برچسب: خودکشی

  • خودکشی نافرجام مرد جوان در مترو تهران

    خودکشی نافرجام مرد جوان در مترو تهران

    یک مرد جوان در ایستگاه مترو تهران (ایستگاه طرشت) اقدام به خودکشی کرد.

    به گزارش ایلنا بنا بر اعلام یک منبع آگاه حدود ساعت ۲۰ امشب یک مرد جوان در ایستگاه مترو طرشت اقدام به خودکشی کرد.

    خوشبختانه این مرد زنده مانده و به مراکز درمانی انتقال داده شده است. این اتفاق برای دقایقی منجر به متوقف شدن حرکت قطارها در این ایستگاه شده است.

  • زینب ۱۳ ساله دیگر دغدغه لباس ندارد

    زینب ۱۳ ساله دیگر دغدغه لباس ندارد

    زینب نهالی بود که بارور نشد و خانواده اش نتوانستند به ثمر نشستنش را ببینند. مگر  قیمت یک دست لباس دخترانه چقدر است؟ خودکشی آن هم برای لباس؟
    پایگاه خبری رسا نشر – مهدی سوری: چه می شد اگر بخش کوچکی از ریخت و پاش های سیاسی و هزینه های فرهنگی که کسی از دخل و خرجشان خبر ندارد را کم کرد؟ چه می شد اگر هزینه های گزاف بنرهای تبلیغاتی شهرداری ها و سازمان های مختلف برای نشان دادن اوضاع خوش ایرانیان در شهرها نصب می کنند را جایی دیگر هزینه می کردند؟ می پرسید کجا؟ من به شما می گویم. اگر تنها ۱۰ درصد هزینه های تبلیغاتی خیلی از همین نهادها و سازمان ها را خرج فقرا و مستمندان می شد، امروز زینب ۱۳ ساله بخاطر نداشتن یک لباس مناسب و سرافکندگی و شرم در اوج فقر خود را حلق آویز نمی کرد! خودکشی یک دختر ۱۳ ساله روستایی که تمام عمرش را با فقر در درون دخمه ای تاریک سپری کرده است، برای او مرگ نبود. بلکه رهایی و آزادی است.چراکه برای او هیچ اتفاق خوبی و هیچ تغییری قرار نبود رقم بخورد. امروز اگر بخاطر لباس جان نمی داد. فردا شاید برای تکه ای نان … .
    زینب 13 ساله
    مقصران این اتفاقات چه کسانی هستند؟ همان هایی که باید می دیدند، اما چشمشان دنبال چیزهای دیگری بود. و اگر هم دیدند، صدایش را در نیاوردند و از کنارش رد شدند. آنان بی خیال و سرمست از قدرت  و سیاسی کاری های  از خنکای سایه درختان این کشور استفاده می کنند و لذت می برند، خبر ندارند که با شکستن نهال های جوان و خشک شدنشان، فردا آفتاب سوزان رویشان را سیاه خواهد کرد. زینب نهالی بود که بارور نشد و خانواده اش نتوانستند به ثمر نشستنش را ببینند. مگر  قیمت یک دست لباس دخترانه چقدر است؟ خودکشی آن هم برای لباس؟ نمی دانم . شاید اگر قانون نگاه ویژه تری به فقر و مناطق محروم داشت ، آنجا که چنین حادثه ای رخ می داد تمام مسئولین مقصر در این حادثه را به پای میز محاکمه می کشاند. تا دیگر دنیای یک انسان برای چنین چیز پیش پا افتاده ای برایش تنگ نشود و بیهوده جان نسپارد. اما امروز هیچکس بازخواست نمی شود. هیچکس به خودش نمی گیرد. و هیچ مسئولی عذاب وجدان نمی گیرد. شاید هم اصلاً این خبر را نشنود و اگر هم شنید، بی خیال ….

  • روز دختر بدون رومینا، فاطمه، ریحانه و زینب …

    روز دختر بدون رومینا، فاطمه، ریحانه و زینب …

    پایگاه خبری رسا نشر – شبنم حاجی اسفندیاری : پدر خسته از کار به خانه بازگشت. در که باز شد همه به استقبالش آمدند و به او خسته نباشید گفتند. پدر آغوش گرمش را برای فرزندان خود باز کرد و آنان را در آغوش گرفت. از داخل کیفش کادو هایی را درآورد و به هر سه دخترش داد. سرشان را بوسید و گفت شیرینی های زندگی ام، روزتان مبارک. دختران عزیزم… دخترها سرشار از عشق و شوق پدرشان را غرقِ در بوسه کردند و برای پدر مهربان و فداکار خود آرزوی سلامتی کردند.

    این اتفاق در خیلی از خانه ها طی این چند روز رخ می دهد. اما من خانه هایی را سراغ دارم که پدر بود، دختر هم بود. اما کادویی در کار نبود. داس بود، میله بود یا تبر ! و دخترانی که و احتمالاً پدرها جنازه غرق در خون دخترانشان را در آغوش کشیدند و هرگز خبری از جشن بوسه پدرانه نبود. رومینا اشرفی، فاطمه بریهی و ریحانه عامری امروز نبودند تا روز دختر را جشن بگیرند. دخترانی که اکنون در خاک آرمیده اند و هیچ کادویی از پدرانشان نمی گیرند. امسال روز دختر معنا ندارد. امسال روز دختر تبریک گفتن ندارد وقتی کمتر از یک ماه چند دختر جوان کشته شدند و یا خودکشی کردند! زینب را هم باید به این لیست اضافه کرد . دختر ۱۳ ساله ای که فقر و آرزوی داشتن یک دست لباس خوشی زندگی اش را به مرگ بدل کرد. چند روز دیگر همه چیز به حالت عادی باز می گردد. و همه این حوادث را فراموش می کنند. و دیگر به یاد نمی آورند که روز دختر بود، اما رومینا، فاطمه،ریحانه و زینب دیگر نبودند ….

  • ناگفته‌ها از علت خودکشی زینب ۱۳ ساله در روستای پاتت / عکس

    ناگفته‌ها از علت خودکشی زینب ۱۳ ساله در روستای پاتت / عکس

    زینب ۱۳ ساله ای که بر اثر شدت فقر و ناتوانی در تهیه لباس مناسب از طرف خانواده، خود را در پایان راه زندگی دیده بود، با حلق آویز کردن خود در اتاقکی مخروبه که مدت زیادی محل زندگیشان بود، به حیات خود پایان داد.
    در طول مسیر حدود ۱۲ روستا وجود داشت؛ روستاهایی با خانه های کاه گلی که نشانی از شور و نشاط زندگی در آنها به چشم نمیخورد و کج وکولگی ساختارشان در بین درخت های گردو و بلوطی که منظم و همقد هم رشد کرده بودند، در ذوق میزد.با وجود اینکه تعداد روستاها در مسیر زیاد بود، حتی یک مورد تابلوی راهنمایی و رانندگی به چشم نمیخورد و هیچ نمادی از توسعه و شهرنشینی دیده نمیشد.
    بعد از گذر مسافتی تقریباً ۹۰ کیلومتری، به روستای پاتت رسیدیم. روستایی کوچک با خانه هایی پراکنده که با خاک و سنگ و کاه گل و آهن ساخته شده بودند و به سختی میشد بر آن منطقه، نام روستا گذاشت.
    در آن نقطه، موبایل هایمان به طور کامل از دسترس خارج شده بود و تحت پوشش شبکه سراسری تلفن همراه و ثابت نبود اما خبر شوکه کننده خودکشی یک دختر ۱۲ ساله به نام زینب در این روستا، رسانه ای شده بود…
    زینب 13 ساله

    خودکشی زینب ۱۳ ساله برای نداشتن لباس مناسب

    پس از انتشار خبر خودکشی زینب، در روستای پاتت منطقه محروم هلیلان، در فضای مجازی و رسانه ها، واکنش های گستردهای نسبت به این واقعه صورت گرفت. زینب ۱۳ ساله ای که بر اثر شدت فقر و ناتوانی در تهیه لباس مناسب از طرف خانواده، خود را در پایان راه زندگی دیده بود، با حلق آویز کردن خود در اتاقکی مخروبه که مدت زیادی محل زندگیشان بوده به حیات خود پایان داده بود…
    خبرهای تکمیلی که عمق فاجعه را بیش از پیش میکرد همه گیر بودن فقر مطلق بین هم ولایتی های زینب را نشان می داد!
    واکنش ها به این خبر، منجر به راه اندازی پویشی برای کمک به اهالی روستای زینب شده بود. #برای_زینب هشتکی که ظرف چند روز  در شبکه های اجتماعی به ترندی جهت کمک تبدیل و به جمع آوری مبلغ ۱۲۷ میلیون ریال منتهی شد.
    همزمان، اقدامات لازم برای کسب اطلاع از جمعیت، تعداد خانوار و نیازهای اولیه اهالی روستا با همکاری بهورز منطقه انجام و مشخص شد ۱۵ خانوار به تعداد ۸۱ نفر در این روستا ساکن هستند. با پایان یافتن جمع آوری کمک های خودجوش مردمی که با همکاری و پشتیبانی وبگاه ایلام مردمی صورت گرفت اقدامات لازم جهت خرید اقلام مورد نیاز از جمله: برنج، روغن، مرغ، صابون، شامپو، پودر لباسشویی و …. و دسته بندی آنها در ۱۵ پک به تعداد خانوارهای ساکن در روستا انجام شد. هر پک شامل دو کیسه برنج، یک حلب روغن۵ کیلویی،۱کیلو چای،قند، ۳ عدد مرغ، ۱۲ عدد صابون، ۶ عدد پودر لباسشوی، یک شامپوی بزرگ، یک مایع ظرفشویی و چند بسته بهداشتی دیگر میشد و با کرایه یک دستگاه خودرو باری، مقدمات سفر فراهم شده بود.
    زینب 13 ساله

    روستایی میان سه استان

    روستای پاتت از دهستان زردلان سردسیر، مقصد این سفر در فاصله نزدیک به ۹۰ کیلومتری شهرک توحید (مرکز شهرستان تازه تأسیس هلیلان) قرار داشت! سفری سه ساعته از شهر ایلام با مسافتی بالغ بر۱۸۰ کیلومتر به همجواری مرز استان های لرستان و کرمانشاه. شاید عجیب باشد که در برخی نقشه های هوایی، این منطقه جزو خاک استان لرستان و در برخی جزو استان کرمانشاه به حساب می آید در حالی که در محدوده حوزه استحفاظی استان ایلام قرار دارد.

    کمبود منابع امرار معاش در روستا و جوانان بیکار

    بعد از توزیع اقلام با مردم خونگرم روستا همکلام شدیم تا از شرایط زندگی و مشکلاتشان مطلع شویم. از مشکل آب و بحران برای تهیه آن در ماههای گرم سال (که به گفته بهورز منطقه در روستاهای پایین دست اوضاع وخیمتر است) تا ضعف در امکانات آموزشی و بهداشتی و گلایه بیست جوان روستا از عدم دسترسی به راه های ارتباط تلفنی و تنها دسترسی محدود و نه چندان مطلوب به تلویزیون برای گذران ساعات بیکاری خود گفت.  مشاهدات و گفته های اهالی نشان داد زمین کشاورزی و یا دام به میزانی که بتواند بعنوان شغل و منبع درآمدی کافی برای همه خانواده های روستا باشد وجود ندارد. حضور بیش از ۲۰ جوان در روستا در ساعاتی که زمان کار برای چرای دام یا کشاورزی است از پایین بودن منابع امرار معاش در روستا حکایت داشت.
    زینب 13 ساله

    خانه دختر ۱۳ ساله ای که سوخت

    پس از صحبت با اهالی منطقه به سراغ خانواده زینب  رفتیم.
    پدرش ضعف گفتاری دارد، مادر خانواده در حالی که نگاهش را به زمین دوخته و میگوید: همین n فرزند را دارم، زینب ۱۲ سالش بود، یک روز در اتاقک گوشه حیاط، به حیات خود پایان داد.
    وی با بغض ادامه می دهد: زینب به علت فشارهای روحی ناشی از فقر مطلق و عدم توانایی خانواده در تهیه البسه قابل استفاده بدون سابقه پرخاشگری یا درگیری شدید یا حتی مشکلات روحی دیگر دست به خودکشی با استفاده از طناب زد.
    این مسئله مورد تایید بهورز منطقه نیز قرار گرفت.
    آقای حیدری، بهورز منطقه زردلان و ده روستای دیگر از جمله پاتت، درباره وضعیت بهداشت روان منطقه میگوید: “از لحاظ روانی مورد خاصی نداشتیم اما مورد زینب جهانگیری که پیش آمد باتوجه به مراجعاتی که من به مدرسه داشتم چیز خاصی مشاهده نکردم و کسانی که مشکل روانی داشته باشند به چند مورد در کل منطقه خلاصه میشوند. با توجه به بررسی های به عمل آمده علت اصلی خودکشی زینب فقط فقر بوده و خانواده زینب نه مکان مناسبی برای زندگی کردن دارند و نه به لحاظ اقتصادی در شرایط خوبی به سر می برند.”
    زینب 13 ساله

    سال ها زیر پوشش بهزیستی

    به گفته پدر و مادر زینب بهزیستی از سال های قبل این خانواده را تحت پوشش خود قرار داده اما پرواضح است مبالغ ناچیز پرداختی به خانواده های تحت پوشش کفاف تهیه ساده ترین مایحتاج زندگی را نخواهد داد. خانه ای هم که به همت سازمان بهزیستی از سال ۹۶ پی ریزی و دیوارچینی شده پس از گذشت سه سال در همان مرحله مانده و حتی سقف آن هم اجرا نشده است.

    سو استفاده رسانه ای از یک حادثه

    گلایه اصلی پدر و مادر زینب، سواستفاده های رسانه ای برخی مسئولین از این حادثه و اکتفای آنها به گرفتن چند قطعه عکس بدون ارائه هیچ کمک خاصی بود. رفتاری که به روالی عادی در بین برخی مسئولین بدل شده است. البته در این بین مادر زینب به خیرینی هم اشاره کرد که وعده های کمک چند میلیونی داده اما مبالغ ناچیزتری کمک کرده بودند.
    پس از بازدید از محل وقوع حادثه که اتاقکی مخروبه و نهایتاً دوازده متری بود، که به گواه اهالی سالها محل سکونت خانواده زینب بوده به محل فعلی زندگی آنها سر زدیم. اتاقی ۲۴ متری که متعلق به عموی زینب که حالا به کرمانشاه مهاجرت کرده، بود.
    سه پتوی نو در جلد، دو فرش کوچک و یک اجاق گاز نو تنها چیزهایی بود که میشد از آنها به عنوان وسیله زندگی نام برد! که البته مشخص شد این لوازم پس از وقوع حادثه تلخ درگذشت زینب به این خانواده اهدا شده است. یک یخچال قدیمی که درب آن با طناب بسته شده، یک تکه فرش، سه دست رختخواب و چند ظرف رویی قدیمی در کنار یک گاز تک شعله قدیمی تمام دارایی این خانواده بوده است!
    زینب 13 ساله

    دختر ۱۳ ساله اولین دفن شده آرامستان جدید

    اما نکته بعدی که به دنبال پاسخ آن بودیم علت دفن زینب در نزدیکی روستا بود. پس از گفتگو با خانواده، اهالی روستا و بخصوص بزرگ ده که پدربزرگ زینب هم بود مشخص شد با توجه به اینکه اهالی پیش از این در روستایی نزدیک به امام زاده شاهزاده محمد کوهدشت سکونت داشته و پانزده سال پیش از آنجا به محل فعلی کوچ کرده اند و پس از گذشت این مدت زینب اولین فوتی روستا بوده بنابراین با توجه به فاصله دو ساعته آرامستان قبلی که در جوار امام زاده بوده تصمیم بر ایجاد آرامستانی جدید در نزدیکی روستا جهت سهولت دسترسی گرفته و زینب اولین تدفینی آن میشود.با حضور بر سر مزار، تنها چند سنگ کوچک نشانه دورادور قبر را فرا گرفته بود .
    برای کسب اطلاعات بیشتر برای درک سطح خدمات رفاهی روستا، سوالات دیگری نیز از بهورز منطقه پرسیدیم.
    بهورز منطقه درباره وضعیت بهداشت روان روستای پاتت اظهار میکند: نکته مهم  میزان دسترسی مردم به خدمات بهداشتی و درمانی است؛ به گفته بهورز این منطقه، اگرچه تقریبا ۹۰ درصد مردم روستا تحت پوشش بیمه روستایی هستند اما فاصله روستا تا خانه بهداشت نسبتا زیاد و حدود ۲۰ کیلومتر و فاصله پاتت تا نزدیکترین داروخانه مرکز هلیلان و حدود ۹۰ کیلومتر است!
    وی همچنین نسبت به نبود پزشک عمومی در این منطقه اظهار نگرانی کرده و میگوید: فاصله پزشک تا روستای پاتت ۹۰ کیلومتر و تا آخرین روستا حدود ۱۲۰ کیلومتر است اما پزشکان در هر ماه حداکثر یکبار به خانه بهداشت منطقه زردلان مراجعه میکنند.
    زینب 13 ساله

    بیشتر از ابتدایی در این روستا نمی توان سواد آموخت

    در آخرین لحظات سفر و پیش از قصد بازگشت، بهمن، یکی از جوانان روستا که به تازگی تشکیل خانواده داده بود از سطح سواد در این روستا و تقریباً تمام اهالی روستاهای منطقه گفت. تنها تحصیلات ابتدایی! بله تمام جوانان آن منطقه تنها تا پایان دوره تحصیلات ابتدایی به امکانات و محل آموزش دسترسی دارند و در صورت تمایل به ادامه تحصیل باید دست کم ۹۰ کیلومتر سفر کنند. سفری که با توجه به شرایط مالی و وضعیت اهالی منطقه مقدور نیست. جالبتر آنکه تنها مدرسه ابتدایی موجود در دهستان زردلان سردسیر که در همین روستان پاتت بنا شده به همت یک بانوی خیر تهرانی احداث شده و تنها یک کلاس دارد.

    منبع: رکنا

  • ستاره بالیوودی خودکشی کرد

    ستاره بالیوودی خودکشی کرد

    “‌سوشانت سینگ راجپوت” هنرپیشه معروف سینمای هند در سن ۳۴ سالگی درگذشت.

    گزارش های اولیه پلیس حاکی از آن است که جسد حلق آویز این بازیگر بالیوودی در خانه اش در شهر بمبئی پیدا شده است.

    “نارندرا مودی” نخست وزیر هند در واکنش به مرگ این ستاره بالیوودی در صفحه توئیتر خود نوشت که از شنیدن این خبر شوکه شده است. او یک بازیگر جوان و درخشان بود که خیلی زود رفت و حضور او در صنعت سرگرمی الهام بخش بسیاری از افراد بود و نقش های ماندگاری از او در تلویزیون و سینما بر جای مانده است.

    “راجپوت” که خود را در تلویزیون آغاز کرده بود در سال ۲۰۱۶ بازی در فیلم «دونی: داستان ناگفته» درباره ماهیندرا دونی ستاره کریکت هند بازی کرد و از دیگر فیلم‌های او می‌شود به “یک عاشقانه تصادفی” ، “ارتباط” و “پرنده طلایی” اشاره کرد.

    او در سال ۲۰۱۹ نیر در فیلم”رانندگی” محصول کمپانی نتفلیکس بازی کرده بود.

    منبع: ایسنا

  • جزئیات تازه از خودکشی کارگر نفتی در هویزه؛ ‌ ۵۰۰ هزار تومانی که اگر تامین می‌شد، شاید عمران اکنون زنده بود

    جزئیات تازه از خودکشی کارگر نفتی در هویزه؛ ‌ ۵۰۰ هزار تومانی که اگر تامین می‌شد، شاید عمران اکنون زنده بود

    با گذشت چهار روز از خودکشی دردناک «عمران روشنی‌مقدم» واکنش به ‌این حادثه غم‌انگیز همچنان ادامه دارد.‌ گفته می‌شود این کارگر نفتی در هویزه به دلیل مشکلات مالی خودش را حلق‌آویز کرد.
     با گذشت چهار روز از خودکشی دردناک «عمران روشنی‌مقدم» واکنش به ‌این حادثه غم‌انگیز همچنان ادامه دارد.‌ گفته می‌شود این کارگر نفتی در هویزه به دلیل مشکلات مالی خودش را حلق‌آویز کرد.
    در پی وقوع ‌این ماجرا وزیر نفت دستور رسیدگی فوری به‌ این حادثه را صادر کرد. بیژن زنگنه در نامه‌ای خطاب به یکی از مشاورانش نوشت یا بررسی میدانی دلایل خودکشی‌ این کارگر مشخص شود.
    ‌ این درحالی است گفته می‌شود تأخیرهای زیاد کارفرما در پرداخت حقوق باعث شده است او دست به چنین اقدامی‌ بزند.
    دوستان و همکاران «عمران» اوضاع نابسامان مالی و شرایط بد دستمزدی را دلیل خودکشی او می‌دانند و معتقدند اگر مشکلات مالی او از سوی شرکت حل شده بود، همکارشان الان زنده بود. آنها می‌گویند شرکتی که پنج‌ سال است برای آن کار می‌کنند، حتی حاضر نشده است ۵۰۰‌ هزار تومان مساعده به عمران بدهد تا از پس مخارج زندگی‌اش در ‌این روزهای سخت بربیاید. این کارگر سی‌وچهار ساله همراه زن و دو فرزندش در حوالی هویزه در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کرد.
    اما در مقابل مسئولان ‌این شرکت می‌گویند که تنها حقوق اردیبهشت‌ماه این کارگر را پرداخت نکرده‌اند و دلیل آن هم شرایط سخت ارسال نفت و محصولات آن به کشورهای شرقی به دلیل شیوع کرونا بوده است. مدیرعامل شرکت پیمانکاری نظم ‌آفرینان ‌ایمان، همان شرکتی که «عمران» در اعتراض به پرداخت‌ نشدن دستمزدش دست به خودکشی زد هم در گفت‌وگو با رسانه‌ها به موضوع اعتیاد ‌این کارگر جان‌باخته اشاره می‌کند و مدعی است با وجود مشکلی که ‌این کارگر داشت، پس از ترک موادمخدر و منفی‌شدن تست اعتیادش دوباره در ‌این مجموعه مشغول به کار شده است.
    پس از پایان شیفت اداری، عمران خودش را حلق‌آویز کرد. پرسنل شرکت نظم‌آفرینان ‌ایمان می‌گویند یکی از نگهبان‌ها پیکر بی‌جان او را حدود ساعت ۳ صبح چهارشنبه پیدا کرد و بلافاصله با اورژانس تماس گرفت. معاینات نیروهای اورژانس مرگ ‌این کارگر را در همان لحظات اول تأیید کرد.
    یکی از کارگران شرکت نظم‌آفرینان ‌ایمان که دوست و همکار عمران است و نمی‌خواهد نامش فاش شود، گفت که عمران نگهبان بود. او مشکلات مالی زیادی داشت، حتی در مخارج معمولی زندگی هم می‌لنگید. او برای خورد و خوراک زن و دو بچه‌اش ۵۰۰‌ هزار تومان مساعده می‌خواست، اما با درخواستش موافقت نشد و به همین دلیل به زندگی‌اش پایان داد.
    «‌اینجا همه فقیرند، مردم هویزه، سوسنگرد و شهرها و روستاهای منطقه، اوضاع مالی بدی دارند. در ‌این شرایط وقتی چند هفته‌ای دستمزدها عقب می‌افتد، واقعا برای نان شب هم محتاج می‌شویم.» ‌این کارگر باسابقه اما حرف‌های دیگری هم دارد: «قراردادی که امسال از طرف ‌این پیمانکار با پرسنل‌ این مجموعه منعقد شده، غیرقانونی است، به همین دلیل همه پرسنل‌ این مجموعه در اعتراض به ‌این شرایط که تعدادشان به ۴۰۰ نفر می‌رسد، از امضای قرارداد خودداری کردند، اما در نهایت در اواسط خردادماه مجبور به پذیرش ‌این شرایط شدیم.»
    اما ارسلان غمگین، مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان می‌گوید که ‌این حادثه ارتباطی با حقوق معوقه و پرداخت‌نشدن دستمزد پرسنل‌ این میدان نفتی ندارد. او می‌گوید براساس اظهارات و مدارک ارایه‌شده توسط نماینده موسسه، حقوق و مزایای عمران روشنی‌مقدم تا پایان اسفند ۹۸ پرداخت شده است. اما از تاریخ دوازدهم اردیبهشت‌ماه تا زمان فوتش هیچ دریافتی از این شرکت نداشته است.
    اینکه چرا ‌این کارگر از اواسط دومین ماه‌ سال جدید در این مجموعه مشغول به کار شده، پرسشی است که غمگین ‌این‌گونه به آن پاسخ می‌دهد: «‌این کارگر از تاریخ یازدهم فروردین‌ماه‌ سال ۹۵ در شرکت نظم‌آفرینان ‌ایمان مشغول به کار شد، تا پایان ‌سال گذشته هم همه مطالبات قانونی‌اش را دریافت‌کرد و مجددا پس از غیبتی که از ابتدای‌ سال داشت، از تاریخ دوازدهم اردیبهشت‌ماه در این مجموعه مشغول به کار شد.»
    او در توضیح قرارداد که به گفته برخی پرسنل‌ این مجموعه به‌طور غیرقانونی تنظیم شده بود، به «شهروند» گفت: «وقتی شکایت کارگران ‌این مجموعه به دست ما رسید، جلسه ویژه‌ای برگزار شد و درنهایت قرارداد از طرف شرکت پیمانکاری اصلاح شد. البته عده‌ای از پرسنل‌ این مجموعه آن زمان به شرایط آن قرارداد اعتراض داشتند، اما در بررسی‌هایی که صورت گرفت، مشخص‌شد که مرحوم روشنی‌مقدم حتی در میان کارگران معترض نبوده است.»
    ظاهرا عمران از اواسط فروردین ماه به درخواست خانواده‌اش و با هماهنگی مسئولان شرکت مرخصی استعلاجی گرفته بود تا مشکل اعتیادش را درمان کند. او پس از حدود یک ماه دوباره به محل کارش بازگشت و آن‌طور که حجازی مدیرعامل شرکت نظم‌آفرینان ‌ایمان می‌گوید، در همان روز نخست هم با او قرارداد بسته می‌شود: «ما فقط حقوق اردیبهشت‌ماه این کارگر را پرداخت‌نکردیم. البته دستمزد همه پرسنل با همین تأخیر مواجه‌شد. در ‌این مدت ما با فروش ابزار و ادوات مختلف سعی کردیم به هر نحوی مطالبات پرسنل را پرداخت کنیم.‌ این کارگر به ما درخواست مساعده نداده بود، به تعدادی از پرسنلی که درخواست کتبی کرده بودند، مساعده پرداخت شده است، اگر او هم چنین درخواستی ارایه می‌داد، قطعا مبلغ مورد نیازش را می‌دادیم.»

    عمران روشنی مقدم

    منبع: روزنامه شهروند

  • مرگ وحشتناک فاطمه ۱۶ ساله در پرند / او دلباخته پسر عموی ناتنی اش بود! + عکس

    مرگ وحشتناک فاطمه ۱۶ ساله در پرند / او دلباخته پسر عموی ناتنی اش بود! + عکس

    فاطمه ۱۶ ساله در پرند با سقوط از طبقه یازدهم ساختمان و در سناریوی معمایی به کام مرگ فرو رفت.

    روز ۲ خرداد ماه سال جاری سناریوی سقوط مرگبار دختر ۱۶ ساله ای به نام فاطمه از طبقه ۱۱ ساختمانی در مجتمع مسکونی پرند به پلیس مخابره شد. مرگ وحشتناک فاطمه 16 ساله در پرند / او دلباخته پسر عموی ناتنی اش بود!  + عکس

    خیلی زود تیمی های پلیسی در محل حاضر شدند و عوامل اورژانس در محل مرگ فاطمه ۱۶ ساله را تایید کردند و تحقیقات پلیسی آغاز شد.

    ماجرای سقوط مرگبار فاطمه ۱۶ ساله در فضای مجازی

    با اعلام مرگ فاطمه ۱۶ ساله در پرند اخباری در فضای مجازی از این پرونده مخابره شد مبنی بر آن که فاطمه ۱۶ ساله به دست عموی ناتنیش و در برابر چشمان خواهر و مادرش از طبقه یازدهم به پایین پرت شده است و عموی ناتنی فاطمه پس از دستگیری از زندان آزاد شده است.

    مرگ فاطمه ۱۶ ساله از زبان پلیس

    سرهنگ مهدی سرپناه، معاون اجتماعی فرماندهی غرب استان تهران در خصوص این پرونده به خبرنگار رکنا گفت: فاطمه ۱۶ ساله در مجتمع مسکونی پرند در کنار خانواده اش زندگی می کرده و پدرش در زندان به سر می برد و در گزارش اولیه آمده است که با توجه به اینکه پدر فاطمه ۱۶ ساله در زندان است پسر عموی ناتنی پدرش برای حمایت و سرکشی ماموریت دارد تا به خانواده فاطمه کمک کند و در غیاب پدر کارهای آنها را انجام دهد.

    وی افزود: پسر عموی ناتنی پدر فاطمه نامزد دارد و در این رفت و آمدها گویا فاطمه ۱۶ ساله دلباخته وی شده است و از این جوان خواستگاری کرده و از وی خواسته تا با هم ازدواج کنند که پسر عموی ناتنی پدر با توجه به اینکه متاهل است به فاطمه اعلام کرده که این رفت و آمدها به خا طر حمایت از پدرش بوده تا از زندان آزاد شود.

    سرهنگ سرپناه ادامه داد: در گزارش اولیه پرونده مشخص شده که فاطمه پس از شنیدن جواب منفی از پسر عموی ناتنی پدرش تصمیم به خودکشی گرفته و خود را از طبقه یازدهم ساختمان به پایین پرت کرده است.

    معاون اجتماعی فرماندهی غرب استان تهران گفت: در خصوص اینکه پسر عموی ناتنی پدر اقدام به پرت کردن فاطمه کرده است تحقیقات ادامه دارد و رسیدگی به این پرونده در دستور کار ماموران قرار گرفته است و پس از تکمیل شدن تحقیقات خبر تکمیلی در خصوص خودکشی یا قتل فاطمه ۱۶ ساله اعلام خواهد شد.

    منبع: رکنا

  • خودکشی جوان ۲۵ ساله در پاساژ مهستان میدان انقلاب

    جوانی ۲۵ ساله به دلیل اختلاف با پدر خود در پاساژ مهستان واقع در میدان انقلاب خودکشی کرد.

    ظهر امروز جوانی ۲۵ ساله به دلیل اختلاف با پدر خود در پاساژ مهستان واقع در میدان انقلاب خودکشی کرد.

    این فرد پس از جدال با پدرش، خود را از طبقه چهارم پاساژ مهستان به پایین پرت کرد و در پی این اتفاق جان خود را از دست داد.

    منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

  • دستور وزیر کار مانع خودکشی فرد معترض شد / عکس

    دستور وزیر کار مانع خودکشی فرد معترض شد / عکس

    5ece5d60c079a_2020-05-27_17-00

    وزیر کار به محض مطلع شدن از بالارفتن فردی از یکی از ساختمان‌های وزارت کار که تصمیم به خودکشی داشت، دستور پیگیری و حل سریع مشکل او را صادر کرد.

    شریعتمداری وزیر کار به محض مطلع شدن ازبالارفتن فردی از یکی از ساختمان‌های وزارت کار که تصمیم به خود کشی داشت،دستور پیگیری و حل سریع مشکل او را صادر کرد.

    صبح امروز یک فرد به دلیل مشکلات پیش آمده در حوزه کاری خود قصد داشت با بالارفتن از یکی از ساختمان‌های وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی اقدام به اعتراض و خود کشی کند که با حضور نیروی آتش نشانی و هوشیاری مسئولان وزارتخانه نجات یافت.

    وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی به محض مطلع شدن از این موضوع دستور پیگیری و حل سریع مشکل فرد را صادر کرد.

    منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

  • داستان کوتاه “به وقت اذان صبح”

    داستان کوتاه “به وقت اذان صبح”

    نوشته:  شبنم حاجی اسفندیاری

    هربار که می خواست تصمیمش رو عملی کنه، هزار تا کار نکرده یادش می اومد. که خیلی هاش واجب بود و پای دِین به دیگران در میون بود. برای همین منصرف می شد و صبر می کرد. همین کارهای ناکرده باعث می شد که از یادش بره و برای مدتی به فراموشی سپرده می شد. اما در میانه راه باز مشکلات بهش فشار می آوردند. دوباره احساس پوچی می کرد. نا امیدی مثل بختک روش افتاده بود و نفس کشیدن براش سخت شده بود.

    تمام شب ها به این فکر می کرد چطوری میتونه رها و آزاد بشه. چیکار باید بکنه که با کمترین ناراحتی و درد این ماجرا به پایان برسه. و از طرفی کسی رو ناراحت نکنه. برای همین یک روز تصمیم بزرگی گرفت. یک دفترچه برداشت و شروع به نوشتن کرد. برای خودش برنامه ریزی کرد. کارهاش رو سامان داد. یک لیست بلند بالا از کارهایی که باید بکنه تهیه کرد. و هرکدوم رو که انجام داد کنارش ضربدر بزنه . هر ضربدر اون رو به رهایی نزدیک می کرد. و آخرین ضربدر یعنی خلاص !

    یک صفحه جداگانه در دفتر برای خودش باز کرد و توی اون تمام کارهای خوبی که می تونه دیگران رو از اون خشنود کنه و همینطور خودش حس بهتری داشته باشه نوشت. در آخرین صفحه دفترچه هم یک تاریخ وارد کرد. دو ماه. فقط دوماه فرصت داشت تا به همه دستور العمل های دفترچه عمل کنه تا همه چیز تموم بشه.

    هر روز که می گذشت ضربدر ها بیشتر میشدند. آخر شب ها کارها خوبی که کرده بود رو می نوشت. احساس خوبی داشت. و اینکه اطرافیانش رو خوشحال و راضی می دید خیالش رو راحت می کرد که روزی که من برم فقط خاطرات خوب از من بجا میمونه! مثلاً امروز برای خواهرش که معلول بود یک ویلچر موتوری خرید تا راحت بتونه به هر کجا دلش می خواد بره. خواهرش همیشه تو خونه تنها بود و هیچ دوستی نداشت. بخاطر معلولیت حتی مدرسه هم نمی تونست بره . اما با این ویلچر دیگه همه چیز حله. شیوا کوچولو اون روز خوشحال ترین آدم روی زمین بود و این خوشحالی بخاطر اون دفترچه است. یک ضربدر قرمز کنار ویلچر شیوا کشید و خوابید.

    روزها پشت سر هم گذشتند. یک ماه و نیم گذشته بود . هرشب صفحه آخر دفترچه رو نگاه می کرد و بعد شروع می کرد به نوشتن تا اذان صبح … با شنیدن صدای اذان  بلند می شد وضو می گرفت و نماز صبحش رو می خوند و میخوابید. خوندن نماز هم یکی از بندهای دستور العمل دفترچه بود.

    اون با خودش عهدی بسته بود که طبق چیزهایی که نوشته عمل کنه و در پایان روزی که ته دفتر نوشته با خیال راحت بره. دلش نمیخواست بمونه. تصمیمش رفتن بود. برای همین بعضی روزها شوق رسیدن روز موعود رو داشت. البته تو این دو ماه روزهایی هم بود که دلش میخواست دفتر رو پاره کنه و به زندگی عادیش برگرده. روزهایی که خوشحال بود. یا یک کار خوبش باعث خوشحالی دیگران شده بود. مثل روزیکه برای شیوا ویلچر گرفت یا روزی که بدهی پسر عموش و داد و از زندان آزادش کرد…

    دو ماه گذشت. بالاخره لحظه موعود رسیده بود. ساعت از نیمه شب گذشته بود. دفترچه رو چک کرد. همه کارهایی رو که باید انجام داده بود. ضربدرهای قرمز کنار هر موضوع نشون می داد که دیگه وقت رفتنه. هیچ بهونه ای برای موندن نداشت. پس شروع کرد به نوشتن. نامه آخر یا وصیت نامه … بغض گلوش رو گرفته بود. چشمهایش مثل بارون بهاری می بارید. اما هیچکدوم مانع نوشتن نشد. یک بار از اول تا آخر چیزایی رو که نوشته بود خوند و مطمئن شد چیزی از قلم نیفتاده. رفت دوش گرفت. لباسی که از قبل آماده کرده بود رو پوشید و کیفی که تو این دو ماه آماده کرد بود رو گذاشت جلوش و بهش نگاه کرد. به اینجاش فکر نکرده بود. برای همین مردد بود . دستش رو برد توی کیف و چیزی رو برداشت. چشمهاش و بست. دستش رو از داخل کیف بیرون آورد و تیغ رو گذاشت روی دستش . میخواست شاهرگش رو بزنه. بنظرش این وسیله از همه چیزهای که تو کیف بود بهتر بود. سریع همه چیز تموم می شد و زندگی پوچش تموم می شد. خسته بود. می خواست خودش رو رها کنه . تیغ رو محکم روی دستش فشار داد. تو اون لحظه تمام زندگیش مثل فیلم از جلوی چشمش عبور کرد. انگار یکم مردد بود. اما درست به اونجایی از فیلم رسید که بالای تخت نامزدش ایستاده بود . پارچه ی سفیدی روش کشیده بودن و دکتر می گفت متاسفیم. نتونست در برابر سرطان مقاومت کنه و فوت کرد…

    کات. همین جا آخر فیلمه. همین جا ته زندگیه. باید همون موقع می مردم. نمی دونم چرا صبر کردم. چی داشت زندگی بدون ترنّم؟؟ تیغ رو محکم تر روی دستش فشار داد. همه مشکلات زندگی ی طرف نبودن تو از همه چیز بدتره. ناراحت نباش عشقم. دارم میام پیشت. تصمیمش رو گرفته بود. دیگه باید تیغ رو می کشید. و کشید …

    خشمش از زندگی باعث شد که تو این تصمیم مصمم باشه. مرگ از همه چیز براش بهتر بود. تیغ رو محکم روی دستش فشار داد و تا خواست بکشه یکهو صدای اذان بلند شد. الله اکبر، الله اکبر …. دستش شل شد. تیغ از دستش افتاد. دستش رو زخمی کرده بود و خون روی زمین می ریخت . اما صدای اذان باعث شد که تیغ به شاهرگش نرسه. خشکش زده بود. فقط صدای اذان بود که می اومد. نفساش تند شده بود و فقط به دستی که ازش خون می رفت نگاه می کرد . چند لحظه بعد به خودش اومد و گریش گرفت. به پهنه صورت اشک می ریخت و فقط نام خدا رو صدا می زد …

    پایان