دسته: یادداشت روز

  • در اردوگاه‌های مرزی ایران و افغانستان چه می‌گذرد؟ / راه پرغبار بازگشت

    در اردوگاه‌های مرزی ایران و افغانستان چه می‌گذرد؟ / راه پرغبار بازگشت

    فعالان و خیران حاضر در مناطق مرزی می‌گویند روزانه حدود ۷ تا ۱۰ هزار تبعه افغانستانی به اردوگاه‌های مرزی وارد می‌شوند 

     

    در اردوگاه‌های مرزی ایران و افغانستان چه می‌گذرد؟ / راه پرغبار بازگشت

     

     

     ازدحام جمعیت در اردوگاه‌های مرزی، به‌ویژه زیر آفتاب داغ «میلک»، «نیمروز»، «زاهدان» و «دوغارون» شرایط نامساعدی را برای اتباع افغانستانی به‌وجود آورده است؛ اتباعی که با اتوبوس‌هایی که دستور توقف در مسیر ندارند، از سراسر ایران به نقاط مرزی منتقل می‌شوند. در اردوگاه‌ها نه غذا توزیع می‌شود و نه آب. تصاویر منتشرشده از این کمپ‌ها بسیار تکان‌دهنده است.

    روزنامه پیام ما در گزارشی به قلم خبرنگارش “ستاره حجتی ” ، گسیل جمعیت غیر قابل پیش‌بینی اتباع به مناطق مرزی در شرق کشور، خیران به‌ویژه در سیستان‌وبلوچستان را بر آن داشت تا از رخداد فجایع انسانی یا آنچه کرامت هر آدمی را زیر سؤال می‌برد، جلوگیری کنند. براساس آمار فعالان حاضر در منطقه، تقریباً روزانه ۷ تا ۱۰ هزار تبعه افغانستانی به این اردوگاه‌ها وارد می‌شوند. سرویس بهداشتی به تعداد بسیار کمی موجود است و اجابت مزاج به‌دشواری انجام می‌شود. با وجود گرمای شرق و جنوب‌شرقی کشور هیچ امکانی برای استحمام وجود ندارد و فعالان می‌گویند بوی زهم، نامطبوع و کثیفی بیش‌ازحد سوله‌ها و اتاق‌ها، عملاً آنها را بی‌استفاده کرده و حتی در گرمای ۴۰ درجه، مردم را به محیط باز کشانده است. فعالان جهادی حاضر در اردوگاه الغدیر می‌گویند دولت تقریباً به اوضاع سامان داده است، اما در میلک، زهک، نیمروز و سایر نقاط مرزی شرایط همچنان آشفته است. گزارش‌های مردمی نیز می‌گوید بسیاری از اتباع به‌دلیل گردوغبار زیاد مسیر، با بیماری‌های چشمی و تنفسی به اردوگاه‌ها وارد می‌شوند.

    ۳۰ مرداد ۱۴۰۰ بود؛ روزی که نه‌فقط منطقه بلکه تمام جهان می‌دید که طالبان شهر به ‌شهر وارد افغانستان می‌شود. با فتح هر شهر از سوی طالبان، فشار بر مرزهای ایران بیشتر می‌شد. براساس آمار رسمی از میان مهاجرانی که به کشور وارد شدند، کمترین تعداد به مهاجران قانونی اختصاص داشت. قاچاق‌برها از مرز‌ -حتی از بخش‌هایی که پیشتر دیوارکشی شده بود- پناهجویان همسایه را وارد کشور می‌کردند. ایران مانند تمام سال‌های جنگ افغانستان، نخستین مأمن همسایه بود. «حسن» فقط ۱۶ سال داشت وقتی با او گفت‌وگو می‌کردم. چند ساعت از ورودش به مرز ایران می‌گذشت. از قوم هزاره بود. گفته‌هایش به‌دقت در ذهنم مانده است: «اگر در خانه بمانیم، جانمان در خطر است؛ اگر از خانه برویم، همه ما را به چشم اضافی یا ترسو نگاه می‌کنند. اما ترسو نیستیم که اگر بودیم، به صحرا نمی‌زدیم. جان و جوانی آدمی عزیز است. می‌دانم روزی از همین راه که آمدم برمی‌گردم. من روی دو پای خودم آمدم. روی دو پای خودم هم برمی‌گردم.»

     

    در اردوگاه‌های مرزی ایران و افغانستان چه می‌گذرد؟ / راه پرغبار بازگشت

    ناگهان پایان

    حسن حالا باید بیست سال داشته باشد و اگر هنوز در ایران باشد، احتمالاً یکی از کسانی است که یا به افغانستان بازگشته است یا باید یکی از همین روزها به کشورش برگردد. زندگی عوض شده و چرخ روزگار شرایط ایران را هم دستخوش تغییرات زیادی کرده است. دولت گفته میهمانی تمام شده و باید به خانه برگردند. گزارش‌ها می‌گویند که حالا سره و ناسره از هم جدا نیست، تر و خشک با هم می‌سوزند؛ بسیاری که اوراق قانونی زندگی در ایران دارند نیز نامشان در میان اخراجی‎هاست. حسن اما یکی از آنها بود که از روز اول ناچار به ورود غیرقانونی به ایران شده بود. همه‌چیز را پشت سر گذاشته و آمده بود. حالا هم یک‌بار دیگر ایران را پشت سر می‌گذارد و به جایی برمی‌گردد که پیش‌تر خانه‌اش بود.

    در افغانستان هم مانند ایران، هیچ‌چیز مانند قبل نمانده است. طالبان چهارسال است که در ارگ ریاست‌جمهوری مستقر است و حکمرانی می‌کند؛ چهار سال سخت، نه‌فقط برای افغانستان که حتی برای ساکنان این‌سوی مرز. طالبان در تمام این چهارسال، آب را به روی ایران بست، خشکی هامون و سیستان را مضاعف کرد و با بلندپروازی‌های آبی‌اش، خراسان ایران تا آمودریا را تهدید به نابودی کرد. اما هنوز انگار چیزی در این میانه وجود دارد: «این‌سو و آن‌سوی مرز یکدیگر را برادر می‌خوانند.»

    براساس تصمیم دولت و با پایان جنگ تحمیلی دوازده‌روزه و تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران، حالا افغانستانی‌های پناهجو از مرزهای «میلک»، «زاهدان»، «هیرمند» و «نیمروز» در استان سیستان‌وبلوچستان، همچنین از «دوغارون» در خراسان‌رضوی، به کشور خودشان بازمی‌گردند. علاوه‌بر آنچه در روزهای اخیر در مورد نحوه شناسایی افرادی که باید به افغانستان استرداد شوند در گزارش‌های رسمی منتشرشده، تصاویر و فیلم‌های تکان‌دهنده‌ای از کمپ‌ها و مراکز اسکان موقت تا عبور از مرز نیز در فضای مجازی وجود دارد. تصاویری که انتقادات بسیاری از فعالان اجتماعی ایران را هم برانگیخت. موضوع اصلی انتقادات، به نحوه استرداد و عودت مهاجران برمی‌گردد. نبود امکانات اولیه، حتی آب و غذای کافی، در این ویدئوها مشهود است. گویا ازدحام جمعیت زیادی که البته تعدادشان نیز مشخص نیست، مدیریت را دشوارتر از پیش‌بینی‌های دولتی کرده است. در سیستان‌وبلوچستان، استانی که قرار است محل گذر بیشترین تعداد اتباع باشد، وضعیت نگران‌کننده اتباع اهالی و جامعه محلی، به‌ویژه جامعه اهل سنت، را به همیاری و کمک به دولت فراخواند.

    همه پای کار

    «فرشید عابدی»، روزنامه‌نگار و یکی از فعالان اجتماعی در منطقه سیستان، می‌گوید: «هم اهالی بلوچ و هم سیستانی‌ها، همه به کمک برادران و خواهران افغانستان آمدند تا در روزهای گردوغبار و داغ این منطقه، بازگشت اتباع برایشان آسان‌تر رقم بخورد، نه‌فقط مردم عادی بلکه دستگاه‌هایی مانند ستاد فرمان اجرایی ۱۰ماده‌ای امام خمینی(ره) و گروه‌های جهادی بسیاری در تلاش برای روند خدمات‌رسانی هستند.»

    «ملِک» اهل «زهک» است و یکی از کسانی است که در کار اطعام به اتباعی که تا عبور از مرز در این منطقه نگهداری می‌شوند، همکاری می‌کند. ملک می‌گوید اهالی افغانستان شاید برای مردم در سراسر ایران غریبه‌ای باشند که به کشور وارد شده‌اند، اما این‌سو و آن‌سوی مرز آنقدر با هم بستگی قومی و خویشی دارند که هرگز برای هم غریبه به‌حساب نیامدند: «دولت بستگان ما را مهاجر می‌خواند و مردم بسیاری در گوشه و کنار ایران به آنها به چشم غریبه یا مهمان ناخوانده نگاه می‌کنند. اما بسیاری از طوایف هم در سیستان و هم در بلوچستان با آنان قوم‌وخویش‌اند. از همدیگر زن و شوهر می‌گیرند و با هم وصلت می‌کنند. افغانستان هم در جنگ اول، در دوره مثلاً دموکراسی و هم پس از ورود طالبان، هیچ‌وقت وضع و حال درستی نداشت. اقتصاد آنجا از آنچه شما می‌بینید، بدتر است. فقط آمدن طالبان یا جنگ نیست که این مردم را آواره کرده است. افغانستان سال‌هاست که کشور امنی نیست. ما اگر کمک می‌کنیم، به برادران و خواهرانمان کمک می‌کنیم. منتی به سر کسی نیست.»‌

    ملک تعریف می‌‎کند که او فقط یک هماهنگ‌کننده است و پول سفره‌ها (وعده‌های غذایی که برای اتباع آماده می‌شود) را خیران می‌دهند: «بسیاری اینجا هستند که دستگیر شده و به این اردوگاه‌ها آورده‌ شده‌اند. بسیاری حق و حقوقشان از کار را هم تسویه نکرده‌اند، برخی برگه‌های خروجشان هم تأیید نشده است و باید چند روز در صف انتظار بمانند. البته دولت واقعاً دارد تلاش می‌کند که کار همه را به‌سرعت انجام دهد، اما جمعیت بسیار زیاد است. این افراد بعد از ورود به افغانستان هم باید در کمپ‌های اسکان موقت بمانند، این‌طور نیست که آن‌طرف، خانه و زندگی برایشان فراهم باشد. انصاف این بود که همه حق و حقوقشان را پرداخت و این بندگان خدا را رهسپار می‌کردند. حالا نیاز به کمک و همراهی دارند. ما می‌خواهیم مهمان را بدرقه کنیم، نه دشمن را. تأمین آب و یخ و غذا به مقدار کافی یکی از بزرگترین مشکلات است. هوا بسیار گرم است. ما از تعداد اتباع ورودی آمار دقیقی نداریم، هیچ اطلاع دقیقی از میزان نیازها هم نداریم. تأمین وسایل بهداشتی مورد نیاز زنان و کودکان هم کار دشواری است. زمان ماندگاری در این‌سوی مرز، از پیش‌بینی‌های دولت طولانی‌تر شده و همین اوضاع را آشفته کرده است.»

    کمبود سرویس بهداشتی

    به‌نظر می‌رسد آنچه ملک و دوستان خیرش در زهک انجام می‌دهند، در کمپ «الغدیر» زاهدان نیز در جریان است؛ یکی از بزرگترین مراکز برای ساماندهی اتباع یا بازگشت به افغانستان. تعداد دقیق اتباعی که روزانه به این اردوگاه وارد یا از آن خارج می‌شوند، مشخص نیست، اما اخبار رسمی نشان از سرکشی‌های مکرر مسئولان دولتی در سیستان‌وبلوچستان به این کمپ دارد. یکی از فعالان جهادی در کمپ الغدیر که نمی‌‌خواهد نامش در این گزارش بیاید و ما او را با نام مستعار «فیصل» می‌خوانیم، تعریف می‌کند که عروس برادرش هم اهل افغانستان است و با وجود اوراق رسمی ازدواج و قید نام فرزندان با شناسنامه ایرانی در شناسنامه مادر، فقط با وساطت چند مقام مذهبی، امکان اقامت عروس برادر در ایران فراهم شد؛ اما تمام اعضای فامیل عروس برادرش باید ایران را ترک کنند، با اینکه در زاهدان کار و زندگی آبرومندی داشتند.

     او می‌گوید: «هیچ‌کس نمی‌داند اتباع وقتی از ایران بروند چه سرنوشتی در انتظارشان است. بسیاری از افرادی که عودت داده شده‌اند، سال‌هاست در ایران زندگی می‌کنند. اتفاقاً در ایران خدمت هم کرده‌اند. کار و زندگی داشته‌اند و این‌طور نبوده که بار اضافی بر دوش کشور باشند، اما حالا باید ایران را ترک کنند. اردوگاه الغدیر حالا دیگر کاملاً سروسامان دارد. روزهای نخست یکباره خیلی شلوغ شد؛ چون حدود هفت هزار افغانستانی شبانه‌روز به این اردوگاه وارد می‌شد و ظرفیت رد مرز آن حدود ۵۰۰ نفر است. اما حالا همه‌چیز مرتب است. البته مشکل سرویس بهداشتی همچنان وجود دارد. صف‌های طولانی برای اجابت مزاج تشکیل می‌شود و حمام وجود ندارد. با وجود نصب سرویس‌های بهداشتی، اما در این گرمای هوا، مشکل چند برابر شده‌است. از دیدگاه من، نبود آب گوارا و قابل‌نوشیدن، کمبود سرویس بهداشتی و همچنین نظافت این سرویس‌ها، از مشکلات بسیار مهم است. دقت کنید که مشکلات بهداشتی و نظافت در هوای گرم بسیار بیشتر و شدیدتر می‌شود.»

    «مهدی رستگارنیا» نیز از نیروهای مردمی است که در اردوگاه الغدیر خدمت می‌کند. او نیز مانند فیصل می‌گوید حالا شرایط بسیار بهتر شده‌ است و دولت در این منطقه از عهده نظم‌دهی به امور برمی‌آید، با اینکه تعداد بسیار زیادی از اتباع روزانه به این اردوگاه وارد می‌شوند. «چند روز اول هجمه یکباره و بسیار زیادی داشتیم. به‌طور میانگین حدود ۷ تا ۱۰ هزار نفر به این اردوگاه وارد شدند، درحالی‌که اینجا اصلاً چنین ظرفیتی ندارد. البته بسیاری هم به کمپ قدیمی نیمروز منتقل شدند تا کارهایشان انجام شود و رد مرز شوند. من دولتی نیستم، اما می‌خواهم جانب انصاف را بگیرم. مشکل از ظرفیت این اردوگاه بود. الان الحمدلله کار دارد به‌خوبی انجام می‌شود.»

    در روایت «صفیه نورا»، یکی دیگر از کسانی که در مرز «میلک» در حال کمک به افرادی است که باید رد مرز شوند، از آرامشی مانند آنچه می‌گویند در اردوگاه الغدیر در جریان است، خبری نیست. صفیه می‌گوید: «مشکل اصلی در این است که این کمپ‌ها یا اردوگاه‌ها نهایتاً برای عبور روزانه ۷۰۰ تا هزار نفر از مرز تعبیه شده‌اند، اما در حال حاضر چندین برابر این ظرفیت، اتباع به اردوگاه‌ها در همه نقاط مرزی وارد می‌شوند. این افراد دو گروه هستند؛ افرادی که کارهای انگشت‌نگاری و عبورشان از مرز انجام شده است و افرادی که باید ۲۴ تا ۴۸ ساعت یا بیشتر در اردوگاه بمانند تا کارهایشان انجام شود.»

    او ادامه می‌دهد: «مسئله بسیار مهم دیگر این است که همه اتباع با اتوبوس جابه‌جا می‌شوند. اتوبوس‌هایی که تا مقصد اجازه توقف برای آب یا غذا ندارند و فکر می‌کنم فقط در مکان مشخصی اجازه توقف برای سرویس بهداشتی دارند. بنابراین، تقریباً تمام افراد وقتی وارد اردوگاه‌ها می‌شوند، به آب و غذا نیاز دارند. هوا به‌شدت گرم است و ما دقیقاً وسط بادهای ۱۲۰روزه هستیم. اینجا هشت تا ۱۰ مه‌پاش کار می‌کند، اما اصلاً جوابگو نیست. به‌خاطر حجم گردوخاک بسیار زیاد، اتباعی که به مرز رسیده‌اند یا مشکل تنفس پیدا کرده‌اند یا مشکل چشم.»

    مشکلات ساماندهی اتباع به همین خلاصه نمی‌شود؛ آب، در گرمای تیرماه سیستان‌وبلوچستان به‌خودی‌خود یک چالش است: «ما بیشتر از آب، از یخ استفاده می‌کنیم. واقعاً جامعه اهل سنت دارد همه‌جوره حمایت می‌کند. خیران تانکرهای یخ می‌آورند. اما در گرمای هوا یخ‌ها آنقدر زود آب و آب به‌سرعت داغ می‌شود که باز هم قابل‌نوشیدن نیست.»

    او ادامه می‌دهد: «اردوگاه اصلاً غذادهی نداشته است؛ نه آب، نه غذا. همه آب و غذای توزیع‌شده را مردم و خیران تهیه کرده‌اند. ما هشت روز است در منطقه مستقر هستیم، اما نمی‌دانیم که توان مالی ما تا چند روز دیگر اجازه استقرار می‌دهد. مجموعه ما روزانه حدود یک‌هزار و ۳۰۰ غذا در روز در اردوگاه توزیع کردیم. گروه‌های مردمی و جهادی دیگری هم هستند که تقریباً همین مقدار، کمی بیشتر یا کمی کمتر، غذا توزیع کرده‌اند.»

    در ازدحام جمعیت نخستین چیزی که زیر سؤال می‌رود و از استاندارد‌ آن کاسته می‌شود، بهداشت عمومی است. صفیه می‌گوید: «اینجا دوش حمام وجود ندارد. تعداد سرویس‌های بهداشتی کم بود. خیران چند کانکس سرویس بهداشتی کار گذاشتند، اما دوش نیست. تعداد قابل‌توجهی از افرادی مستقر در اینجا، از خانواده‌های متوسط رو به بالا هستند و حالا علاوه‌بر فشار بهداشتی، به‌خاطر این آشفتگی در وضعیت روحی بدی هم قرار گرفته‌اند. استحمام مطلقاً وجود ندارد. سالن‌ها و اتاق‌ها بوی بسیار بدی گرفته‌اند و عملاً خالی ‌شده‌اند. یعنی مردم به‌دلیل بوی بسیار بدی که موکت‌ها و اتاق‌ها پیدا کرده‌اند، به هوای بسیار گرم بیرون پناه آورده‌اند. به‌نظر می‌رسد جمعیت بسیار بالا هم امکان رسیدگی سریع‌تر به امور اتباع را نمی‌دهد.»

    از آنچه صفیه تعریف می‌کند، باز هم یادم به حسن و چیزهایی که از مسیر آمدن تعریف می‌کرد، می‌افتد. مسیر مهاجرت چه در رفتن و چه بازآمدن، برای افغانستانی‌ها آسان نیست. حسن از جلای وطن با پای پیاده و «درشتی‌های راه» و «ریگ هامون» می‌گفت که به امید فردایی بهتر از آنچه در وطن می‌توانست داشته باشد، طی می‌کرد. حالا بعد از چند سال شاید حسن هم در میان همین آدم‌هاست: تشنه، حمام‌نکرده،  زیر آفتاب داغ و غبار بادهای موسمی با نفسی بریده، یا سوار بر اتوبوسی که قرار است فقط یک‌بار برای اجابت مزاج توقف کند. کسی چه می‌داند پای حسن این‌بار چگونه از مرز عبور می‌کند. 

  • الاخبار: اسرائیل به اجرای طرح «جنگ ترکیبی» علیه ایران روی آورده است

    الاخبار: اسرائیل به اجرای طرح «جنگ ترکیبی» علیه ایران روی آورده است

    روزنامه لبنانی «الاخبار» با ارائه گزارشی در رابطه با جنگ اخیر ایران و رژیم صهیونیستی نوشت تل آویو یک جنگ ترکیبی علیه ایران را آغاز کرده که شامل مجموعه‌ای از حملات سایبری، تحریم‌ها و عملیات رسانه‌ای برای تضعیف سپاه پاسداران و مقابله با نفوذ ایران است.

     

    الاخبار: اسرائیل به اجرای طرح «جنگ ترکیبی» علیه ایران روی آورده است

     

    به گزارش خبرآنلاین، این روزنامه لبنانی در گزارش خود نوشت از پایان تجاوزات رژیم صهیونیستی به ایران تاکنون، مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران بارها هشدار داده‌اند که دشمنان کشور به‌واسطه محدودیت ابزارهای کاملا سنتی در مقابله با آنچه به‌عنوان «تهدید ایران» توصیف می‌شود، به جنگی ترکیبی علیه ایران روی آورده‌اند.

    به گزارش روز شنبه ایرنا، براساس نظریه «بیل نیمت» افسر ارتش آمریکا، «جنگ ترکیبی الگویی نوین از جنگ چریکی محسوب می‌شود که در آن فناوری‌های روز برای عملیات روانی به کار گرفته می‌شوند». ایننوع از جنگ شامل بخش عمده‌ای از تکنیک‌های مربوط به جنگ‌های نسل چهارم است؛ مانند بهره‌گیری از قدرت نرم از طریق تحریم‌های اقتصادی و سیاسی، عملیات خرابکاری، ترورو ترکیبی از نیروهای نظامی رسمی و غیررسمی، همچنین استفاده از شبکه‌های جاسوس و مزدور داخلی و خارجی.

    این مدل جنگ در جنبه‌هایی نیز با جنگ‌های نسل پنجم تلاقی دارد؛ به‌ویژه تمرکز بر راه‌اندازی کمپین‌های هدف‌دار فرهنگی و سیاسی که با استفاده از فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی، مردم را به شورش علیه حکومت تحریک می‌کند. این اقدامات در نهایت با حملات سایبری، شکاف اجتماعی و آشوب را افزایش می‌دهند تا اعتماد عمومی نسبت به نهادهای حاکمیتی سست شده و ساختار سیاسی کشور دچار فروپاشی شود.

     

    طرح زامیر: چارچوبی نظری برای سناریوی تهاجم

    با توجه به شرایط موجود و با الگوگیری از نسخه‌های پیشین راهبردهای نظامی اسرائیل‌ کهمحور آنها پیشرفت‌های فناورانه و برتری اطلاعاتی و جاسوسی با پشتیبانی آشکار غرب، چه در زمینه هوش مصنوعی و نفوذ به سامانه‌های نرم‌افزاری و چه در حوزه عملیات رسانه‌ای و جنگ‌های روانی و دیجیتال است، جای تعجب نیست که «ایال زامیر» رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی، نسخه اختصاصی خود از «جنگ ترکیبی» را در برخورد با ایران از بایگانی بیرون آورده است.

    خلاصه‌ کلی این نسخه، در پژوهشی آمده که زامیر در زمان فعالیتش به‌عنوان پژوهشگر در«مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک» در سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ تهیه کرده است. این تحقیق ۷۵ صفحه‌ای که در ماه مه ۲۰۲۲ تحت عنوان «مقابله با راهبرد منطقه‌ای ایران: برنامه‌ای جامع و بلندمدت» منتشر شده، ایران را تهدیدی برای رژیم صهیونیستی تعریف می‌کند که «سطح آن از تهدیدات متداول فراتر است، هرچند زیر آستانه هسته‌ای باقی می‌ماند». زامیر هشدار داده که جمهوری اسلامی ایراندر پی تبدیل شدن به «قدرت غالب منطقه‌ای» در منطقه‌ای است که شاهد تنش‌هایی است که می‌تواند نوع ساختار نظم سیاسی آن طی دهه‌های آینده را شکل دهد.

    طرح زامیر همسو با موضع‌گیری کابینه بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم اشغالگر درباره روند مذاکرات هسته‌ای ایران است که ادعا می‌کند آمادگی ایران برای امتیازدهی حتیدر صورت توافق درباره محدودیت‌های برنامه هسته‌ای، بر مبنای ملاحظات «موقتی» و «تاکتیکی» با هدف کسب منافع اقتصادی از غرب صورت می‌گیرد؛ منافع اقتصادی‌ای کهتوان ادامه دادن «کارزار راهبردی» ایران علیه دشمنان منطقه‌ای و جهانی‌اش را تقویت می‌کند. به همین خاطر، زامیر درباره مخاطرات ناشی از هرگونه سهل‌انگاری در برابر دولت ایران هشدار می‌دهد.

    بر اساس این فرض که «ایران جز با اقدام بازدارنده صریح مهار نمی‌شود» و «نمی‌توان بااقدامات پراکنده یا محدود با پروژه‌های آن مقابله کرد»، زامیر خواستار طراحی رویکردی «چندلایه، بلندمدت و چندمحوره» شده است؛ رویکردی که در آن اسرائیل، همراه با آمریکا و متحدان عرب، با تقسیم‌کار مشخص و کارآمد در قالب سازوکار منطقه‌ای منسجم همکاری کند. این رویکرد باید از همه ابزارهای اجرایی نه فقط نظامی، بلکه دیپلماتیک،اطلاعاتی، اقتصادی، رسانه‌ای و امنیتی به‌صورت همزمان و هماهنگ بهره ببرد. هدف اصلی این طرح، تضعیف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان نقطه اتکای ساختار جمهوری اسلامی و کاهش توانایی آن در مدیریت ارتباطات با متحدان منطقه‌ای ایران است.

    بر اساس دیدگاه ایال زامیر، ادغام اسرائیل در فرماندهی مرکزی ایالات متحده فرصت مهمیرا برای شکل‌گیری ائتلافی میان تل‌آویو و چند کشور عربی فراهم کرده است؛ ائتلافی که حوزه‌هایی همچون امنیت اطلاعات، دفاع هوایی و نبردهای سایبری را در برمی‌گیرد وبا هدف مقابله با نفوذ گسترده ایران در منطقه پیگیری می‌شود.

    یکی از نتایج اصلی پژوهش زامیر، پیشنهاد او برای اتخاذ رویکردی موسوم به «انتقام بازدارنده هدفمند» با هدف ناکام گذاشتن همه اقدامات ایران علیه دشمنانش، به جای درپیش گرفتن راهبرد جنگ فراگیر است؛ در کنار آن، زامیر خواستار اجرای سیاست‌هایی برای منزوی‌سازی متحدان ایران در منطقه و قطع مسیرهای پشتیبانی آنهاست. مجموعه این اقدامات باید در قالب سازوکار منطقه‌ای گسترده‌تری ادغام شود تا ایران به عنوان یک«دشمن استراتژیک بلندمدت» دیده شود، نه صرفاً یک تهدید موقت. در این چارچوب، ابزارهایی مانند تحریم‌های اقتصادی، تضعیف توان سایبری ایران، افزایش نظارت و عملیاتاطلاعاتی و گسترش توافق‌های ابراهیم به‌عنوان ابزارهای فشار سیاسی و راهبردی مورد توجه قرار گرفته‌اند.

    همچنین زامیر به «رویارویی اندیشه‌ها» نیز توجه دارد؛ نبردی که هدف آن تخریب و از بین بردن «گفتمان ایدئولوژیک ایران» از درون به‌ویژه در میان جوامع شیعی است. در کنار آن،طرح او بر تقویت جریان‌های فرهنگی و مذهبی موسوم به «معتدل» از طریق «برجسته‌سازی جلوه‌هایی از اسلام با رویکرد باز و تأکید بر ارزش‌های باثبات دموکراتیک» تمرکز دارد.

    جنگ پنهان

    از جمله مواردی که با ابعاد عملیاتی «طرح زامیر» هم‌پوشانی دارد، تهدیداتی است کهارتش رژیم اشغالگر در طول جنگ، از طریق رسانه‌ها و فضای دیجیتال متوجه چهره‌های سیاسی و نظامی ایران کرده است. افزون بر آن، بیش از شش هزار حمله سایبری علیه ایران انجام شده که شماری از آنها زیرساخت‌های بانکی را هدف قرار داده‌اند.

    در پاسخ، حملات سایبری متقابل ایران منجر به افزایش چشمگیر (حدود ۷۰۰ درصدی) در حملات علیه منافع رژیم صهیونیستی از جمله پلتفرم‌های دولتیو زیرساخت‌های حساس، بنا بر داده‌های شرکت امنیت سایبری «رادویر» شده است.

    همچنین ساعاتی پس از اعلام دونالد ترامپ در پلتفرم «تروث سوشال» درباره حمله نیروهای آمریکاییبه تأسیسات هسته‌ای ایران، این شبکه اجتماعی مورد حمله سایبری قرار گرفت؛ همزمان با آن، دست‌کم ۱۵ نهاد و ۱۹ وب‌سایت آمریکایی نیز هدف حملات مشابه قرار گرفتند.

    به گزارش الاخبار، روزنامه انگلیسی «فایننشال تایمز» به نقل از برخی مقامات صهیونیستی نوشت: اطلاعات امنیتی مربوط به ایران که جمع‌آوری آن «سال‌ها به طول انجامیده» ازمنابع متعددی استخراج شده‌اند؛ از جمله «اطلاعات انسانی»، «منابع باز»، «ماهواره‌های تجاری»، «تلفن‌های هک شده» و «عوامل مخفی که به‌صورت محلی جذب شده‌اند»؛ و اینسازوکارها زمینه‌ای را برای ایجاد «انبارهای سری جهت مونتاژ پهپادها» و «استفاده از سیستم‌های تسلیحاتی کوچک نصب‌شده روی خودروهای عمومی» در داخل خاک ایران فراهمکرده‌اند.

    گزینه‌های ایران

    در سوی دیگر ماجرا، ایران با نشان دادن اراده‌ای جدی برای تقویت سازوکارهای ضدجاسوسی و توانایی در کنترل تبعات نفوذ اطلاعاتی گسترده‌ای که در طول جنگ رخ داد، نشانداده که قصد دارد راهبردهای امنیتی خود را بازتعریف کند.

    همچنین، گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر آنکه ایران تصمیم گرفته تمامی خدمات وابسته بهسامانه موقعیت‌یاب جهانی آمریکا (GPS) را در خاک خود متوقف کرده و به‌صورت رسمی از سامانه چینی (BeiDou) بهره‌ گیرد؛ اقدامی که در راستای تقویت «حاکمیتدیجیتال» با همکاری شرکای بین‌المللی ضدغربی ارزیابی می‌شود.

    بر اساس تحلیل‌ها، این تغییرات بیانگر تحولاتی در شیوه برخورد فرماندهی نظامی ایرانبا محور آمریکا ـ اسرائیل است؛ تحولی که نه‌تنها بر رویکردهای تقابل منطقه‌ای اثر گذاشته بلکه بر نحوه مدیریت تعاملات سیاسی درون‌مرزی و فرامرزی نیز به‌ویژه در سایه تجربیات کسب شده در جریان جنگ اخیر مؤثر بوده است.

  • وقتی مردم پاسخ‌هایشان را از رسانه‌ ملی بگیرند دیگر سراغ فیک‌نیوزها نمی‌روند/ صداوسیما در دوران پساجنگ چه کند تا شاید «ملی» شود؟

    وقتی مردم پاسخ‌هایشان را از رسانه‌ ملی بگیرند دیگر سراغ فیک‌نیوزها نمی‌روند/ صداوسیما در دوران پساجنگ چه کند تا شاید «ملی» شود؟

    پذیرش نگاه مغایر، رفتن به سراغ نخبگان، یافتن پاسخ کارشناسی برای پرسش‌ها، ابهام‌ها و چالش‌ها و فرآیندمحور بودن به‌جای اقدام‌محور بودن، چهار «بایسته‌ ملی» است که مجید رضائیان استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورنالیسم توجه به آن‌ها را به‌خصوص در دوران پساجنگ برای هر رسانه‌ای، ازجمله صداوسیما لازم می‌داند.

    وقتی مردم پاسخ‌هایشان را از رسانه‌ ملی بگیرند دیگر سراغ فیک‌نیوزها نمی‌روند/ صداوسیما در دوران پساجنگ چه کند تا شاید «ملی» شود؟

    نرگس کیانی: درخصوص عملکرد صداوسیما که خود را «رسانه ملی» می‌داند، در طول جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران، انتقادات فراوان است. انتقاداتی که مربوط به امروز و دیروز هم نیست. بلکه سال‌هاست که تحت عنوان «از دست رفتن مرجعیت رسانه‌ای در داخل و واگذاری آن به خارج» از سوی استادان علوم ارتباطات و روزنامه‌نگاری در موردش هشدار داده می‌شود. پس شاید بهتر باشد به جست‌وجوی پاسخ پرسشی تازه پرداخت. این که «رسانه‌های ما و در راس آن صداوسیما در شرایط پساجنگ باید به چه چیزهایی توجه کنند؟» آن‌چه باید در دوران پساجنگ مورد توجه اهالی رسانه و صداوسیما به‌عنوان سردمدار قرار گیرد چهار مورد است. مواردی که مجید رضائیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورنالیسم از آن‌ها تحت عنوان «بایسته‌های ملی» یاد می‌کند. بایسته‌های مورد اشاره رضائیان، پذیرش نگاه مغایر، رفتن به سراغ نخبگان، یافتن پاسخ کارشناسی برای پرسش‌ها، ابهام‌ها و چالش‌ها و فرآیندمحور بودن به‌جای اقدام‌محور بودن است. رضائیان معتقد است تنها در صورت رعایت این موارد است که یک رسانه می‌تواند اثرگذار و جریان‌ساز باشد.

    بایسته نخست؛ پذیرفتن نگاه مغایر

    رسانه‌های ما و در راس آن صداوسیما در شرایط پساجنگ باید به چه چیزهایی توجه کنند؟ مجید رضائیان پیش از پاسخ دادن به این پرسش از ارجح بودن نگاه ملی بر هر دیدگاه دیگر حتی از سوی اپوزیسیون در طول جنگ ۱۲ روزه گفت. او در این مورد توضیح داد: «حتما فراموش نکرده‌اید که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری ۵۰ درصد واجدین شرایط حاضر به شرکت نشدند. این افرادِ گلایه‌مند و معترض با چهره‌ها و شخصیت‌هایی که در راس قدرتند دچار مسئله‌اند و حتی برخی‌شان اپوزیسیون محسوب می‌شوند. با این حال، در جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران، همه به میدان آمدند. به عبارت دیگر، نگاه ملی را بر هر دیدگاهی ترجیح دادند. چون نیرویی خارجی در برابر کشور قرار گرفته بود. در چنین شرایطی رسانه‌ها و مشخصا صداوسیما چه باید بکنند؟»

    نویسنده کتاب «شیوه‌نامه روزنامه‌نگاری» با برشمردن «پذیرفتن نگاه مغایر» به‌عنوان بایسته نخست برای تاکید بر اهمیت آن ادامه داد: «آزادی بیان که به‌عنوان ذات و هویت رسانه شناخته می‌شود در گرو به رسمیت شناختن نگاه مغایر است. در توضیح نگاه مغایر باید گفت طبیعتا صحبت در خصوص هر موضوعی همراه با اظهارنظرهای موافق و مخالف است. به رسمیت شناختن نگاه مغایر یعنی پوشش دادن اظهارنظرهای مخالف. یعنی منتقدین، معترضین و مخالفین بتوانند بدون آن که مشکلی برای‌شان پیش بیاید، حرف‌شان را بزنند. این توصیه‌ای است که در مورد مخاطبین عام باید به آن توجه کرد. اما در مورد نخبگان چه‌طور؟»

    بایسته دوم؛ رفتن به سراغ نخبگان

    حرف‌های نخبگان، حرف‌های کارشناسی است. پس ما باید به سراغ نخبگان برویم و اجازه دهیم حرفشان را بزنند. درواقع برای آن‌ها مجالی فراهم کنیم. چراکه بسیاری از آن‌ها حاضر به سخن گفتن نیستند. رضائیان با اشاره به این نکته در مورد خصوصیات نگاه نخبگانی توضیح داد: «نخبگان اگر بخواهند در مورد موضوعی صحبت کنند، اساس بحث را بر نگاه کارشناسی و ارائه راهکار می‌گذارند. فراموش نکنید که نگاه مغایر را در دل مباحث نخبگانی هم باید دید. برای ارائه مثالی در این زمینه می‌توانم به سیاست خارجی اشاره کنم. بحث اکنون ما نباید این باشد که نشستن پای میز مذاکره خوب است یا بد؟ چراکه وقتی جنگ آغاز شد ما پای میز مذاکره بودیم. در نگاه بین‌المللی درخصوص هر موضوعی دو اصل هم‌زمانِ با هم سنجیده می‌شود؛ یکی منافع و دیگری حقوق. حق شما هیچ‌گاه از سوی جریان‌های مختلف قدرت به رسمیت شناخته نخواهد شد، مگر با آن‌ها اشتراک منافع پیدا کنید. درواقع اشتراک منافع که پیدا کردید به حق‌تان می‌رسید. مسیری که ژاپن و چین برای رسیدن به موقعیت کنونی پیمودند چه بود؟ آن‌ هم در حالی که مشکلات‌شان از اکنون ما بسیار بیشتر بود. آن‌ها نشان دادند اگر به سراغ ایجاد منافع مشترک بروید به نتیجه می‌رسید. این حرف کنونی نخبگان است.»

    او با اشاره به آن‌چه نخبگان می‌گویند، افزود: «آن‌ها می‌گویند صحبت مدام از حق‌تان سبب نمی‌شود که به آن برسید. نمونه‌اش این که دو کشورِ دارای بمب اتم، کشوری عضو آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و متعهد به پیمان NPT را بمباران می‌کنند. چرا؟ به این دلیل که آن کشور مبادا به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند. درحالی که خود اذعان می‌کنند که آگاه بر نبود سلاح هسته‌ای در آن کشور هستند. ما اگر هزار بار دیگر هم این راه برویم، اگر فقط از حق‌مان بگوییم، باز هم به همین نقطه می‌رسیم که رسیده‌ایم. به عقیده نخبگان برای رسیدن به حق‌مان باید میان منافع و حقوق رابطه برقرار کنیم. درواقع  این دو را باید در کنار یکدیگر دید و این‌گونه نیست که بتوان یکی را حفظ و دیگری را حذف کرد. بنابراین گاهی اوقات باید راه‌های دیگر را هم امتحان کرد. این‌گونه است که می‌توان از زمین بازی کشورهای جنگ‌طلب خارج شد و در زمین دیگری بازی کرد. این حرف نخبگان است اما آیا شنیده می‌شود؟ آیا صداوسیما این حرف را منعکس می‌کند؟ اگر پاسخ منفی است، که هست، بایسته دوم رسانه‌ها و به شکل مشخص صداوسیما، باید رفتن به سراغ نخبگان باشد.»

    بایسته سوم؛ پاسخ به پرسش‌ها، ابهامات و چالش‌ها

    نویسنده کتاب «تیترنویسی در وب» با اشاره به سه سطح پرسش‌ها، ابهام‌ها و چالش‌ها برای توضیح بایسته سوم، این‌طور گفت: «در بایسته سوم، رسانه، خصوصا صداوسیما باید پرسش‌ها، ابهامات و چالش‌ها را پیدا کنند و روی تک‌تک آن‌ها کار مستقل رسانه‌ی انجام دهند. امروزه روز، دنیای رسانه شاهد حضور روزنامه‌نگاران ـ کارشناسان است. امروزه روزنامه‌نگار یعنی Analytical journalism، یعنی روزنامه‌نگاری تحلیلی، یعنی رفتن به سراغ دو عنصر آخر روزنامه‌نگاری؛ عناصر داینامیک؛ پاسخ دو پرسش «HOW» و «WHY». این بخشی از واقعیت است که وقتی مردم پاسخ پرسش‌ها، ابهامات و چالش‌های خود را از رسانه خودشان بشنوند، از صداوسیما بشنوند، دیگر به فیک‌نیوزها اعتنا نخواهند کرد.»

    بایسته چهارم؛ فرآیندمحور بودن به جای اقدام‌محور بودن

    از نظر مجید رضائیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورنالیسم بایسته چهارم این است که در شرایط کنونی به جای اقدام‌محور بودن، فرآیندمحور بود. او در این مورد توضیح داد: «نهایت هنر رسانه‌های ما و از جمله صداوسیما این است که منتظر بمانند تا اتفاقی رخ دهد و آن‌ها نسبت به آن واکنشی نشان دهند و نهایتا گزارشی تهیه کنند. این است که شما همیشه اقدام‌محور و واکنشی باقی می‌مانید. رسانه شما، زمانی رسانه موفقی خواهد بود که بتواند جریان‌سازی کند. روزنامه‌نگاری یکی از زیرمجموعه‌های ارتباطات فرآیندی است. روزنامه‌نگاری زمانی فرآیندمحور می‌شود که شما به انتخاب سوژه بپردازید و جریان‌سازی کنید. این کاری است که هم صداوسیما و هم رسانه‌های دیگر باید انجام دهند. این بایسته‌ها را در صورتی می‌توان عملیاتی کرد که به بایسته اول پایبند بود و از دیدگاه‌های مغایر، از چندصدایی بهره برد.»

    رضائیان با بیان این که «این‌ها اصولی نیستند که مختص رسانه‌های ایرانی باشند»، صحبت خود را این‌طور به پایان برد: «شما با جست‌وجویی ساده می‌توانید دریابید که امروزه روزنامه‌نگاری تحلیلی در دنیا چه می‌کند؟ ارتباطات فرآیندی چه می‌کند؟ آیا از نگاه مغایر بهره می‌برد یا خیر؟ آیا جریان‌ساز است یا منفعل؟ در نهایت این که رعایت این بایسته‌هاست که موجب شاخص شدن یک رسانه‌ در دنیا، موجب محور شدن آن و موجب جریان‌سازی توسط آن می‌شود.»

     

  • راهکارهای آذری جهرمی برای جایگزینی اخلال در GPS/ محدودیت‌های اینترنت و اختلال در GPS باعث ایجاد مشکلات متعدد در کسب و کار روزمره مردم شده است

    راهکارهای آذری جهرمی برای جایگزینی اخلال در GPS/ محدودیت‌های اینترنت و اختلال در GPS باعث ایجاد مشکلات متعدد در کسب و کار روزمره مردم شده است

     محمد جواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات و فناوری ارتباطات دولت دوازدهم نوشت: ادامه محدودیتهای اینترنت و اختلال در GPS باعث ایجاد مشکلات متعدد در کسب و کار روزمره مردم شده است.

    راهکارهای آذری جهرمی برای جایگزینی اخلال در GPS/ محدودیت‌های اینترنت و اختلال در GPS باعث ایجاد مشکلات متعدد در کسب و کار روزمره مردم شده است

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، محمد جواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات و فناوری ارتباطات دولت دوازدهم در کانال تلگرامی خود نوشت:

    ادامه محدودیتهای اینترنت و اختلال در GPS باعث ایجاد مشکلات متعدد در کسب و کار روزمره مردم شده است.

    بر اساس اخبار رسمی منتشر شده، ریزپرنده‌های بسیاری در ایام جنگ تحمیلی ۱۲ روزه کشف و ضبط شدند. مهندسی معکوس ابزارهای ارتباطی هدایت و کنترل آنها و اختلال هدفمند در آنها به خیر عمومی نزدیک‌تر است.

    همچنین اعلام شد که برخی از عوامل و جواسیس رژیم هم دستگیر شده‌اند، تحلیل روشهای ارتباط امن آنها شاید راه حل بهتری باشد تا ارتباطات همه مردم را با اختلال مواجه کرد.

    امیدوارم این موارد مورد توجه متولیان امر قرار بگیرد تا دامنه آثار و آسیبهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی بر کسب و کارها، حداقل گردد.

     

  • واکنش‌های داخلی و خارجی به مصاحبه رئیس‌جمهور؛ چرا برخی خشمگین شده‌اند؟

    معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور، سید مهدی طباطبایی، به تحلیل واکنش‌های مختلف به مصاحبه رئیس‌جمهور با تاکر کارلسون پرداخت. وی با اشاره به خشم رژیم صهیونیستی از محتوای این مصاحبه، از برخی واکنش‌های داخلی اظهار تعجب کرد و بر لزوم وحدت برای دفاع از آرمان ایران تاکید کرد.

    واکنش‌های داخلی و خارجی به مصاحبه رئیس‌جمهور؛ چرا برخی خشمگین شده‌اند؟

    متن پیام‌های سید مهدی طباطبایی در شبکه اجتماعی ایکس به شرح زیر است:

    چند نکته درباره مصاحبه رئیس جمهور با تاکر کارلسون

    ۱. مصاحبه به صورت غیرحضوری و در شرایطی انجام شد که ملاحظات امنیتی ویژه‌ای حاکم بود. طبیعی است فرم و قاب تصویر از حالت مطلوب و ایده‌آل برخوردار نبود، گرچه آنچه منتشر شد هم نسخه اینترنتی مجری با قاب بسته‌تر و متفاوت نسخه اصلی است. نسخه باکیفیت بسیار بهتری با ترجمه دقیق‌تر برای کارلسون ارسال شده بود که استفاده نشده است.

    ‏۲. فردی که واسطه انجام مصاحبه بود صرفا نقش هماهنگی زمانی با تاکر کارلسون را داشت. با لحاظ ملاحظات اخلاقی از فرآیند مصاحبه کنار گذاشته نشد، گرچه با عدم رعایت اصول حرفه‌ای مانند ادعای مالکیت کار و انتشار نسخه فیلم بدون هماهنگی از رعایت این ملاحظه پشیمان شدیم.

    ‏۳. مخاطب این مصاحبه جامعه امریکایی پایگاه رأی ترامپ بود، طبیعی است در عین پایبندی به اصول کلی صلح‌طلبی در عین ایستادگی که رکن اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است، ادبیات گفتگو می‌بایست با مخاطب سازگار باشد.

    ‏۴. اکانت توئیتری رژیم صهیونیستی پیام اصلی مصاحبه را شناسایی کرد و نتوانست خشم خود را مهار کند. برخی دوستان داخلی چرا چنین برافروخته و خشمگین شده‌اند؟ نمی‌دانم.

     

    ‏۵. محور وحدت امروز همه ما ایران و پاسداری از آن است. برای دفاع از این آرمان بزرگ و مقدس، یکپارچه و متحد، تابع و پیرو رهبر فرزانه و عزیز انقلاب اسلامی بمانیم. مهاجمین به این وحدت خواسته یا ناخواسته در زمین دشمن بازی می‌کنند.

     

  • حماقتی به نام اینترنت طبقاتی

    حماقتی به نام اینترنت طبقاتی

    اینترنت طبقاتی در نهایت چیزی جز ایجاد رانت، فساد، گسترش نفوذ و از همه بدتر دور شدن مردم از حکومت و نا‌امیدی و سرخوردگی به واسطه تبعیض و بی عدالتی نخواهد داشت.

    پایگاه خبری رسا نشر – مهدی سوری: حتی استفاده از این لفظ بسیار خجالت‌آور و شرم‌آور است. فکر کردن و مطرح کردن آن هم جز حماقت چیز دیگری نیست. و مسلماً واژه «اینترنت طبقاتی» از دهان همان‌هایی بیرون آمده است که در طول سالهای گذشته با افکار پوسیده و مغزهای تهی تلاش کردند آزادی مردم را به مسلخ اسارت ببرند. همانهایی که نفوذی وار اینترنت را محدود کردند و با فیلترینگ گسترده خسارت‌های جبران ناپذیری را به کشور زدند!

    حماقتی به نام اینترنت طبقاتی

    مگر دوران بربر و عصر خان و رأیت است که در یک حکومت انقلابی – اسلامی که آن هم با اراده مردمانش و اتفاقاً با هدف ایجاد برابری و عدالت تشکیل شده، حرف از طبقاتی کردن یک امکانات عمومی را به زبان می آورید؟ در کدام اندیشه اسلام، کدام کلام امام خمینی (ره) و بیانات رهبر انقلاب شنیده اید که جایی از دو دستگی و ایجاد محدودیت برای افرادی از جامعه و دادن امکاناتی برای خواص حرفی به میان آمده باشد؟ و کدام ماده و بند از قانون اساسی ایران به برخی افراد جامعه با هر هدف و توجیحی برتری و مزیت نسبی هبه شده است که ما خبر نداریم؟ بعضی حرف‌ها به زبان آوردنشان هم بد است؛ چه برسد به اجرایی کردنشان. من نمی‌دانم این کار شنیع از کجا و توسط چه کسانی مطرح شده است. اما اول خودم، آنها و همه را توصیه می کنم به تقوای الهی و از این دوستان می خواهم که توبه کنند. و دیگر حتی حرفش را به زبان نیاورند اگر وجدان دارند. اگر انسانند و برای انسانها شأن و حرمت قائلند. اینترنت و هر چیزی که بخواهد برای افراد یک جامعه خط کشی های نامتعارف ایجاد کند، در نهایت بلای جان آزادی و امنیت است. مردم را از هم جدا نکنید. ما همه در یک کشور و در یک مسیر هستیم. ما ایرانی هستیم.

    از تجربه فیلترینگ که دست آخر بلای جانمان شد، عبرت بگیرید. از رانت ایجاد شده به واسطه فروش فیلترشکن، از خسارت‌های امنیتی اپ‌های نا امن، از خسارت‌های مادی به مردم برای تهیه وی‌پی‌ان، از آسیب‌های مادی و معنوی گسترده به صاحبان کسب و کارهای آنلاین و … ، دهها دلیل منطقی که با فیلتر و محدود کردن اینترنت، درس بگیرید. از همان آغاز، راه را اشتباه رفتید و در مقابل تحلیل‌ها و گلایه‌های به حق هم جبهه گرفتید. سالها بر این کار اشتباه اصرار کردید و جالب است که اکنون از درون حاکمیت خیلی ها اذعان می‌کنند که فیلترینگ اشتباه بود. طبقاتی کردن اینترنت هم اشتباه است. چرا برخی به تکرار اشتباه اصرار دارند؟ اینترنت طبقاتی در نهایت چیزی جز ایجاد رانت، فساد، گسترش نفوذ و از همه بدتر دور شدن مردم از حکومت و نا‌امیدی و سرخوردگی به واسطه تبعیض و بی عدالتی نخواهد داشت. در آخر دودش در چشم خودتان می رود.

    مسئول گرامی، نماینده محترم، متخصص و کارشناس عزیز، اینترنت مانند آب است. و آب راهش را بالاخره پیدا می‌کند. اعمال محدودیت‌های بیشتر، تداوم فیلترینگ و طبقه‌ای کردن اینترنت باعث رواج استفاده مردم از اینترنت ماهواره‌ای و بسترهای جدیدی که در حال بروز و ظهور هستند خواهد شد. برای ماهواره و ویدیو هم جرم‌انگاری کردید، تهش چه شد؟ استارلینک هم به سرنوشت همانها دچار خواهد شد. جلوی تمایلات جامعه را نمی‌توان گرفت، محدودترش کنید بی آنکه به جریمه و زندان فکر کند، استارلینک را هم تهیه می کند و به اینترنت آزاد وصل می شود. می گویید نه! این گوی و این میدان …

     

  • بلاتکلیفی جمعی در برابر اقدام قانونی دولت؛ بالاخره اتباع افغانستانی بمانند، یا اخراج شوند؟

    بلاتکلیفی جمعی در برابر اقدام قانونی دولت؛ بالاخره اتباع افغانستانی بمانند، یا اخراج شوند؟

    اخراج سریع همه افغان‌های غیر قانونی و مشخص شدن تکلیف آنهایی که قانونی در این کشور زندگی می‌کنند، بسیار ضرورت دارد. خیلی از این افراد اقامت و کارت آمایش را در یک استان دیگر گرفته اند و اکنون در استان دیگری سکونت دارند. خیلی‌هایشان محل سکونت مشخصی ندارند. در کجای دنیا به اتباع بیگانه اجازه می‌دهند آزادانه و بدون رهگیری هرکجا که دلشان می خواهند بروند؟

    پایگاه خبری رسا نشر- مگر تا همین یک ماه پیش از جنگ، همین شماها ملت شریف ایران خواستار اخراج افغان ها از کشور نبودید؟ شماها نبودید که از افزایش بی رویه و قارچ‌گونه‌شان در شهرهایتان شکایت داشتید؟ از شلوغی صف نان، از گرانی و کمبود مسکن به واسطه شراکت شیطانی صاحبخانه‌ها و املاکی‌ها در اجاره خانه به اتباع گلایه نمی‌کردید؟ از نوع فرهنگ شهرنشینی، از زاد‌ و‌ ولد بدون کنتورشان، از تفاوت‌های فرهنگی و … . مگر شما نبودید که به دولت فشار می‌آوردید چرا افغانستانی‌ها را بیرون نمی‌کنید؟ پس چه شد؟ به خاطر نوید محمدزاده پشیمان شدید؟ یا چون مخالفت با اخراجشان را یک شبه وایرال کردند، جو فضای مجازی شما را گرفت؟

    بلاتکلیفی جمعی در برابر اقدام قانونی دولت؛ بالاخره اتباع افغانستانی بمانند، یا اخراج شوند؟

    متاسفانه نبود مرجعیت رسانه‌ای، ملی نبودن صدا و سیما و عدم پرداختن به نیازهای عمومی جامعه، از دست رفتن مقبولیت چهره‌های سرشناس به سبب گیر افتادن در بازی‌های سیاسی،  فیلترینگ‌شبکه های اجتماعی و سکوت اجباری رسانه‌های مستقل باعث شده تا ایرانیان داخل کشور، نادانسته تلویزیون‌ها، کانال‌ها و صفحات بی‌هویت را دنبال و به آنها اعتماد کنند. و این کانالها به راحتی در ذهن اکثریت آدمهای معمولی جامعه اثر می‌گذارند و آنها را به هر سو که می‌خواهند می‌کشانند. در رابطه با موج مخالفت اخراج اتباع و مهاجران غیر‌قانونی هم، متاسفانه باز عده‌ ای ساده لوح آلت دست آنان شدند.

    اخراج اتباع افغانستانی که با روی کارآمدن دولت طالبان و در سالهای ۴۰۱ تا ۴۰۳ به طور غیرقانونی و با اهمال دولت سیزدهم وارد کشور شده‌اند در همان ابتدای تشکیل دولت پزشکیان در برنامه وزارت کشور بود و با کمک بی‌شائبه نیروی انتظامی تا آخر سال حدود ۲ میلیون افغان غیرقانونی از کشور اخراج شدند. متاسفانه هیچ آمار رسمی از تعداد اتباع افغانستانی مقیم در ایران وجود ندارد. اما اگر اخراج این ۲ میلیون نفر در عمل رخ داده باشد، تنها با یک گشت و گذار در سطح استان تهران می توان فهمید که فقط یک مشت از این خروار برداشته شده و تعداد اخراج شدگان آنچنان به چشم نمی‌آید.

    جنگ که شد، مشخص شد که تعدادی اتباع بیگانه در جنایت‌های موساد و کمک به ارتش اسرائیل برای شناسایی اهداف، ترور و تخریب نقش داشته‌اند. با دستگیری هایی که در اواسط جنگ رخ داد نهادهای امنیتی متوجه شدند که موضوع به یک یا دو نفر که لیزر بیاندازند و لوکشین بفرستند ختم نمی‌شود. با پیگیری‌های نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و انجام عملیات‌‌های گسترده، کارگاههای ساخت پهپاد و نفرات بسیاری در سرتاسر کشور شناسایی و دستگیر شدند.

    سوای این موضوع و نقش برخی از اتباع در همکاری با اسرائیل، اکنون شرایط کشور با وجود آتش‌بس به گونه‌ای نیست که بتوان از این تعداد افراد بیگانه حتی اگر فارسی‌زبان، مسلمان و شیعه هم که باشند پذیرایی کرد. موضوع جنگ شوخی بردار نیست. امنیت شهروندان ایرانی از هر چیز دیگری مهم‌تر است. در بهبوهه مشکلات سیاسی، اقتصادی و تحریم‌ها، ما دیگر نمی‌توانیم و نباید که اجازه دهیم میلیون‌ها غریبه بی‌نام و نشان، در شهرها و کنار همشهریانمان سکونت و تردد کنند. عقلانیت این را می‌گوید. استراتژی درست همین است که دولت و وزارت کشور پبش گرفته اند. اخراج سریع همه افغان‌های غیر‌قانونی و مشخص شدن تکلیف آنهایی که قانونی در این کشور زندگی می‌کنند، بسیار ضرورت دارد. خیلی از این افراد اقامت و کارت آمایش را در یک استان دیگر گرفته اند و اکنون در استان دیگری سکونت دارند. خیلی هایشان محل سکونت مشخصی ندارند. در کجای دنیا به اتباع بیگانه اجازه می‌دهند آزادانه و بدون رهگیری هرکجا که دلشان می‌خواهند بروند؟

    این یک قانون است. فریب شبکه‌های معاند را نخورید. بازیچه دست افراد غرض‌ورز نشوید. اتباع بیگانه که غیرقانونی وارد کشور شده اند، مجرم هستند. باید طبق قانون با آنها برخورد شود، حال اینکه جمهوری اسلامی با عطوفت و رأفت به جای جریمه، محاکمه و زندانی کردن این افراد، آنها را تا مرز مشایعت می‌کند، شایسته گلایه و انتقاد نیست. بله. حتماً باید کرامت انسانی آنان حفظ شود. حتماً باید تا آخرین دقیقه‌ای که در داخل مرز ایران هستند به آنها رسیدگی شود. این یک اقدام فورس بود که بدون تأمل باید همین روزها صورت می‌گرفت. و حتماً در این شرایط ممکن است تخلفاتی هم صورت بگیرد. ممکن است مشکلاتی هم برای این افراد به وجود بیاید. وقتی غیرقانونی وارد خاک کشور بیگانه می‌شدند، باید فکر این روزها را هم می‌کردند! از دولت سیزدهم کسی را نمی‌شود گیر آورد و پاسخگو کرد که چرا مرز کشور را به روی افرادی باز کردند که عده‌ایشان نمک خوردند و نمکدان شکستند؟ دیدید که اکثر دستگیر‌شدگان اتباعی بودند که کمتر از ۲-۳ سال قبل به ایران وارد شده‌اند!

    در رابطه با ماجرای پدر فرشته حسینی بازیگر و هنرمند ارزشمند سینما هم باید گفت بله، صورت خوشی نداشت و من هم ناراحت شدم. اما از آنجایی که خدمت سربازی را در کلانتری گذارنده‌ام به خوبی می‌دانم که این یک اقدام معمول است. چیز تازه‌ای نبود. اتباع را می‌گیرند، سوابق و هویتشان را بررسی می‌کنند، اگر مجوز قانونی اقامت داشته باشند، رهایشان می‌کنند. به عقیده من هرکسی که پدر خانم نوید محمد زاده را برای مشخص شدن وضعیتش به کلانتری هدایت کرده، وظیفه قانونی‌اش را انجام داده و تازه باید از او تشکر هم کرد. رفتار این بازیگر بسیار نسنجیده بود و شاید متصور بود که پدرخانمش هم می‌تواند مانند خودش تافته جدابافته‌ای از جامعه باشد. نه خیر عزیز! پدر همسر شما و همسر شما که هیچ، حتی خود شما و خانواده‌تان هم در مقابل ۹۰ میلیون ایرانی دیگر، هیچ امتیاز و اعتبار بیشتری در برابر قانون ندارید. همه با هم برابریم! همانطور که گفتم این یک اقدام مرسوم در پلیس است. متاسفانه هنرمندان دیگری هم نادانسته و من باب رفاقت با آقای بازیگر، با گذاشتن استوری حمایتی، قانون را زیر سوال بردند. من جای نوید محمدزاده و دیگر همکارانش بودم به جای اعتراض تازه تشکر هم می کردم که پلیس دارد به وظیفه اش عمل می کند.

    بلاتکلیفی جمعی در برابر اقدام قانونی دولت؛ بالاخره اتباع افغانستانی بمانند، یا اخراج شوند؟

    بله، باید با اتباع با احترام برخورد کرد. بله، باید با یک شرایط بهتر مقدمات خروجشان را فراهم کرد. بله، صاحبخانه ها باید پول پیش آنها را پس بدهند. بله، هرچه شما می گویید درست است. ولی! بگذارید خیالتان را راحت کنم. با وجود تمام تلاش‌های پلیس و نهادهای مربوطه و اذیت و آزاری که برای گرفتن و دیپورت همین تعداد اتباع غیر‌قانونی که برخی از آنان نه احترامی برای قانون ایران و شهروندانش قائلند. و نه مانند نسل قدیمی مهاجران افغان تعصب و تعهدی به کشور میزبان دارند، و از قضا نه اهل کسب و کارند و بدتر از همه به دلیل نداشتن تعهد قلبی و قانونی و عدم سکونت در محل مشخص، بیشترین تخلفات، جنایات، تعدی و تعرض به نوامیس، مزاحمت، استعمال و فروش مواد مخدر و چیزی که به تازگی شاهدش بودیم خیانت به کشور میزبان و همکاری با دشمنان و اقدامات خرابکارانه را در بین این قشر شاهد هستیم؛ بیشتر از نیمی از این افراد به محض اخراج، بلافاصله و در کمتر از یک هفته با کمک یک عده افراد سودجو دوباره به صورت قاچاقی وارد کشور می‌شوند. این چرخه ادامه‌دار است. پلیس می‌گیرد و اخراج می‌کند، این افراد دوباره از هر طریقی شده ورود پیدا می‌کنند.

    حقیقتاً نمی شود همه را اقناع کرد، مخصوصاً آن عده که از سر لجاجت با حکومت، بازیچه وطن‌فروشان شده‌اند. ساده لوحانی که درک نکردند و از خودشان نمی پرسند چرا باید حکومت کشور من به کسانی که غیرقانونی وارد شده‌اند  و امنیت را به مخاطره می‌اندازند، بیش از این اجازه ماندن بدهد؟ مگر همانهایی که در آنطرف آب و در کشورهای اروپایی نشسته‌اند و برای ما نسخه می‌پیچند، کشور محل اقامتشان به مهاجرین غیرقانونی اجازه ورود می‌دهد؟ بروید کمی جستجو کنید و ببینید که چه بلایی بر سر مهاجران می‌آورند. آنها را در کمپ‌های اقامت اجباری در محیط های کثیف و بدترین شرایط زندگی اسکان می‌دهند. به ضروری‌ترین امکانات زندگی دسترسی ندارند. حق دسترسی به پزشک ندارند. و پس از مدتی اخراجشان می‌کنند. یک هزارم رفتاری که با مهاجرین غیرمجاز در کشورهای دیگر می شود، در جمهوری اسلامی با اتباع قاچاقی نکرده‌اند. اتباع در کشور ما آزادانه کار کردند و هرکجا که خواستند سکونت گزیدند. ما با قدیمی‌هایشان دوست، هم‌بازی، همکلاسی، همکار و حتی فامیل شده‌ایم. کودکان بسیاری به واسطه ازدواج ایرانیان با اتباع افغانستان به دنیا آمده اند. این خود نشان از یک همزیستی مسالمت‌آمیز و محترمانه نمی‌دهد؟

    اما میهمانی تمام شد؛ اکنون وقت رفتن است. دوست عزیز! فریب اینترنشنال را نخور! آنها نگران شأن انسان‌ها نیستند. آنها به دنبال دغدغه صاحبشان و به عنوان کارفرما نگران از دست رفتن سرمایه کارشان برای ترور و نا‌امنی در داخل خاک ایرانند. کارفرما نگران کارگرانش شده، نگران میلیون‌ها دلار هزینه برای آوردن آنها به تهران و استفاده در زمان مناسب بعدی. اینها اگر دلشان برای افغانستان و مردمانش می سوخت که پس از برقراری یک حکومت مردمی، دوباره کشور را به دست طالبان نمی‌دادند! آمریکایی‌ها میلیاردها دلار هزینه کردند، کلی کشته دادند که طالبان را بیرون کنند. که چه بشود؟ چندسال بعد دو دستی افغانستان را تقدیم طالب جماعت کنند؟ اگر آخرش این بود، پس چرا وارد جنگ شدند؟

    افغانستان مظلوم است، مردمانش مظلوم‌تر و شریف‌تر. رُک و بدون تعارف اما افغان‌های تازه‌وارد را میهمانان ناخوانده می‌دانم. علاقه‌ای به حضورشان در خاک کشورم ندارم. همانگونه که گفتم نسل جدید اتباع وارداتی، نه در رفتار و نه در کردار هیج شباهتی به هم‎میهنان افغانی‌ام که بیشتر از ۳۰-۴۰ سال است در کنار ما زندگی می‌کنند ندارند. این موضوع را خود این عزیزان نیز تائید می‌کنند. اتفاقاً اتباع قدیمی هم از حضور این افراد گلایه دارند و آسیب زیادی دیده‌اند. هرچه در این سال‌ها این انسانهای زحمت‌کش و تلاشگر آبرو و عزت جمع کردند، این عده افراد بی هویت یک شبه بر بادش دادند. آنها به صراحت اعلام می‌کنند که مهاجرین غیرقانونی ۳ سال اخیر وارد ایران شدند، انسان‌های صادق و متعهدی نیستند. بنابراین، پیرو تمام موارد فوق و ضرورت ایجاد شده در کشور، کاملاً از اخراجشان حمایت می‌کنم. اما خروج اتباع افغانستانی باید با برنامه‌ریزی درست، نظارت بیشتر، محترمانه و در شأن آنان صورت پذیرد. ما هرگز برای افغانستانی‌ها میزبانان بدی نبودیم و انشالله هنگام بدرقه هم محترمانه روانه شهر و دیارشان خواهیم کرد.

    مهدی سوری

  •   ۳ پرده از یک بحران ۱۲ روزه/ اول: تنها در میدان

      ۳ پرده از یک بحران ۱۲ روزه/ اول: تنها در میدان

    در میانۀ پرتاب موشک‌ها و شعله‌های آتش جنگ، آنچه بیش از انفجارها به چشم آمد، سکوت منطقه بود؛ سکوتی سنگین‌تر از صدای جنگنده‌ها و انفجار بمب‌ها. هم‌پیمانان ایران نظاره گر بودند و بر اساس محاسبات هزینه-فایده تصمیمات خود را اتخاذ کردند.ایران در روزهایی که بیش از همیشه نیاز به پشتیبان داشت، تقریبا تنها بود. این تنهایی ژئوپلتیکی نه یک حادثه زودگذر، بلکه یک هشدار قوی استراتژیک است. یک هشدار استراتژیک از نوع فوق امنیتی!

     
3 پرده از یک بحران 12 روزه/ اول: تنها در میدان

      عصر ایران؛ سمیرا فرخ منش- جنگ ۱۲ روزه اخیر حرف های بسیار برای گفتن، درس های زیاد برای آموختن و تجارب فراوان برای تکرار نشدن در خود داشت.  رویارویی ایران با یکی از قدرت های هسته‌ای جهان در سطحی رخ داد که بخشی از ناظرین جهانی لب به تحسین گشودند و بخشی دیگر با دقت پی‌گیر آمار موشک‌های رد و بدل شده بودند.

    اما آنچه مهم است، نه تعداد موشک‌ها، بلکه نواقص، کمبودها و ضعف‌هایی بود که گفتن آنها شاید موجب آزردگی عده‌ای شود، اما ضروری به نظر می‌رسد. این یادداشت سعی دارد جنبه های منفی این رخداد را در ۳ بخش مورد بررسی قرار دهد:

    نخستین بخش قابل توجه که می توانست به شکل دیگری ظاهر شود، تنهایی منطقه‌ای ایران در میان دیگر بازیگران بود.

    شاید تا پیش از وقوع درگیری انتظار می‌رفت در صورت درگرفتن تقابل نظامی، منطقه دست به یارکشی بزند و ایران در کنار یاران دیپلماتیک خود و اسراییل در کنار متحدین خود قرار بگیرد. اما واقعیت این ۱۲ روز تصویر دیگری از این یارکشی نشان داد و آنچه دیدیم چیزی جز سکوت، بی طرفی و احتیاط نبود.
    از کشورهای عربی خلیج فارس تا ترکیه و روسیه دوست و برادر هیچ کدام نقش یک متحد نظامی، یا همراه دیپلماتیک را بازی نکردند و آنچه خودنمایی می‌کرد، تنهایی ژئوپلتیک ایران در منطقه بود.

    این میزان از تک افتادگی هم پرسش هایی را در اذهان پدید می‌آورد و هم به نظر تصویر جدیدی از شکل توازن قدرت ژئوپلتیکی در خاورمیانه ترسیم می‌کند.

    پرسش هایی از این جنس که آیا میان ظرفیت نظامی ایران و بدنۀ دیپلماسی منطقه شکافی به وجود آمده است؟ آیا سیاست‌گذاری های راهبردی ایران که گروه های موسوم به نیابتی یا محور مقاومت را شکل داده بود، دچار آسیب شده‌؟

    حمایت های زبانی به جای پشتیبانی راهبردی

    روسیه هیچگاه موضع محکم دفاعی درباره ایران نگرفت و صرفا خواستار آتش‌بس فوری شد. کشوری که شاید اتنظار می‌رفت بیشترین میزان حمایت از همسایه خود را داشته باشد.

    طی سال‌های اخیردر کنار رقابت روسیه و آمریکا، به حدی از تبادلات نظامی و اقتصادی میان ایران و روسیه حرف و سخن بوده که توقع پشتیبانی‌های تسلیحاتی از ایران انتظار زیادی به نظر نمی‌رسید.

    رفتارهای روسیه طی این ۱۲ روز تبادل موشک میان ایران و اسراییل، محدود شد به محکومیت حملات علیه ایران، اعلام آمادگی برای میانجی‌گری وحمایت از حق ایران برای برخورداری از انرژِی هسته‌ای!

    با دقت در کنش های سیاسی این کشور دور از ذهن نیست که روسیه را نگران روابط دیپلماتیک خود با اسراییل ببینیم.

    به زبان دیگر مسکو تمایل داشت تا مناسبات خود را با اسراییل به خطر نیندازد و بیش از این خود را دچار انزوای بین‌المللی نکند. گویا تبعات جنگ با اوکراین برای پوتین کافی به نظر می‌رسد و قصد ندارد به خاطر ایران هزینه مشابهی پرداخت کند.

    دولت‌های حاشیۀ خلیج فارس مصداق سکوت کامل در بحران اخیر بودند.  این کشورها تلاش کردند تا در بی‌طرفی آشکار باقی بمانند و از این طریق تعادلی میان روابط خود با امریکا و ایران  به صورت هم‌زمان برقرار کنند.  چون مدتی بود عربستان سعودی تمایل به تنش زدایی با ایران را در کنش‌های سیاسی خود نشان می‌داد، طبیعی به نظر می‌رسید که قصد بر هم زدن آن را نداشته باشد. اما از سوی دیگر امارات و قطرو بحرین و کویت و عربستان خواه ناخواه میان ایران و آمریکا قرار دارند و به واسطه وجود پایگاه های نظامی ایالات متحده، بخشی از تمامیت ارضی آنان همیشه مورد تهدید است.

    همین می تواند انگیزه اصلی آنان از اصرار بر پایان جنگ ایران و اسراییل و عدم حمایت از هیچ کدام آنها باشد.  قطعا کشورهای عربی از تشدید تنش ها متضرر می‌شوند و به همین علت از کمک های لجستیکی یا نظامی به ایران خودداری کردند.  همچنان که اعداد و ارقام تبادلات اقتصادی و نظامی میان این کشورها و ایالات متحده به روشنی نشان دهنده این امر است که کشورهای عربی به رغم محکومیت جنگ، امکان طرفداری از ایران نداشتند.

    ترکیه با وجود آنکه در دوران تنش های دیپلماتیک با اسراییل به سر می برد، اما حاضر نشد هیچ حمایت معناداری از ایران داشته باشد و از پشتیبانی های تسلیحاتی دریغ ورزید.  در این دوران ترکیه بیشتر تمرکز خود را بر شمال عراق و سوریه گذاشته بود  و به نظر می‌رسید در موقعیت بحرانی میان ایران و اسراییل، آن منطقه برایش دارای اهمیت بیشتری بود.

    عراق هیچ حضور مستقیمی در جهت حمایت از ایران نداشت. به رغم آنکه پس از استفاده اسراییل از آسمان عراق (بدون اجازه این کشور) و ثبت شکایت رسمی عراق حریم هوایی خود را بست، اما دخالتی در راستای رفتارهای دفاعی ایران نداشت. با وجود آنکه ایران طی دو دهه اخیر حضور قدرت‌مند، تاثیرگذاری و مثبتی در این کشور داشته  و انتظار می‌رفت در زمان بحران، بتوان روی حمایت‌های بغداد حساب کرد.

    پاکستان نیز حمایت زبانی خود را از تهران اعلام کرد و به رغم اینکه در بعضی اخبار به حمایت هسته ای این کشور از ایران اشاره شد، اما مدتی بعد تکذیب شد. آنچه به عنوان موضع رسمی پاکستان طی این ۱۲روز دیده و شنیده شد مواضع وزیر دفاع با این مضمون بود که “اگر امت اسلامی متحد نشوند فردا هرکدام با همین وضعیت مواجه خواهیم بود.” نخست وزیر پاکستان نیز حملات اسراییل را محکوم کرد و آن را نقض فاحش حقوق بشر دانست. در واقع کنشی که پاکستان نشان داد نوعی توازن احتیاط آمیز بود و عدم تمایل به ورود به جنگ را نشان می‌داد.

    افغانستان نیز در طول جنگ حق ایران برای دفاع را به رسمیت شناخت و تجاوز به حریم هوایی ایران را محکوم کرد اما بیشتر نگران بازگشت مهاجرینی بود که از ایران قصد بازگشت دارند. در مجموع پاکستان بر همبستگی دیپلماتیک و اجتناب از ورود مستقیم یا همکاری با ایران تاکید داشت و افغانستان نیز بیشتر تا کید بر حق دفاع ایران و مسایل انسانی مرتبط داشت.

    گروه های نیابتی و محور مقاومت نیز امکان حمایت نداشتند. درحالی که با توجه به پیشینه مناسباتی میان ایران و برای مثال حزب‌الله، انتظار میرفت که ایران شاهد “مواضع درگیر” از سمت آنان باشد اما به دلیل آسیب‌هایی که طی یک سال اخیر متوجه حزب الله بوده، در سکوت باقی ماند. همچنین گروه انصارالله که تهدیدات لفظی بیان کرد اما رفتار عملی از او دیده نشد. نیروهای حشدالشعبی نیز ترجیح دادند در موقعیت محافظه کارانه سیاسی خود بمانند و حتی بیانیه رسمی مبنی بر حمایت از ایران نیز صادر نکردند  و همین امر وابستگی جدی امنیتی بغداد به غرب را بیش از پیش آشکار می‌سازد. در این میان فقط انصارالله یمن بازیگرانی بودند که چند حمله موشکی به بندر ایلات داشتند.

    می‌توان این‌طور ادعا کرد تقریبا تمامی بازیگران منطقه تمایل داشتند تا موضع “دوجانبه” را در پیش بگیرند. یعنی در عمل به رغم انتقاداتی که به اسراییل یا وقوع جنگ داشتند، هم‌زمان روابط خود را با ایران و امریکا در همان سطحی که بوده حفظ کنند.

    اجتناب آشکار از  ورود مستقیم به درگیری به چهار دلیل کلی رخ داد:

    نگرانی بابت درگیر شدن در جنگ با اسراییل، تحولات مربوط به توازن قدرت در منطقه ( از تبعات صلح ابراهیم اعراب و اسراییل)، حفظ تعاملات با غرب و فرسایش قدرت نظامی و لجستیکی بازیگران محور مقاومت.

    یک آزمون مهم برای ایران

    در چنین حالتی آنچه نصیب ما می شود، می‌تواند نوعی ضعف در عمق راهبردی منطقه ای ایران باشد. در عین حال که در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری درباره ادامه یا پایان جنگ یا میانجی‌گری به جای اعضای منطقه، به دست آمریکا افتاد.

    به زبان دیگر ارتباطی که بین کنش های سیاسی و حمایت های دفاعی میان بازی‌گران منطقه بود (یا باید می‌بود) دچار ضعف شده و “عمق سازی راهبردی” ایران نیازمند ترمیم جدی و بازنگری اساسی است.

    بنابراین می‌توان این جنگ ۱۲ روزه را نوعی آزمون ارزیابانه برای بررسی سرمایۀ ژئوپلتیکی منطقه‌ای ایران دانست. آزمونی که نتیجه آن اگر نشان‌دهندۀ انزوای منطقه‌ای باشد، قابلیت تبدیل به تهدیدات استراتژیک را نیز داراست.

    در میانه پرتاب موشک‌ها و شعله‌های آتش جنگ، آنچه بیش از انفجارها به چشم آمد، سکوت منطقه بود. سکوتی سنگین‌تر از صدای جنگنده ها و انفجار بمب‌ها. هم‌پیمانان ایران نظاره گر بودند و بر اساس محاسبات هزینه-فایده تصمیمات خود را اتخاذ کردند.

    ایران در روزهایی که بیش از همیشه نیاز به پشتیبان داشت، تقریبا تنها بود. این تنهایی ژئوپلتیکی نه یک حادثه زودگذر، بلکه یک هشدار قوی استراتژیک است. یک هشدار استراتژیک از نوع فوق امنیتی!

  • خلاء مشهود اطلاع رسانی امنیتی – نظامی در زمان جنگ و پسا‌‌جنگ

    اطلاع رسانی سریع و به موقع به شهروندان برای حفظ جان و خروج از محدوده جنگی و خطرساز از بدیهیات جنگ است که هر دولتی باید این خدمات را در زمان جنگ به شهروندانش ارائه دهد.

    پدافند تهران

    به گزارش پایگاه خبری رسا نشر بنابر گزارش های مردمی در ساعات اولیه شب دوشنه ۹ تیر پدافند تهران در شمال  و شرق تهران فعال شده است. همچنین برخی کاربران از شنیده شدن صدای انفجار در تبریز و مراغه خبر دادند. بلند شدن صدای انفجار و عملکرد پدافند آن هم در شرایط آتش‌بس ناپایدار و انتشار شایعاتی مبنی بر آماده سازی رژیم صهیونیستی برای حمله دوباره به خاک ایران، موجب ترس و اضطراب در بین هموطنان می‌شود.

    متاسفانه در طول جنگ ۱۲ روزه اطلاع‌رسانی در رابطه با شرایط نظامی شهرها و مناطق تهران و امنیت محل‌ها از سوی صدا و سیما و رسانه های رسمی بسیاز ضعیف بود. و تا قبل از محدودیت‌های اینترنت کانال‌ها و رسانه‌های ضد‌انقلاب تبدیل به مرجع خبری و منبع موثق حملات و انفجارهای تهران و سایر شهرها شدند. رسانه‌های رسمی مانند صدا و سیما بیشتر وقتشان را به تحلیل و برنامه های حماسی می گذراندند و حملات رژیم اشغالگر صهیونیست به داخل خاک کشور را بنا بر مصلحت‌های خودشان یا پوشش نمی دادند و یا با کمترین اهمیتی بازخورد می دادند. معمولاً اطلاعیه ها و گزارشاتِ پس از حمله و انفجار، ساعاتی بعد و در بخش های خبری به اطلاع شهروندان می رسید. اما مردم به خصوص تهرانی ها به دنبال این بودند که بدانند کجاها مورد حمله قرار گرفته؟ چقدر با محل کار و سکونتشان فاصله دارد؟ و آیا محل سکونت خانواده، دوستان و عزیزانشان از حملات موشکی و پهپادی در امان بوده است؟

    اینکه حکومت و مردم ایران در جنگ ۱۲ روزه تحمیلی مانند شهروندان اسرائیلی آمادگی لازم را نداشتند و ما در کشوری زندگی می کنیم که از آخرین جنگ آن ۳۶ سال می گذرد، کاملاً درست است. بنابراین می‌توان گفت مانند یهودیان سرزمین های اشغالی در شرایط جنگی زندگی نمی‌کنیم و زیاد بلدش نیستیم. اما اطلاع رسانی سریع و به موقع به شهروندان برای حفظ جان و خروج از محدوده جنگی و خطرساز از بدیهیات جنگ است که هر دولتی باید این خدمات را در زمان جنگ به شهروندانش ارائه دهد. اینکه در چه محله‌هایی حمله صورت گرفته است و شهروندان چه باید و نبایدهایی را باید رعایت کنند را می‌شد به آسانی برنامه‌ریزی و اطلاع‌رسانی کرد.

    شبکه خبر: حمله اسرائیل به چند استان دیگر/ بلند شدن دود از منطقه نطنز اصفهان/ تسنیم: صدای انفجار در کرمانشاه هم آمد

    اگرچه جنگ و تبادل آتش چندروزیست متوقف شده و مشخص نیست که آیا دوباره حکومت تروریستی و جنایتکار نتانیاهو توان و جرأت تکرار اشتباهش را دارد یا خیر!. اما در داخل کشور نباید این ماجرا پایان یافته تلقی شود. نگاه به خدعه‌ها و نیرنگ‌های سیاست‌مداران غربی خصوصاً ترامپ دروغگو و موهم،  به ما یادآور می شود که طرف مقابل هر لحظه ممکن است یک حماقت دیگری بکند. بنابراین باید با دقت عملکردِ تمام قوا، سازمان‌ها و نهاد‌ها در ۱۲ روز جنگ بررسی و ضعف‌هایمان شناسایی و مرتفع گردد.

    یکی از مهمترین ضعف‌های آشکار همین اطلاع‌رسانی است که باید یک سخنگوی مستقل اما هماهنگ با همه دستگاهها در هر لحظه وقایع و دستورالعمل‌های صادره را  انعکاس دهد. آنها در تلاویو از لحظه شلیک موشک‌های ما به شهروندان‌شان اطلاع می‌دادند و همه را به سمت پناهگاه‌ها هدایت می‌کردند. درست است ما پناهگاه عمومی نداشتیم و  هنوز یک زیرساخت و پلتفرم همگانی و فراگیر مناسب برای این شرایط نداریم. اما آنقدرها هم دستمان بسته نیست. می‌توان با استفاده از جوامع تشکیل شده در بسترهای مختلف دولتی و خصوصی در لحظات مهم و حیاتی از طریق تلفن‌های همراه اطلاع‌رسانی کرد. از ارسال پیامک گرفته تا ارسال نوتیفیکیشن در برنامه‌های پرمخاطب مانند اسنپ، تپسی و … . ضمن اینکه ایرانسل و همراه اول در روزهای عادی از طریق دکل های BTS با ارسال روزانه صدها پیامک تبلیغاتی اینباکس ما را سوارخ می‌کنند، نمی‌شد امشب از طریق همین سامانه ساعاتی قبل به مردم مناطق شمالی و شرقی تهران اطلاع داد که عملکرد پدافند به جهت تست و بررسی آمادگی است و خطری تهدیدشان نمی کند؟

    در همه خانه‌ها افراد مسن، بیمار و کودکانی هستند که در طول سه‌هفته اخیر دچار تروما، استرس و فشارهای فراوانی شده‌اند. اگرچه که حفظ آمادگی دفاعی بسیار واجب و حیاتی است، اما می‌شود با یک اطلاع‌رسانی ساده قبل از اقدامات کنترلی، از آلام این گروه‌ها کاست و از طرفی هم مانع از انتشار شایعه و ایجاد فضای رعب و وحشت توسط افراد و رسانه‌های ضد‌انقلاب شد. در رابطه با خبر عملکرد پدافند برای تست، تا خبر به صورت رسمی منتشر شود، دهها مطلب و شایعه باعث ایجاد فضای رعب و وحشت در فضای مجازی شد. یک خبر خوب که نشان از آمادگی کامل نظامیان فداکار و  از‌ جان‌گذشته نیروهی مسلح‌مان برای دفاع از مردم در برابر تجاوزات دشمن می‌داد، با عدم اطلاع‌رسانی درست، ساعاتی فضا را برای سوء استفاده بدخواهان ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران فراهم کرد.

    پی نوشت:

    اطلاع رسانی و شیوه بیان خبر در شرایط جنگی با توجه به مسائل امنیتی و نظامی خصوصاً در رابطه با حملات دشمن به داخل و جلوگیری از دادن اطلاعات حیاتی مانند موقعیت مکانی، آسیب‌ها، نمایش تجهیزات و تصاویر محل ها و هرچه که به عنوان یک داده ارزشمند نظامی و امنیتی تلقی شود، نیاز به کارشناس متخصص و خبره دارد و حتماً باید جوانب آن سنجیده و با نهادهای بالادستی هماهنگ شود. اما می‌توان با مخابره درست و به موقع یک اعلان به شهروندان در منظقه مورد حمله، اولاً جان شهروندان را حفظ کرد و از افزایش کشته ها و زخمی ها جلوگیری کرد و ثانیاً از بروز مشکلات بعدی مانند حضور بی دلیل در محل های حادثه و … جلوگیری کرد.

  • خبرگزاری رسمی صهیونیسم: اسرائیل اینترنشنال

    اینترنشنال، دفتر مرکزی روابط عمومی دولت اسرائیل، اتاق فکر موساد و شعبه مرکزی اداره تجزیه طلبان خاک ایران و در نهایت رابط موساد با بی وطن های بزدل فراری برای طراحی نقشه ترور، قتل و نا امنی در داخل خاک ایران است!

    اسرائیل اینترنشنال

    پایگاه خبری رسا نشر- حتی نمی شود به هیچ شکلی نام مقدس ایران را در کنار نام منحوسش قرار داد. در طول ۱۲ روز جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل با ایران شنیدن صدایشان که متاسفانه به زبان پاک فارسی بود، آزارمان می‌داد. از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ از شبکه منحوس اسرائیل اینترنتشال. از بلندگوی تبلیغاتی دشمن ایران و ایرانی! از مشوق حمله و موشک باران شهرها و ساختمان‌ها در ایران. از خوی حیوانی مدیران و مجریان نجاست زده اینترنشنال که چون خوناشام متجاوزین را تشویق به ریختن خون پاک ایرانیان می‌کردند.

    شاید در روزهای اولی که شبکه اینترنشنال پا به عرصه خبررسانی گذاشت، کمتر کسی فکر می کرد که چند سال بعد روی دیگرشان را تا این حد سیاه و چرک ببیند. شبکه‌ای که در ظاهر آنقدر حرفه ای به نظر می رسید و دروغ چرا! خیلی ها هم خوششان آمد که یک رسانه با این تشکیلات و به صورت تخصصی آن هم به صورت ۲۴ ساعته و فارسی، دنیای خبر و رسانه فارسی‌زبانان را متحول خواهد کرد. روزهای اول آنچنان خوب بازی کردند که یقین شد خیرخواه ملت ایران هستند و استقلال فکری و سیاسی دارند. اگرچه مشخص بود که هدفشان، فعالیت بر ضد جمهوری اسلامی و آرمان‌های انقلاب است. رسانه های ضد انقلاب و مخالف حکومت ایران کم نیستند. بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، رادیو فردا و … که هستند. این هم مثل بقیه.

    اما دست پنهان عناد با ایران و ایرانی در کوتاه زمانی رو شد و درست در بزنگاههای مهمی مانند حادثه ۱۴۰۱ و بعدتر در حملات اسرائیل به خاک ایران در سال ۱۴۰۳ مشخص شد که آنجا به هرچیزی شبیه است جز یک بنگاه رسانه ای مستقل! یعنی این دیگر یک رسانه ضد انقلاب مخالف با جمهوری اسلامی و صرفاً در صدد براندازی نیست. بله اینترنشنال، دفتر مرکزی روابط عمومی دولت اسرائیل، اتاق فکر موساد و شعبه مرکزی اداره تجزیه طلبان خاک ایران و در نهایت رابط موساد با بی وطن های بزدل فراری برای طراحی نقشه ترور، قتل و نا امنی در داخل خاک ایران است! خانمها و آقایان این شما و این اسرائیل اینترنشنال.

    در تمام ۱۲ روز جنگ تحمیلی اسرائیل به ایران، این شبکه تمام تلاشش را کرد تا تکمیل کننده پازل نتانیاهو بعد از حمله نظامی به خاک ایران باشد، ارتش اسرائیل حمله هوایی کنند، به ساختمان ها و زیرساخت ها آسیب بزنند. از این سوی هم موساد با همکاری این شبکه با ایجاد رعب و وحشت در داخل، مردم را ترغیب به اعتراض، شورش و بلوا کند، تا عملاً نظام هم از خارج و هم از داخل درگیر شود! به عقیده من اسپانسر این شبکه بسیار ساده لوح است و ضرر مالی فراونی بابت استخدام و بکار گیری کارشناسان دوزاری و بی سواد خود داده است. احمق ها! نه ایران را می شناسند و نه ایرانیان را. وقتی مرجع شناخت عقاید، رفتار و حالات ایرانیان کف توییتر باشد، همین می شود! در داخل هم ما یک عده ساده لوح اینچنینی داشتیم که فکر می کردند پیروز انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ شده اند! در کف توییتر همه برانداز و سلطنت طلبند. همه با جمهوری اسلامی زاویه دارند و هدفشان براندازی است. بر این عده، یک سری تندرو داخلی و متحجر بی سواد را هم اضافه کنید که فکر می کنند ایران ۹۰ میلیونی همگی پشت سر اینان به نماز و تکبیر ایستاده اند. اگرچه این دو از هم سوا هستند، اما در منش و گفتارشان که کاوش کنید، هر دو در یک مسیر و در امتداد اندیشه دشمنان ایران و ایرانی قدم بر می دارند. آنکه ایران و انقلاب را می‌زند، با آنکه در مسیر تلاش‌های دولت و مسئولین برای ایجاد ایرانِ مقتدرِ توأم با رفاه و امنیت سنگ اندازی می کند، همراه و شریک است. هر دوی این‌ها حتی اگر ایرانی باشند، فارسی زبان باشند، چه خارج و چه داخل ایران ساکن باشند، دشمن مردم ایران هستند.

    مردم ایران اگرچه مشکلات زیادی دارند، اگرچه در این سالها سختی بسیار کشیده اند و هم از تحریم خارجی ضربه خورده و هم از تقدیر داخلی آسیب دیده‌اند، اما هرگز و به این راحتی‌ها بازیچه نمی‌شوند. هیچ وعده، تهدید و فشاری نمی‌تواند مردم ایران را درگیر کند. آنچنانکه در ۲ انتخابات اخیر عده زیادی به صندوق‌ها بی اعتنا بودند و ۶۰ درصد مردم نخواستند که در انتخابات شرکت کنند، در روزهای گذشته هم اراده کردند و پشت حکومت و کشورشان ایستادند. مخالفین، بی تفاوت ها، قشر خاکستری، آسیب دیده‌ها و هر برچسبی که نامگذاری کنید، بی اعتنا به اراجیف آشغال‌های وطن‌فروش، مردانه و زنانه ایستادند و به قوای نظامی کشور اعتماد کردند. بله، جنگ سختی بود. شوک زیادی هم به ما وارد شد. خسارت‌های زیادی هم دیدیم. اما قفسه هیچ فروشگاهی خالی نشد. هیچ صفی تشکیل نشد. هیچ تجمع اعتراضی شکل نگرفت و هیچ ندای اعتراضی شبانه ای شنیده نشد. ضمن آنکه برعکس تصور احمق‌های بی‌وطن هم اتفاق افتاد! محبت و اتحاد بین مردم زیاد شد، آداب و سنن نیکوی ایرانی که رو به فراموشی بود دوباره احیا شد. همه به هم کمک کردند. از محل اقامت رایگان گرفته تا فروش بدون سود اقلام خوراکی و … . همه اینها گواه بر این بود که آرزوی از دست رفتن یکپارچگی و اتحاد ایرانیان به گور رفته و همچون بخش‌های وسیعی از تلاویو با خاک یکسان شده است.

    این را بارها گفته‌ام و خیلی از دلسوزان و روشنفکران نیز به آن اذعان دارند که ما به دلیل کج سلیقگی و محدودیت های نابجا مرجعیت رسانه‌ای را خصوصاً در زمان های اینچنینی از دست داده‌ایم. ترجیح غالب مردم در این ایام به دریافت اخبار و تحلیل‌ها از سمت دیگری غیر از رسانه های رسمی و حکومتی است. اعتماد مردم به کانال های تلگرامی و صفحات اینستاگرامی بسیار بیشتر از رسانه های رسمی داخلی است. برای نمونه درست در زمان حمله ایران به اسرائیل صدا وسیما و اکثر رسانه ها یکپارچه فقط به گزارش زنده اصابت های موشک های ایرانی بر سر صهیونیست های قاصب اهتمام دارند. اما خبر فقط در تلایو و حیفا نبود. هم زمان تهران و اکثر شهرهای ایران هم درگیر موک باران و حمله هوایی پرتابه های دشمن بود. مردم می خواستند بدانند به کجای ایران حمله شده، دقیقاً چه اتفاقی رخ داده و آیا به ساختمانی حمله شده و آسیب دیده؟ نگران جان خود و عزیزانشان بودند. اما رسانه های داخلی پوشش نمی دادند و یا آنگونه که باید خبرها زنده و کامل نبود. همین باعث می شود که من نوعی برای اینکه بفهمم در نزدیکی خودم چه اتفاقی رخ می دهد به جای تماشای شلیک و اصابت موشک های سپاهمان در این کانال و آن صفحه اخبار را رصد کنم. و این خبرها کجا منتشر می شدند؟ رسانه های ضد حکومت! امثال این رویه های معیوب و حتی غلط باعث شد که اسرائیل اینترنشنال در برهه ای مرجعیت رسانه ای را از آن خود کند. اما به فضل خداوند متعال، نگاه تیزبینانه ملت شریف ایران و حماقت ها و دروغ های انبوه این رسانه باعث شد که مزیت به دست آورده را کم کم از دست بدهند. تا جایی که در طول این جنگ ۱۲ روزه و حمایت های علنی این رسانه اجنبی از حمله اسرائیل به ایران و تشویق به کشتار بیشتر مردان، زنان و کودکان و غیرنظامیان، باعث شد که روی دیگر گردانندگان اینترنشنال را ببینند و از مخاطب عادی تا سلبریتی‌ها و … از همه بخواهند که این شبکه را نبینند و از اکانت‌هایش را در شبکه‌های اجتماعی خارج شوند. شاید تا قبل از این مخاطب بسیاری پای برنامه های این شبکه می نشست تا از مشکلاتش گفته شود و گمان می کرد در نهایت قرار است این رسانه براندازی کنم و رژیم برود! اما همین مخاطب پیژامه پوش منتظر براندازی، لحظه ای و اندکی بی غیرتی، وطن فروشی و هموطن کشی را تاب نمی آورد. بمباران خانه و کشته شدن زنان و کودکان بی گناه را آن هم به دست یک رژیم تروریست که دستش به خون هزاران انسان بی گناه آلوده است را تحمل نمی کند و هرگز او را ناجی خود نمی داند. از همه بدتر حامی و مشوق آنان را برای قتل و کشتار مردان و زنان هموطنش به رسمیت نمی شناسد و نخواهد بخشید!

    در دشمنی با ملت ایران همین بس که از زمان اعلام آتش بس، عصبانیت و درماندگی در چهره کریه مجریان و کارشناسان این شبکه موج می زند و از اینکه تعداد بیشتری افراد بی گناه کشته نشده‌اند، ناراحت هستند. برای همین باز هم روی آورده اند به پخش شایعه و دروغ های حساسیت برانگیزی چون احتمال لغو آتش بس و حمله اسرائیل، شایعه انفجار در شهرهای مختلف، کمبود و گرانی کالاها و … . سناریوهای تکراری و نخ نمایی که دیگر خریداری ندارد. احمق ها همیشه دستشان رو می شود، دیر و زود دارد، اما …

    تحریریه رسا نشر