به یک نفر می‌کردند و یا ببخشید می‌گفتند می‌خواهی بروی «رقاص» بشوی! در حالی که رقص یک هنر ارزنده و والایی است.
    موسیقی هنر ارزنده و والایی است. اما در ایران به علت تحریمی که ۱۴۰۰ سال نسبت به موسیقی شده و این‌گونه با موسیقی برخورد می‌کردند، نوجوان‌ها و جوان‌هایی که دل‌شان برای موسیقی پر می‌زد، می‌ترسیدند که اطرافیان آن‌ها را سرزنش کنند. من هم از ترس این سرزنش در خفا حرکت می‌کردم که پدرم نبینند. چون پدرم بود و برایش احترام قائل بودم. او هم معلم من بود و هم خیلی دوستش داشتم و او هم مرا خیلی دوست داشت و دلش نمی‌خواست پسرش منحرف شود و برود «مطرب» بشود. من هم پیش ایشان خیلی زیاد رعایت این مسائل را می‌کردم.
    از ۱۸ سالگی به بعد که من پیگیر کار شدم، می‌دانستم که آدم می‌تواند هنرمندی خوب و از همه مسائل منزه باشد. واقعا این هنر، هنری است معنوی و آسمانی و آدم می‌تواند با این هنر خود را پاک نگه دارد و همان‌طور که زیبنده این هنر است، زندگی کند و همان‌گونه رفتار داشته باشد. به همین دلیل از اول کوششم بر همین بود که قبل از آن‌که بخواهم یک هنرمند باشم، یک انسان خوب باشم و بعد یک هنرمند باشم و همیشه این را دنبال کردم و پیگیر این کار بودم. با همه این‌که ترس از این بهتان وجود داشت که من «مطرب» بشوم، اما من با عشق و علاقه، تقدس و معنویتی که در این هنر می‌دیدم آن را پیگیر شدم و آن راه را ادامه دادم.
    حتی بردن اسم کافه و کاباره برای من شرم‌آور است
    تا این‌که به تهران آمدم. پدرم خیلی ناراضی بود از این‌که من به تهران رفته‌ام و دنبال این کار هستم و خیلی‌ها او را سرزنش می‌کردند که چرا از اول مانع من نشده است. او هم می‌گفت بالاخره جوان است و برای خودش مردی شده و تصمیم گرفته، ولی بچه من شیر پاک خورده است و می‌دانم منحرف نمی‌شود، چون در خانواده من بزرگ شده است. حدس پدرم هم درست بود، چون من سعی کردم تا از همه آلودگی‌ها بر حذر باشم، نه مادیات مرا به تور بیندازد و نه شهرت، بلکه آن عشق به هنر، عشق به موسیقی، آن حال و هوایی که موسیقی برایم داشت، همه هدفم و یگانه هدف من بود و ریزه ریزه به آن‌چه که می‌خواستم رسیدم.
    همین باعث شد وقتی که همه سراغ شهرت و به دست آوردن پول می‌رفتند، من اجاره خانه‌ام را هم نداشتم بدهم. در حالی که همه چیز سر راه من بود. هم مهمان‌های آن‌چنانی که می‌توانستند مرا دعوت کنند که حقوق پنج سالی را که من از رادیو می‌گرفتم یک شبه بدهند، هم کافه و کاباره که وضع‌شان روشن بود که حتی بردن اسم‌شان برای من شرم‌آور است که دنبال چنین کاری باشم. من همه این‌ها را رعایت می‌کردم. آن‌هایی که دنبال پول بودند، خب آن را به دست آوردند. هرکس به دنبال هرچه بود آن را به دست آورد. من هم دنبال آن چیزی که بودم، به دست آوردم. منتها در درازمدت، نه یک شبه، نه یک ساله و دو ساله. در درازمدت این را پیگیری کردم و خوشبختانه رسیدم به آن‌جایی که بایستی می‌رسیدم. البته من تنها نبودم و عده دیگری هم با من بودند. کسانی که به آلوده‌ترین محیط‌ها می‌رفتند و واقعا پاک برمی‌گشتند و هیچ‌کس هم هرگز نتوانست چیزی به من ببندد که مثلا فلان کار را کرده یا مثلا در میان خانواده‌ها رفت و چشم‌چرانی کرد، شکم‌بارگی کرد، می‌ نوشید، تریاک کشید و یا حتی سیگار کشید. هیچ چیز، واقعا من از همه این مسائل پاک بودم به علت آن‌که هدفم چیز دیگری بود. در نتیجه چنین تلاش‌هایی امروز شما در ایران می‌بینید که در همه خانواده‌ها پدر و مادرها دل‌شان می‌خواهد که بچه‌شان سازی بزند وهنری داشته باشد.
    من یکی از آن افرادی بودم که این حیثیت را برای هنر ایجاد کردم. من یکی از آن‌ها بودم. آدم‌های دیگری هم بودند که آن‌ها هم واقعا خالصانه و پاک در رشته‌های هنری کار کردند و خیلی هم بودند. امروز حتی خیلی از کسانی که در لباس روحانیت هستند وقتی مرا می‌بینند به من می‌گویند که می‌خواهند پسرشان را بفرستند تا سه‌تار یاد بگیرد و از من می‌خواهند که یک نفر را به آن‌ها معرفی کنم. شما می‌بینید که پدر، در لباس روحانیت است ولی آدم روشنی است. یعنی امروز وضع این هنر به گونه‌ای است که حتی این‌ها به دنبال آن آمده‌اند.
    ما امروز دختران جوانی را در خیابان می‌بینیم که ساز در دست گرفته و به کلاس می‌روند. ویولن، سه‌تار، سنتور به دست در خیابان‌ها به طرف کلاس‌های موسیقی می‌روند. بچه‌ها در دانشکده‌ها در همه جا در کلاس‌های موسیقی، با شور و شوق و عشق و هم به عنوان سرگرمی مشغول آموزش موسیقی هستند و پدر و مادرها با افتخار پز می‌دهند که بچه‌شان پیانو می‌زند، ویولن می‌زند و…
    در مقایسه با آن موقعی که من نوجوان بودم و می‌گفتند تو می‌خواهی بروی «مطرب» بشوی و گناه بود، این خیلی خوب است. به هر حال من یکی از شاخه‌های کوچک، یکی از چرخ‌های کوچک در این حرکت بودم که این حیثیت را برای هنر در ایران ایجاد کرده است که نتیجه‌اش توجه امروز خانواده‌ها به هنر است. آن‌ها از هنرمند همه چیز می‌خواهند، پیام‌های انسانی، پیام‌های عاشقانه و پیام‌های اجتماعی.
    من در هنرم همیشه این پیام‌ها را داشته‌ام. در شعری که انتخاب می‌کردم، در برنامه‌هایی که تهیه می‌کردم، نهایت دقت را می‌کردم تا در آن علایمی را که می‌خواهم باشد. شما اگر برنامه‌های مرا ببینید، در همه آن‌ها این پیام‌ها را می‌بینید؛ پیام‌های انسانی، پیام‌های عاشقانه، پیام‌های عارفانه، پیام‌های اجتماعی، همین‌طوری به خاطر ریتم و بشکن و بزن و رقص نیست. البته من آن‌ها را طرد نمی‌کنم و نمی‌گویم که بشکن زدن بد است. بشکن زدن خیلی هم خوب است. چون موسیقی برای رقص هم هست، موسیقی شاد هم هست و همه انواع موسیقی باید باشد. تنها نوع موسیقی، موسیقی‌ای نیست که ما کار می‌کنیم. هرگونه موسیقی باید در جامعه باشد. یک نوعش هم موسیقی ماست، موسیقی‌ای که به آن می‌اندیشیم، با آن فکر می‌کنیم، با آن پیام می‌دهیم و مردم را به فکر وامی‌داریم. این آن نوع از موسیقی است که ما دنبال کرده‌ایم. خب موسیقی شاد هم هست، موسیقی عزا هم هست. موسیقی برای نوجوانان هم هست. باید همه نوع موسیقی برای همه سنین و همه گروه‌های مردم وجود داشته باشد.
    بخشی از صدایم را مانند صدای پدرم کردم
    من خودم خراسانی هستم و ۵ سال در دهات خراسان (مشهد و قوچان) معلم بودم، در روستا بودم و با مردم و روستا زندگی کردم و روزها خواندن کردهای کرمانج را زیاد می‌شنیدم و خاطرات زیادی از آن‌ها دارم. بچه‌های‌شان در کلاس سرود می‌خواندند. دوبیتی‌های قشنگی می‌خواندند و من تشویق‌شان می‌کردم. پدرم هم در سنین نوجوانی و جوانی در همان محل که پدربزرگم کشاورز عمده و بزرگ بود، با کردها رابطه زیادی داشت و ترانه‌های آن‌ها را در خانه می‌خواند و خیلی هم قشنگ لهجه آن‌ها را داشت و من در این برنامه بخشی از صدایم را مانند صدای پدرم کردم، چون او می‌توانست خیلی خوب صدای کرمانج را دربیاورد. از بچگی این کار را یاد گرفته بود و انجام می‌داد، ولی بعدها به علت اعتقادات مذهبی، دیگر پیگیر این کار نبود. پدرم بارها وقتی که من نوجوان بودم و او مرد چهل‌ساله‌ای بود، آوازهایی می‌خواند که این حال و آواز را خیلی داشت و من از ایشان این حال و آواز و آن نوع صدا، یعنی صدای کرمانج‌ها را یاد گرفتم. وقتی هم که معلم بودم، غروب‌ها یکی از کردها در قهوه‌خانه تار می‌زد و می‌خواند و صدای قشنگی داشت و من همیشه گوش می‌کردم. در آن‌جا این نوع موسیقی را شنیده بودم و پیگیرش بودم. در جشن‌ها می‌آمدند و می‌رفتند و من برنامه‌های آن‌ها را می‌دیدم. آن نوجوانی، آن سرزمین‌ها، آن مردم و آن عشق‌ها و آن محرومیت‌ها و… همه در ذهن من مانند یک فیلم تکرار می‌شدند و به خودم می‌گفتم بد نیست که ممن یک روز این موسیقی را ارائه کنم.
    من همیشه معتقد بوده‌ام که یا آدم کاری را نمی‌کند و یا اگر خواست این کار را انجام دهد باید خوب و بدون عیب باشد. فکر می‌کردم اگر نپخته دست به این کار بزنم، آن نوع موسیقی را آلوده می‌کنم، چنان‌که خیلی از هنرمندان آمدند و آهنگ‌های روستایی را با ارکسترهای بزرگ مسخره کردند، واقعا آن آهنگ‌ها را مسخره و نابود کردند و شخصیت آن موسیقی را از بین بردند. من ناراحت بودم که این‌ها چرا این کار را کرده‌اند. این موسیقی مال آن مردم است، آن سبک باید باشد، آن ساز باید باشد، آن حال و هوا باید باشد. وقتی که شما می‌آیید با ارکستر سازهای فرنگی موسیقی روستایی را اجرا می‌کنید یعنی آن را خراب کرده‌ایم. من همیشه به این هنرمندان اعتراض داشتم، تعدادی از هنرمندان بودند که به این وضع معترض بودند.
    به هر حال در هر کاری ریسک کردن آدم را یک مرحله به جلو می‌برد. یعنی اگر جرأت آن نیابید که ریسک بکنید، نمی‌توانید از یک مرحله به مرحله بهتر برسید و نمی‌توانید یک دفعه از یک پله به پله بعدی بپرید منتها بایستی این را آگاهانه کرد، همین‌طوری نمی‌شود. مثلا من که چنان ریسکی را می‌کنم، سال‌ها است که به آن‌ها فکر می‌کنم، پیگیرش هستم تا زمانی که می‌بینم بله حالا وقتش شده و تمام شرایطش فراهم شده که ما چنین کاری را شروع کنیم و خوشبختانه در تمام مواردی که به این‌گونه انجام شده موفق بوده‌ایم و کار درست به انجام رسیده است.
    بیش‌تر دوست دارم با جوانان کار کنم تا اساتید
    من هرگز از این‌که با جوان‌ها کار کنم پرهیز نداشته‌ام، بلکه همیشه بیش‌تر از آن‌که دوست داشته باشم با اساتید کار کنم، دوست داشته‌ام با جوان‌ها کار کنم چون جوان‌ها را وقتی تشویق می‌کنی بیش‌تر کار می‌کنند، بیش‌تر احساس مسئولیت می‌کنند. من بعد از مدتی که با جوان‌ها کار کردم، دیدم که این کار خیلی خوب پیش رفته است. این است که من تعصب ندارم که فقط با اساتید کار کنم، هر جوانی را که حس کنم کارش را خیلی خوب انجام می‌دهد و استعداد هم دارد، با او کار می‌کنم. مخصوصا که جوان‌ها خیلی چیزهای تازه از خودشان دارند. خود این به من امکان می‌دهد که کارهای تازه بکنم و از فکر جوان‌ها استفاده کنم.
    هنرمند می‌تواند رهبر فکری جامعه‌اش باشد
    به هر حال وقتی هنرمندی با مردم خود هست و با آن‌ها زندگی می‌کند، از جامعه خود تاثیر می‌گیرد و این تاثیر در درون هرکس شکل خودش را پیدا می‌کند و ارائه می‌شود. یعنی درون شجریان می‌شود کاری که شجریان ارائه می‌دهد و در درون علیزاده می‌شود کاری که علیزاده انجام می‌دهد. هنرمندانی که متاثر از جامعه باشند و می‌توانند خیلی خوب با آن حرکت کنند و در بعضی از مواقع می‌توانند رهبر جامعه‌شان، رهبر فکری یا رهبر هنری جامعه‌شان هم باشند. یعنی هنرمندی که از جامعه‌اش متاثر باشد با آن حرکت می‌کند، چون می‌داند که خودش هم جزئی از آن‌هاست. به هر حال هنرمندی که با جامعه‌اش حرکت می‌کند و کارش را هم خوب بلد است، در هر قالبی می‌خواهد باشد، در قابل موزیک، سینما، نقاشی یا شعر و ادبیان، می‌تواند رهبر فکری جامعه‌اش باشد. اگر با مردمش نیست و سودایی در سر دارد و یا جور دیگری فکر می‌کند، همیشه از مردم به دور است. ما سعی کرده‌ایم از مردم به دور نباشیم و از آن‌ها عقب هم نیفتیم. با مردم باشیم و با آن‌ها حرکت کنیم و هرجا که لازم است و مناسبتی هم هست، اگر بتوانیم دردی را در جامعه تسکین دهیم، حتما با مردم همدلی و همراهی می‌کنیم.
    ریشه‌مان از خاک ایران آب می‌خورد
    [در مورد این‌که چطور هنرمندان ایرانی که در خارج زندگی می‌کنند تا به حال خروجی چون شجریان یا کلهر نداشته‌اند] اول این‌که بخشی از هنر زاییده فشار است. دوم این‌که ما ریشه‌مان از آن خاک آب می‌خورد. وقتی که این ریشه از آن خاک دور بیفتد دیگر نمی‌تواند از آن‌جا آب بگیرد و تغذیه شود. من کاری به خوب یا بدی این موضوع ندارم. آن‌چه من در خودم حس کرده‌ام، مقداری از خواندن‌هایم حالت روضه‌خوانی پیدا کرده، یعنی بدبختی‌های جامعه را در هنرم ارائه می‌کنم و با آن هم گریه می‌کنم، عده‌ای هم گریه می‌کنند. تجربه‌ای که من دارم این است که همیشه احساس کرده‌ام اگر از یک حدی بیش‌تر پنج شش ماه از مملکتم بیرون باشم، آن حال و هوایی را که الان دارم در من کم می‌شود. یک نمونه را بگویم؛
    سال ۱۳۶۸ من به عللی ده ما از ایران بیرون مانده بودم و به خاطر مسائلی که آن وقت در ایران اتفاق افتاده بود خارج از ایران بودم و کنسرت‌هایی داشتم. یک ماه پیش از آن‌که برگردم، فستیوالی در بارسلون بود شهردار بارسلون توسط یک نفر در پاریس از من خواست در این فستیوال شرکت کنم. بیست روز به فستیوال مانده، ناگهان دیدم نمی‌توانم بخوانم. هرچه فکر کردم احساس کردم که واقعا هیچ حرفی برای گفتن ندارم و آن شجریانی که آن آوازها را می‌خواندم و آن حال و هوا در آواز بود و تاثیرات را از درون خود می‌گرفتم، دیگر خالی از همه چیز است یعنی بعد از ده ماه و مشکلاتی که داشتم و دیگر ریشه من از آن خاک آب نخورده بود، دیگر نمی‌توانستم محیط خود را حس کنم. آن دردها را نمی‌توانستم حس کنم و لمس کنم. می‌شنیدم، اما خودم به جان حس نمی‌کردم. فکر کردم یا من نباید کنسرت را قبول کنم، یا چند روزی به ایران بروم و برگردم، وقتی به همسرم گفتم که می‌خواهم به ایران برگردم، گفت: «تو دیوانه شده‌ای، بیست روز دیگر مسئله ساده‌ای نیست.» گفتم: «نه، من فکر می‌کنم که تا به ایران نروم نمی‌توانم کنسرت بدهم. من باید به ایران برگردم. نمی‌دانم دلم تنگ شده یا چیز دیگری است.» به هر حال به ایران برگشتم و درست همان زمان بسیاری از حرف‌ها و مشکلات در جریان بود. بعد از چند روز وقتی دوباره آن دردها در وجودم کارگر افتاد، مشکلات را از نزدیک لمس و احساس کردم که خب، حالا حرفی برای گفتن دارم برگشتم و کنسرت دادم.
    بعد من فهمیدم که علت این‌که هنرمندان ما در خارج از ایران نمی‌توانند، آن چیزی که مردم در داخل ایران می‌خواهند را ارائه کنند این است که ریشه‌شان از آن خاک آب نمی‌خورد و هنرمندان ما که سال‌هاست در خارج از ایران هستند الان نمی‌توانند روی شنونده ایرانی تاثیر گذشته را داشته باشند، چون دیگر نمی‌توانند آن احساس را منتقل کنند و آن فضا را در کار خود ایجاد کنند و آن محتوا را ارائه دهند. اما عده‌ای به این مسئله پی بردند و به ایران برگشتند و گفتند بگذار در همان جا همه آن فشارها روی‌مان باشد، همان سیلی‌ها را بخوریم همان بدنامی‌ها را بکشیم، ولی ریشه‌مان از آن خاک آب بخورد تا بتوانیم هنر ایرانی را که متاثر از آن جامعه است ارائه بدهیم. این مصداق دارد، شعار هم نیست، خیالات هم نیست. همان‌طور که در نمونه سفر سال ۶۸ هم گفتم، چیزی است که من خودم بارها حس کرده‌ام. یعنی من در آن لحظه که خالی از آن احساس‌ها و حال و هواها بوده‌ام دیگر قادر نبودم که آواز بخوانم. نه این‌که آواز خواندن را فراموش کرده بودم، یا صدایم ضعیف شده بود، نه هیچ‌کدام از این‌ها نیست، حال و هوا و انگیزه خوانندگی در من کم شده بود، ولی بعد از دو هفته سفر به ایران، انگار دوباره شارژ شدم و کنسرتم را دادم.
    […] این‌هایی که خارج از ایران هستند دیگر باتری‌شان سال‌هاست که خالی شده، باید به آن محیط بازگردند و ریشه‌شان کمی از آن خاک آب بخورد و باتری‌شان دوباره شارژ شود. در این‌جا باتری‌شان از آن چیزهایی که در ایران می‌گذرد و هست، خالی شده و هر چیزی که می‌خواهند بگویند دیگر حرف آن سرزمین نیست.
    جلوی موسیقی هیچ ملتی را نمی‌توان گرفت
    مردم ایران نباید هیچ وقت نگران موسیقی‌شان باشند. اگر شما توانستید در هر سرزمین جلوی رشد علف‌های هرزش را بگیرید، یعنی آن‌چه که گوهر خاکش بیرون می‌دهد و آب و هوایش باعث رویشش می‌شود، می‌توانید جلوی موسیقی ملتی را بگیرید. جلوی موسیقی هیچ ملتی را نمی‌توانید بگیرید، چون از درون مردمش می‌جوشد. موسیقی و زبان دو گوهر همزادند، دو بال پروازند دو بالی هستند که درون‌شان را بیان می‌کنند. آن‌چه که در درون است توسط زبان، توسط موسیقی و هنر بیان می‌کنند. چه کسی می‌تواند جلوی موسیقی ملتی را بگیرد؟ گل‌ها را می‌شود زد ولی این گل‌ها در درون این خاک پرورده می‌شود. آن‌چه در درون ملتی است توسط زدن از بین نمی‌رود.
    موسیقی و هنر در درون این مردم و کشور جای دارد و از بین نمی‌رود و هر روز هم دارد گسترش پیدا می‌کند و هنرمند را زمان، خودش تربیت می‌کند. اصلا نگران نباشید، تعداد هنرمندان جوان دارد روز به روز بیش‌تر می‌شود، کیفیت کارشان دارد بالاتر می‌رود. احتمالا در ده پانزده سال آینده خواهید دید که هنرمندان جوان موسیقی ایرانی چه صعودی خواهند کرد و این نگرانی برای همیشه از میان مردم ما رخت بربسته و موسیقی همچنان راه کمال خود را ادامه خواهد داد.
     
  • من هیچ اظهار نظری در مورد شجریان نکرده ام

    من هیچ اظهار نظری در مورد شجریان نکرده ام

     

    من هیچ اظهار نظری در مورد شجریان نکرده ام|خبر فوریمحمود کریمی از مداحان سرشناس انتشار مطلبی به نقل از وی درباره محمدرضا شجریان در فضای مجازی را تکذیب کرد.

    طی روزهای گذشته مطلبی منتسب به محمود کریمی در فضای مجازی منتشر شده که در قالب آن مطالبی علیه مرحوم محمدرضا شجریان و پیشینه فعالیت‌های هنری این خواننده فقید موسیقی ایرانی مطرح شده است.

    پیرو انعکاس این مطلب که واکنش‌هایی در فضای مجازی و محافل رسانه‌ای به همراه داشت، محمود کریمی انتشار این نوشته‌ها را به طور کامل تکذیب و اعلام کرده هیچ گونه اظهار نظر، یادداشت و مواضعی از سوی او درباره مرحوم شجریان انجام نگرفته و تمام آنچه به نقل از او در فضای مجازی نسبت به پیشینه فعالیت‌های هنری محمدرضا شجریان منعکس شده، به طور کامل تکذیب می‌شود.

     

  • خیابان ارشاد مشهد به نام استاد شجریان نام‌گذاری شد

    خیابان ارشاد مشهد به نام استاد شجریان نام‌گذاری شد

     

    در جلسه علنی شورای اسلامی شهر مشهد در این طرح دو فوریتی ساخت و نصب سردیس این استاد هم مطرح و مصوب شد.

    عضو کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر مشهد در نشست علنی امروز در این خصوص گفت: شهر مشهد از قدیم مرکز توجه مردم ایران و جهان بوده است و این کلانشهر از باب فرهنگی، هویتی منشوری دارد.

    حمیدرضا موحدی‌زاده افزود: شورای پنجم شهر مشهد نیز از ابتدای آعاز به کار توجه زیادی به احیای فرهنگی و ادبی مجموعه توس داشت و دارد همچنین مقام معظم رهبری در خصوص این مجموعه نگرانی‌هایی داشتند که خوشبختانه با اقدامات صورت‌گرفته، آبروی شهر خریداری شد.

    وی با اشاره به دفن استاد شجریان در مجموعه فرهنگی آرامگاه فردوسی ادامه داد: سعی شد مراسمی در شان استاد و علاقه‌مندان استاد شجریان برگزار شود و با توجه به کلیپ‌های متعددی که از این مراسم در سراسر کشور منتشر شد، همگان فرهیختگی و هنرپروری مردم مشهد را دیدند.

    عضو کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر مشهد گفت: شجریان موسیقی اصیل ایرانی و نجات آن ‌را رسالت خود تعریف کرد و اگر نبود معلوم نبود چه بر سر موسیقی اصیل ما می آمد لذا طرح دوفوریتی نام‌گذاری خیابانی به نام این استاد ارائه شد تا با بهره‌گیری از فضای فرهنگی و معنوی شکل گرفته، دشمنی‌ها از بین رود همچنان که خاکسپاری این استاد بدون هیچ حاشیه‌ای به پایان رسید شاهد نام‌گذاری یک خیابان نیز به نام استاد باشیم.

    رئیس کمیسیون برنامه و بودجه شورای اسلامی شهر مشهد نیز در این خصوص گفت: در شرایط خاصی به سر می بریم و فشارهای اقتصادی و بیماری کرونا آستانه تحمل مردم را پایین آورده است که این می تواند آسیبی جدی باشد.

    بتول گندمی افزود: در این شرایط  از همه متولیان و شهروندان می خواهیم در شهر مدارا و تحمل همدیگر را در راستای انسجام و همدلی بیشتر کنند و با این تصمیم که در راستای خواست جامعه است انسجام موجود را افزایش دهند.

    در ادامه، این طرح دوفوریتی با حداکثر آرا تصویب و شهرداری مکلف شد با توجه به منظومه فرهنگی و ادبی شکل گرفته به لحاظ نام‌گذاری در بلوار فردوسی، بلوار خیام و خیابان اخوان ثالت، حدفاصل بلوار شهید صادقی تا خیابان خیام (خیابان ارشاد فعلی) را به نام “محمدرضا شجریان” نام‌گذاری کند.

    همچنین طبق این مصوبه، شهرداری مشهد موظف است سردیس مناسب با شأن و جایگاه ایشان را طراحی و نسبت به نصب آن در دو سوی بلوار اقدام کرده و نتیجه اقدام فوق را در اسرع وقت به شورای اسلامی شهر گزارش دهد.